واهمههاي يك سقراط مجروح
گروه ادب و هنر-محمد آرمان
من، برتولت برشت، اهل جنگل هاي سياهم.
مادرم، وقتي در بطنش بودم
مرا به شهرها آورد، و سرماي جنگلها
تا روز مرگ در من خواهد ماند.
در شهر آسفالت خانه دارم.
از روز ازل پابند آيين مرگم:
پابند روزنامهها و توتون و شراب
بدگمان و تنبل و سرانجام خوشنود.
مهربانم با مردم
به آيين آنها کلاه کج بر سر ميگذارم.
ميگويم: جانوران بوگندويي هستند.
بعد ميگويم: بي خيال، من خود چنينم.
.....
برتولت برشت شاعر، نمايشنامهنويس و منتقد آلماني در 1898 در آگسبورگ زاده شد. ابتدا در رشته پزشکي مشغول تحصيل شد اما اندکي بعد آن را رها کرده و به نمايش و تئاتر روي آورد. در سال 1933 و همزمان با اوج گرفتن رايش سوم و حکومت فاشيست هيتلري، آلمان را ترک کرده و به دانمارک، سوييس، فنلاند، فرانسه، انگلستان و در نهايت آمريکا رفت. عاقبت در سال 1948 به وطنش بازگشت و در برلين (آلمان شرقي) ساکن شد. وي در سال 1956 بر اثر سکته قلبي ديده از جهان فروبست و در برلين، در کنار بزرگمرد فلسفه غرب، هگل، به خاک سپرده شد.
به راستي، در دوراني ظلماني به سر ميبرم!
کلام بي آلايش، نشان بلاهت است و
پيشاني بي چين، نشان بي عاري.
آن که ميخندد، خبر هولناک را
هنوز نشنيده است.
چه دوراني، که سخن گفتن از درختان
کم و بيش جنايتي است
زيرا چنين سخن گفتني
دم فرو بستن بر جنايت هاي بيشمار است!
آنکه آرام در خيابان راه ميرود
آيا براي دوستان نيازمندش
ديگر دست يافتني نيست؟
درست است: هنوز هم
هزينهي زندگيام را در مي آورم
ولي باور کنيد، تنها از سر تصادف است
از آنچه که ميکنم، هيچ مرا سزاوار اين نميکند
که شکمم را سير کنم.
به تصادف ايمنم. (اگر بخت به من پشت کند
حسابم پاک است.)
ميگويند: بخور و بياشام! خوشحال باش که داري!
اما چگونه ميتوانم بخورم و بياشامم
هنگامي که آنچه ميخورم، از دست گرسنهاي ربودهام
و تشنهاي محتاج ليوان آب من است؟
با اين همه ميخورم و مي آشامم.
.....
برشت پايه گذار تئاتر تجربي يا حماسي است. نظريات او در باب نمايشنامه را البته ميتوان در مورد همه آثار ادبي قابل استناد دانست. او معتقد بود غرق کردن تماشاگر در اثر با دچار کردن او به توهم واقعيت (وهم گرايي تئاتر بورژوازي) باعث عدم توجه تماشاگر به هنر و چه بسا پيام هنري نمايشنامه است. او باور داشت که تئاتر بايد به جاي نمايش واقعيت هاي به ظاهر ثابت و همذات پنداري بي ثمر تماشاگر با بازيگر و نقش، زمينه هاي تاريخي به وجود آمدن قهرمانان نمايشنامه و شيوه رفتار ايشان را نمايش دهد. در نتيجه تماشاگر با متن همراه شود و درباره آن داوري کند.
برتولت برشت متفکري مارکسيست بود و تحت تاثير انديشههاي چپگرايانه، اگرچه هرگز با ديکتاتوري استالين و حکومتهاي استالينيست کنار نيامد اما همواره به استفاده آمريکا از بمب اتمي در هيروشيما و ناکازاکي، جنگ ويتنام و ... اعتراض مينمود. او ضمن مخالفت شديد با بي عدالتي و تبعيض، همواره براي راستي و صداقت، ارزشي بي اندازه قايل بود. داستان کوتاه «سقراط مجروح» يک نمونه کوچک از نوع نگاه برشت به اهميت صداقت در انديشهورزي انسانهاست. برشت نويسندهاي پرکار بود. از او سي و نه نمايشنامه و علاوه بر آن تعدادي آثار داستاني و مجموعه ارزشمندي از اشعار او نيز برجاي مانده است.
1- شعرها از کتاب «برشت، برشت شاعر» مجموعه اشعار برتولت برشت با ترجمه «علي عبداللهي» انتخاب شده است.
2- در نوشتن اين متن، از کتاب «نقد ادبي» نوشته «دکتر سيروس شميسا» استفاده فراوان گرديده است