ظهور و افول جريان دوم خرداد
آشنايي با جريانهاي فکري- سياسي فعال در صحنه کشور يک ضرورت اجتنابناپذير است. در تحولات سياسي سالهاي اخير، جبهه اصلاحات يکي از جريانهاي فکري- سياسي مؤثر کشور به حساب ميآيد و حوادث پس از انتخابات رياستجمهوري دهم به دليل مواضع و عملکرد جريان موسوم به اصلاحات رخ داد. جبهه اصلاحات و جريان مدعي اصلاحطلبي از دوم خرداد 1376 و بهدنبال پيروزي آقاي سيدمحمد خاتمي در هفتمين دوره انتخابات رياستجمهوري شکل گرفت. رقابتهاي انتخاباتي در هر کشوري براساس قانون و از سوي جريانها، احزاب و گروههاي سياسي شکل ميگيرد که معتقد به قانون اساسي و نظام سياسي مستقر باشند. بر همين اساس برخي از احزاب، گروهها و تشکلهاي سياسي موسوم به جناح چپ در انتخابات دوم خرداد 76 وارد عرصه رقابت با ديگران شد و پس از پيروزي و به دست گرفتن قوه مجريه، جريان يا جبهه دوم خرداد و در نهايت جبهه اصلاحات را شکل داد. اين جريان در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري شرکت و پس از ناکامي با ادعاي تقلب و طرح ديگر مسايل واهي، فتنه عميقي را در کشور به وجود آورد. مقابله و ايستادگي اين جريان در برابر قانون و نظام اسلامي، اين سؤال را در اذهان متبادر ميسازد که جريان دوم خرداد داراي چه سير گذر فکري بوده که برخي از احزاب و گروههاي آن از درون نظام خارج شده و با نظام اسلامي مقابله ميکنند. اين موضوع در نوشتار حاضر به اجمال بررسي ميشود.
جريانهاي سياسي فعال در تاريخ معاصر ايران
در تاريخ معاصر ايران پنج جريان فکري سياسي فعال قابل مطالعه است.
1- جريان فکري ديني و اسلامي
اين جريان با محوريت روحانيت در تاريخ معاصر ايران فعال بوده و با انديشه بازگشت به اسلام در نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، نهضت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايفاي نقش کرده است.
2- جريان فکري مليگرايي
اين جريان با تکيه بر ناسيوناليسم ايراني و زبان فارسي در تاريخ ايران نقش فعالي داشته و سابقه ديرينهاي در عرصه سياست ايراني دارد. تفکر مليگرايي به مليت، آب و خاک و سرزمين اصالت داده و بر همين اساس ناسيوناليستهاي ايراني معتقد به برتري نژاد ايراني هستند. اين جريان ضد دين نيست، لکن دين را وارد عرصة سياست نکرده و معتقد به جدايي دين از سياست است.
3- جريان فکري ليبراليسم
جريان ليبراليسم اصالت را به انسان و آزاديهاي فردي ميدهد. اين تفکر از غرب وارد ايران گرديد. سکولاريسم از شاخصههاي برجسته تفکر ليبراليسم است و اين تفکر به دليل اصالت دادن به انسان (اومانيسم) بهنوعي در برابر تفکر ديني که اساس آن خدامحوري است قرار دارد. ليبراليسم در غرب با اصالت دادن به انسان و نگاه صرفاً مادي به انسان، دينگريزي و دينستيزي را در پي داشته است.
4- جريان چپ مارکسيستي
ماديگرايي و ماترياليسم اساس تفکر اين جريان را تشکيل ميدهد. در اين تفکر اعتقادي به ماوراءالطبيعه وجود ندارد و در نقطه مقابل اديان الهي و جهانبيني توحيدي قرار دارد.
5- جريان سلطنتطلب
اين جريان به لحاظ فکري ريشه در ايران باستان دارد. شاه را ظلالله دانسته و حکومت را در يک خاندان موروثي ميداند.
در کنار اين پنج جريان فکري، جريان ششمي در تاريخ معاصر ايران قابل شناسايي و مطالعه است. اين جريان را ميتوان جريان التقاطي ناميد. جريان فکري التقاطي، ترکيبي از انديشههاي مکاتب گوناگون است. در ايران جريانهاي التقاطي با ترکيب انديشههاي ديني و ماديگري، يا ترکيب انديشههاي ديني با ليبراليسم بهوجود آمده است. در شرايط کنوني جامعه سياسي و انقلابي ايران اين سؤال بهصورت جدي وجود دارد که جريان فکري دوم خرداد با توجه به انديشه و مواضع احزاب و گروههاي آن با کداميک از جريانهاي مذکور انطباق بيشتري دارد؟
جريان فکري دوم خرداد
دوم خرداديها قبل از آنکه يک جريان فکري- سياسي باشند، يک جبهه سياسي متشکل از احزاب، گروهها و تشکلهاي سياسي گوناگون هستند که با پيروزي آقاي خاتمي در سال 76 هويت پيدا کردند. جبهه دوم خرداد با طرح شعارهايي چون جامعه مدني، توسعه سياسي و اصلاحات با گذشت زمان به يک جريان فکري سياسي در دهه سوم انقلاب اسلامي تبديل شد. سؤال اين است که جريان دوم خرداد به لحاظ فکري و انديشهاي با کداميک از جريانهاي نامبرده قرابت دارد؟ چهرههاي برجسته دوم خردادي خود را خط امامي معرفي کرده و بر اين اساس جريان خود را يک جريان اسلامي و ديني تعريف ميکنند. اين ادعايي است که ميزان درستي آن را بايد با بررسي مواضع و عملکرد اين جريان بهدست آورد. خط امام (ره) در واقع همان جريان اسلام ناب محمدي (ص) ميباشد.
شاخصهاي جريان اسلام ناب
حضرت امام (ره)، اسلام را در عصر حاضر به اسلام ناب محمدي (ص) و اسلام آمريکايي تقسيمبندي کردند. منظور حضرت امام (ره) قرائتها و برداشتهاي مختلف از اسلام است. اگر کساني خود را خط امامي معرفي نمايند بايد بررسي کرد که آيا انديشه و رفتار سياسي آنان با شاخصهاي اسلام ناب محمدي (ص) همخواني دارد يا خير. مهمترين شاخصهاي جريان فکري سياسي اسلامي منطبق با اسلام ناب محمدي (ص) و خط امام (ره) عبارت است از:
1- اعتقاد به ولايت مطلقه ائمه معصومين عليهمالسلام
2- اعتقاد به پيوستگي دوران فقاهت با عصر امامت
3- اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه در عصر غيبت
4- اعتقاد به مشروعيت الهي رهبري در عصر غيبت به دليل نصب توصيفي فقها از ناحيه معصومين عليهمالسلام
5- اعتقاد به جامعيت اسلام، پيوند دين و سياست و پاسخگو بودن اسلام به همه نيازهاي بشر در حوزههاي فردي و اجتماعي و تلاش براي پيادهسازي اسلام
6- اعتقاد به نقش مردم در فعليت بخشيدن به حکومت ديني و نظام اسلامي مبتني بر ولايت فقيه
7- اعتقاد و التزام به اصول و مباني انقلاب اسلامي و قانون اساسي و همگرايي و تبعيت از ولي فقيه
8- اعتقاد به مبارزه و ايستادگي در برابر نظام سلطه، آمريکا و صهيونيزم بينالملل
9- اعتقاد به دفاع از محرومين و مستضعفين بهويژه ملت مظلوم فلسطين
10- اعتقاد به جنگ فقر و غنا و ضرورت عدالت محوري و مبارزه با مفاسد، تبعيض و بيعدالتي
با توجه به شاخصهاي دهگانه که مهمترين شاخصهاي جريان فکري- سياسي مذهبي در چارچوب اسلام ناب محمدي (ص) و تفکر حضرت امام خميني (ره) ميباشد، به راحتي ميتوان با بررسي انديشه، مواضع و عملکرد جريانهاي فکري سياسي موجود، دوري و نزديکي هر يک از اين جريانها را با جريان اسلامي و خط امام (ره) بهدست آورد. ادعاي جريان دوم خرداد و جريان موسوم به اصلاحطلبي و يا جبهه اصلاحات مبني بر خط امامي بودن، به پيشينة آنان با عنوان جناح چپ برميگردد.
دوم خرداد و نسبت آن با جناح چپ سابق
انقلاب اسلامي با محوريت و پيشتازي جريان ديني و رهبري حضرت امام خميني (ره) عليه جريان فکري سياسي حاکم مبتني بر انديشه سلطنت ايرانشهري که رژيم مستبد، فاسد و وابسته به اجانب (پهلوي) را شکل داده بود به پيروزي رسيد. هرچند در فضاي انقلابي سال 1357 برخي از احزاب، گروهها و تشکلهاي سياسي وابسته به جريانهاي فکري غيرمذهبي، خود را انقلابي معرفي کرده و بعضاً در مبارزه عليه رژيم ستمشاهي همراه تودههاي ميليوني مردم مسلمان و انقلابي شده بودند، لکن پس از پيروزي انقلاب اسلامي و شکلگيري نظام مقدس جمهوري اسلامي با رفراندوم مردمي، به دليل قبول نداشتن نظام اسلامي با محوريت ولايت فقيه، مسير خود را از ملت ايران و نظام اسلامي جدا کردند. در سالهاي اول انقلاب حتي از سوي حضرت امام (ره) و ديگر رهبران ديني انقلاب اسلامي به عناصر با تفکرات ليبراليستي چون مرحوم مهدي بازرگان مسؤليتهايي چون نخستوزيري براي تشکيل دولت موقت داده شد و ايشان نيز در دولت موقت از عناصر مليگرا و سکولار استفاده کرد. بنيصدر اولين رئيسجمهور ايران نيز يک فرد داراي تفکرات ليبراليستي و التقاطي بود و به همين دليل جريانهاي انحرافي چون گروهک منافقين در اطراف او گرد آمدند. عدم اعتقاد دولت موقت و بنيصدر به مباني انقلاب اسلامي و سياستهاي نظام اسلامي، آنان را به عرصه تقابل با حضرت امام (ره) و جريان مذهبي وارد ساخت و در اين شرايط جريان ديني و مذهبي با يک انسجام بسيار خوب به مقابله با جريانهاي فکري سياسي مخالف با نظام اسلامي شامل گروههاي مارکسيستي، مليگراها، ليبرالها و جريانهاي التقاطي مانند منافقين پرداخت و با حمايتهاي گسترده مردم از نظام اسلامي اين احزاب و گروهها منزوي شده و از صحنه خارج گرديدند. البته خارج شدن از اين مرحله که فضاي فتنه را بر کشور حاکم ساخته بود هزينههاي زيادي ازجمله به شهادت رسيدن تعداد زيادي از نخبگان سياسي- مذهبي جريان مذهبي را بهدنبال داشت.
با حذف جريانهاي انحرافي و حاکم شدن جريان مذهبي، به مرور اختلاف سليقهها در اين جريان افزايش پيدا کرد و در نهايت با انشعاب در جامعه روحانيت مبارز تهران و شکلگيري مجمع روحانيون مبارز، جريان مذهبي و ديني در دو جناح راست و چپ آرايش پيدا کرد. اختلافات در حزب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جامعه روحانيت مبارز تهران عمدتاً در حوزه مسايل سياسي و اقتصادي ازجمله بند ج قانون زمين شهري، قانون کار و قانون تعاونيهاي توليدي بود و اين اختلافات زمينهساز انشعاب و رسميت يافتن دو جناح موسوم به چپ و راست گرديد. جناح چپ در ابتدا به يک گروه تندرو و راديکال معروف بود و کم کم با عنوان جناح چپ موفق گرديد خود را بهعنوان جناح خط امام (ره) و جناح راست را بهعنوان مخالف برخي از آراء و انديشههاي حضرت امام (ره) به ويژه در حوزه مسايل اقتصادي و دفاع از محرومان و مستضعفان معرفي نمايد. جناح چپ حامي سياستهاي اقتصادي دولت ميرحسين موسوي بود و با شعار دفاع از محرومين و مقابله با اقتصاد سرمايهداري و همچنين متهم ساختن جناح راست به طرفداران اسلام آمريکايي توانست اکثريت مجلس سوم شوراي اسلامي را به دست آورد. فضاي تبليغاتي سنگين و اتهامات عليه جناح رقيب از سوي جناح چپ سبب گرديد در تهران افرادي مانند آيتالله يزدي عضو برجسته جامعه روحانيت مبارز تهران رأي نياورد. پس از انتخابات مجلس سوم، حضرت امام (ره) با انتصاب آيتالله يزدي بهعنوان يکي از فقهاي شوراي نگهبان، به صورت عملي خط بطلان بر نادرستي بسياري از تبليغات عليه جامعه روحانيت مبارز کشيد.
پس از رحلت حضرت امام (ره)، جناح چپ به جناح منتقد نظام تبديل گرديد و حتي شعار حاکم شدن تفکر ضد امام (ره)در کشور را سر داد. اين جناح به طرق مختلف در تبليغات خود مدعي بود که بعد از فوت امام (ره)، جناح رقيب بهدنبال امامزدايي از انقلاب و نظام ميباشد.
مجمع روحانيون با گروههاي همسو در انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري حضوري فعال پيدا کرد. در ابتدا اين جناح قصد به صحنه آوردن ميرحسين موسوي را داشت، لکن در نهايت سيد محمد خاتمي کانديداي آنان در انتخابات شد. پيروزي سيد محمد خاتمي در انتخابات دوم خرداد با رأي بسيار بالا نسبت به رقيب اصلي يعني ناطق نوري بهعنوان کانديداي جامعه روحانيت مبارز و تشکلهاي همسو، موجب تشکيل جبهه دوم خرداد گرديد. مجمع روحانيون و گروههاي همسو با همان سابقه جناح چپ و معروف به جناح خط امام (ره) در انتخابات شرکت کرد و کانديداي آن رأي آورد، لکن پس از پيروزي آقاي خاتمي و تشکيل جبهه دوم خرداد، تحولات سياسي بزرگي را در ايران اسلامي بهدنبال داشت. اين تحولات بيشتر در بعد سياسي، فرهنگي و اجتماعي بود و تحت تأثير شعارها، سياستها و اهداف جريان دوم خرداد بهوجود آمد. در واقع پيروزي آقاي خاتمي و تشکيل جبهه دوم خرداد دستهبنديهاي سياسي جديدي را در ايران شکل داد. اين دستهبندي جديد با عناوين جريان دوم خرداد يا جريان اصلاحات و جريان اصولگرايي يا جبهه اصولگرايي کاملاً متفاوت از گذشته آنان با عناوين جناح چپ و جناح راست ميباشد. در واقع نه جريان اصلاحات کنوني مساوي و معادل جناح چپ زمان حضرت امام (ره) بوده و نه جريان اصولگرا معادل و مساوي با جناح راست آن دوران ميباشد. اين تفاوتها هم از نظر انديشه و مواضع و هم از نظر احزاب، گروهها و تشکلهاي شکلدهنده متفاوت ميباشد. بسياري از احزاب و تشکلهاي وابسته به جريان فکري دوم خرداد بعد از رحلت حضرت امام خميني (ره) و حتي پس از دوم خرداد شکل گرفتند.
مواضع فکري سياسي جريان دوم خرداد
بررسي و تبيين شعارها و سياستها و همچنين عملکرد جريان دوم خرداد از سال 1376 تاکنون، به خوبي نشان ميدهد که اين جريان روز به روز از جريان اسلامي و ديني و اسلام ناب محمدي (ص) و آراء و انديشههاي حضرت امام (ره) فاصله گرفته است. در واقع بررسي عميق مواضع آنان، گوياي اين واقعيت است که بين ادعاي خط امامي بودن و مواضع کارکردي، فاصله از زمين تا آسمان است. به اختصار مواردي از اين مواضع بيان و در قالب شعارها، سياستها و عملکردها مرور ميشود.
1- شعار جامعه مدني
تحقق جامعه مدني يکي از شعارهاي اصلي آقاي خاتمي در دوران تبليغات انتخابات رياستجمهوري دوره هفتم بود و اين شعار سپس تبديل به شعار جبهه دوم خرداد گرديد و در مقطع زماني 76 و 77 گفتمان جامعه مدني در کشور را شکل داد. هرچند خاتمي اعلام کرد منظور ما از جامعه مدني همان مدينهالنبي است، لکن تبيينهاي صورت گرفته در روزنامههاي زنجيرهاي، هفتهنامهها، فصلنامهها و همايشهاي برگزار شده در اين راستا، همگي حکايت از آن دارد که جامعه مدني که جريان دوم خرداد دنبال ميکرد يک جامعه سکولار ميباشد. جامعهاي که با آرمانهاي انقلاب اسلامي هيچ تناسبي ندارد. روزنامه جامعه در اولين سرمقاله خود، رسالتش را تلاش براي رسيدن به جامعه مدني اعلام ميکند و نمونه پيشرفته و مناسب جامعه مدني را کشورهاي پيشرفته صنعتي در اروپا معرفي ميکند. در واقع مدل مورد نظر آنان که بايد ايران همانند آنها گردد جوامع اروپايي است. در بسياري از روزنامههاي زنجيرهاي در دوران دوم خرداد، با پرداختن به جامعه مدني،آرمانهاي انقلاب اسلامي و مباني نظام جمهوري اسلامي به چالش کشيده شد. بهعنوان نمونه در برخي از اين روزنامهها با صراحت اعلام شد که قانون در جامعه مدني ريشه درخواست و اراده مردم دارد و قوانين بيش از هزار سال قبل که براي جوامع قبيلهاي و باديهنشين بوده، به درد جامعه مدني و مدرن امروزي نميخورد. در يکي ديگر از اين روزنامهها اعلام شد که ولايت فقيه در جامعه مدني معنا ندارد.
2- شعار توسعه سياسي
با واکنشهاي منفي در جامعه نسبت به شعار جامعه مدني با قرائت دوم خرداديها، شعار جديد توسعه سياسي از سوي اين جريان مطرح گرديد. اين شعار با سرعت گفتمان توسعه سياسي با قرائت خاص در کشور را بهوجود آورد. دوم خرداديها با تلاش فراواني از طريق نشريات زنجيرهاي و سخنرانيها و بيانيهها به دنبال القاي اين مطلب به مردم ايران بودند که مشکل اصلي کشور توسعه نايافتگي سياسي است و اگر ايران توسعه سياسي پيدا کند همه مشکلات آن حل ميشود. اسناد مربوط به کارگاههاي توسعه سياسي که در وزارت کشور زمان آقاي عبدالله نوري (وزير وقت کشور) و تاجزاده (معاون سياسي) برگزار گرديد، به خوبي نشان ميدهد که جريان دوم خرداد با شعار توسعه سياسي بهدنبال چه اهدافي بود. در اين کارگاهها، مسأله اساسي اين بود که ايران چگونه ميتواند توسعه سياسي پيدا کند. براساس اسناد اين کارگروهها، يک جامعه توسعهيافته، جامعهاي است که پنج اصل زير بر آن حاکم باشد:
1- اصل برابري 2- اصل رضايت 3- اصل قانون 4- اصل اصالت فرد 4- حاکميت ملي.
در تشريح اين اصول مواردي مطرح ميشود که در واقع جامعه توسعهيافته را يک جامعه ليبرال و سکولار ترسيم ميکند. جامعه که در آن دين و مذهب در عرصه سياست جايي ندارد.
3- شعار اصلاحات
شعار توسعه سياسي تبديل به شعار اصلاحات گرديد و مجلس ششم با اکثريت دوم خرداديها، به مجلس اصلاحات معروف شد. اين شعار گفتمان اصلاحات را شکل داد و جريان دوم خرداد سعي کرد خودش را بيشتر با عنوان جبهه اصلاحات و جريان اصلاحطلب معرفي کند. اگر درخصوص شعارهاي جامعه مدني و توسعه سياسي تلاش زيادي براي تبيين از سوي حاميان آن صورت گرفت، برعکس در داخل کشور، هيچيک از احزاب و گروههاي دوم خردادي به تعريف و تبيين اصلاحات نپرداخت. مبهم نگهداشتن هدف و منظور از اصلاحات بهگونهاي بود که حتي پس از خارج شدن دوم خرداديها از قدرت که با عدم اقبال عمومي رخ داد، برخي از چهرههاي برجسته اين جريان يکي از دلايل اصلي شکست اصلاحطلبان را نداشتن يک تعريف مشخص اعلام کردند. دوم خرداديها از اصلاحات مقاصدي داشتند که در داخل جرأت تصريح به آن را نداشتند ولي در عمل رسيدن به آن را دنبال مينمودند. اکبر گنجي بهعنوان يکي از چهرههاي برجسته روزنامهنگار دوم خردادي در حاشيه اجلاس برلين در سال 1379 در پاسخ به سؤال مجله اشپيگل آلمان در مورد چيستي و هدف اصلاحات با صراحت اعلام کرد، اصلاحات در حال انجام در ايران بهگونهاي است که شما از اين پس بايد خميني را در تاريخ مطالعه کنيد. هيچيک از احزاب، گروهها و شخصيتهاي سياسي دوم خرداد نسبت به اين سخنان گنجي نهتنها واکنشي نشان ندادند، بلکه زماني که اکبر گنجي به دليل اقدامات ضد امنيت ملي زنداني گرديد، از او حمايت کرده و براي آزادي وي تلاشهاي زيادي بهعمل آوردند.
4- مانيفست جمهوريخواهي
زماني که اکبر گنجي در زندان بود، مجموعهاي به نام ايشان منتشر گرديد که به «مانيفست جمهوريخواهي اکبر گنجي» معروف شد. براساس اسناد بهدست آمده بعدي مشخص گرديد عناصر اصلي سازمان مجاهدين و حزب مشارکت مانند سعيد حجاريان، عباس عبدي، عليرضا علويتبار و ... در تهيه اين مانيفست نقش داشتهاند. جوهرة اصلي اين مانيفست نفي جمهوري اسلامي و ضرورت حرکت براي استقرار يک رژيم سياسي با عنوان جمهوري محض در ايران است. اساس استدلال آنها اين است که اسلام با جمهوري ناسازگار است!
5- شعار حاکميت دوگانه
در دوره اصلاحات افرادي چون عباس عبدي با پارادوکسيکال خواندن جمهوري اسلامي مدعي شدند در ايران حاکميت دوگانه وجود دارد و عمده مشکلات کشور ريشه در همين دوگانگي حاکميت دارد. آنچه مبناي اين شعار بود همان مطالبي است که در مانيفست جمهوريخواهي تشريح شده است.
6- سياست تنشزدايي در سياست خارجي
جريان دوم خرداد با شعار تنشزدايي در عرصه بينالملل، اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي و اصول سهگانه حاکم بر اين اصول شامل عزت، حکمت و مصلحت را نقض کرد. سياستهايي که حضرت امام (ره)در قبال آمريکاي جهانخوار، صهيونيسم بينالملل و رژيم غاصب و جعلي اسرائيل بنيان نهاده بود را به چالش کشيد. با چنين سياستي در دوره دوم خرداد جمهوري اسلامي در عرصه سياست خارجي دچار انفعال گرديد. دوم خرداديها براي اجراي اين سياست، بر ضرورت تغيير برخي از سياستهاي قبلي پافشاري و آنها را مغاير منافع ملي قلمداد کردند. بهعنوان نمونه در دوره دوم خرداد در دانشگاه تربيت مدرس تهران، همايشي با عنوان «فلسطين و نگاه ايراني» از سوي دوم خرداديها برگزار گرديد، در اين همايش که در سطح مشاورين ارشد خاتمي مانند هادي خانيکي شرکت کردند، بر اين مطلب تأکيد شد که طي سالهاي پس از انقلاب سياست جمهوري اسلامي در قبال فلسطين عمدتاً جنبه ايدئولوژيکي داشته و اين سياست به ضرر منافع ملي عمل کرده و بايد در قبال فلسطين با شاخص منافع ملي سياستگذاري شود.
7- بازدارندگي سياسي
جريان دوم خرداد برخلاف خط امام (ره) که بر ايستادگي و مقاومت در برابر تهديدات استکبار جهاني به سرکردگي آمريکا تأکيد دارد و اين راهبرد از سوي مقام معظم رهبري با قوت دنبال ميشود، معتقد به راهبرد بازدارندگي سياسي در قبال تهديدات است. در دوره دوم خرداد هنگاميکه تهديدات آمريکا عليه ايران پررنگ گرديد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران با صدور بيانيهاي، اين راهبرد را تنها راه نجات ايران دانست. بازنگري و تغيير برخي از سياستها و دست کشيدن از برخي آرمانها و اهداف انقلاب اسلامي و در نهايت تغيير رفتار در قبال آمريکا و رژيم صهيونيستي در اين راهبرد مورد تأکيد ميباشد. نامه 135 نماينده دوم خردادي در مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب اسلامي مبني بر ضرورت عقبنشيني در برابر آمريکا با نوشيدن «جام زهري» ديگر از سوي معظمله بر اساس منطق همين راهبرد نوشته شد.
8- اباحهگري و تساهل و تسامح
جريان دوم خرداد که دو قوه مجريه و مقننه و همچنين شوراهاي اسلامي دور اول را در اختيار داشت تحت گفتمانهاي جامعه مدني، توسعه سياسي و اصلاحات، بسترها و زمينههاي حرکت به سمت اباحهگري و به چالش کشيده شدن تمام ارزشهاي انقلاب اسلامي را شکل داد. اين سياست در دوره دوم خرداد درحالي دنبال گرديد که دولت براساس قانون اساسي موظف به پاسداري از ارزشهاي اسلامي و ترويج فضايل اخلاقي و شعار ديني ميباشد. در اين دوره تفکر و روحيه بسيجي و انقلابي با اتهام تفکر خشونتطلبي مورد هجوم واقع شد و با پوشش شعار آزادي به جريانهاي ضد انقلابي، سکولار و فمينيسم در عرصههاي فرهنگي و اجتماعي ميدان تاخت و تاز براي زير سؤال بردن همه دستاوردهاي انقلاب داده شد. سينما، تئاتر، موسيقي، کتاب و مطبوعات در اين دوره با حمايت دولت اصلاحات به عرصههاي رواج انديشههاي ضد ديني و ارزشهاي انقلاب اسلامي تبديل گرديد.
9- سياست اقتصادي ليبراليسم سرمايهداري
جريان دوم خرداد که احزاب و گروههاي کليدي آن در گذشته خود با عنوان جناح چپ با استناد به نگرش حضرت امام (ره) مبني بر جنگ دائمي فقر و غنا و ضرورت توجه دولت اسلامي به قشر محرومين و مستضعفين بر روي سياست اقتصادي دولتي تأکيد داشت و بر همين مبنا از دولت ميرحسين موسوي حمايت کرده و رقيب خود موسوم به جناح راست را متهم به طرفداري از اقتصاد سرمايهداري مينمود، در دوره اصلاحات سياست ادغام در اقتصاد بينالملل را بهعنوان يک ضرورت مورد تأکيد قرار داد و به سمت اجراي آن به حرکت درآمد. پيروي از اقتصاد سرمايهداري با اين منطق انجام شد که افرادي چون حسين مرعشي بهعنوان سخنگوي حزب کارگزاران بر آن تصريح داشتند که اسلام نظام اقتصادي ندارد. نتيجه اين سياست تعميق شکافهاي طبقاتي و شکلگيري يک طبقه جديد با ثروتهاي بادآورده گرديد. البته اين سياست در دولت سازندگي پايهگذاري شد و دوره اصلاحات با همان منطق دنبال شد.
10- جريان دوم خرداد و نقش آن در جنگ نرم
با بياعتنايي مردم به احزاب و گروههاي دوم خردادي در انتخابات شوراهاي دوره دوم، مجلس هفتم و انتخابات نهم رياستجمهوري، اين جريان از قدرت خارج شد. دوم خرداديهاي ساختارشکن که در دوره اصلاحات به دليل مواجه شدن با موانع قانوني با طرح شعار انسداد سياسي، سياست خروج از حاکميت را سردادند، در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري تمام تلاش خود را بهکار گرفتند تا با کانديداتوري ميرحسين موسوي به هر شکل ممکن قدرت اجرايي کشور را در دست گرفته و با ساز و کارهاي جديد از تمامي موانع قانوني عبور کرده و تغييرات مورد نظر در عرصههاي مختلف را انجام دهند. اين نگرش سبب گرديد تا جريان دوم خرداد در پيوند با دشمنان بيروني و تمامي جريانهاي ضد انقلابي شامل سلطنتطلبان، منافقين، مليگراها، ليبرالها، چپگراها، بهاييها و ... انتخابات دهم رياستجمهوري را بستر مناسبي براي پيادهسازي يک توطئه عليه نظام اسلامي تشخيص دهد. اين توطئه چيزي جز همان انقلاب رنگي يا کودتاي مخملي نبود. فتنه پس از انتخابات و حوادث ماههاي اخير چهره واقعي جريان دوم خرداد بهلحاظ فکري و انديشهاي را بيش از پيش آشکار ساخت. موضعگيريهاي سران فتنه و احزاب و گروههاي دوم خردادي در قبال اغتشاشات و نقش آنان در ايجاد اين حوادث و پشتيباني دشمنان خارجي و جريانهاي ضد انقلابي از فتنه سبز، جريان دوم خرداد را در برابر نظام اسلامي قرار داد. اعترافات تکاندهنده متهمين فتنه سبز در دادگاه حوادث پس از انتخابات نشان ميدهد که جريان دوم خرداد به چه سمت و سويي درحال حرکت است. اسناد بهدست آمده از دفاتر و منازل متهمين مانند سند تأملات راهبردي، جزوه زيست مسلماني ميرحسين موسوي، مطالب نگارش شده از سوي حجاريان که در دادگاه قرائت شد و صدها سند ديگر، وضعيت فکري جريان دوم خرداد را نشان ميدهد.
جمعبندي و نتيجهگيري
با توجه به آنچه به اجمال در مورد جريان دوم خرداد از نظر فکري مورد بررسي قرار گرفت، ميتوان با قاطعيت گفت جريان دوم خرداد که زماني با عنوان جناح چپ بخشي از جريان ديني و اسلامي را تشکيل ميداد، اکنون بيشترين انطباق را با جريان فکري سياسي التقاطي دارد. جريان التقاطي در تاريخ معاصر ايران و بهويژه در سه دهه اخير بيشترين ضربهها را به جريان ناب اسلامي وارد ساخته است.
سازمان منافقين يک جريان التقاطي بود که در سالهاي 60 و 61 با اقدام مسلحانه با نظام اسلامي مقابله کرد و جريان دوم خرداد در سالهاي اخير در مسيري حرکت کرد که در نهايت فتنه پس از انتخابات را بهوجود آورد. فتنه از کار ويژههاي منافقين است و آنچه در ماههاي اخير در کشور رخ نمود، نشان داد که انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي با منافقين جديدي روبهرو شده، هرچند اين افراد سالهاي سال در درون نظام اسلامي بوده و مسؤوليتهاي مهمي را نيز در اختيار داشتهاند. در پايان تأکيد بر اين نکته ضروري است که جبهه دوم خرداد يک جبهه يکدست و منسجم نبوده و اين نتيجهگيري قابل تعميم به تمامي کسانيکه در سابقه خود عنوان دوم خردادي را به ثبت رساندهاند نميباشد. اميد آن است که از دوم خرداديها، کسانيکه معتقد به نظام اسلامي، آرمانهاي حضرت امام (ره) و قانون اساسي هستند و ولايت و رهبري را محور وحدت ميدانند از منافقين جديد اعلام برائت کرده و جايگاه خود را در نظام اسلامي حفظ نمايند.
منبع: ويزه نامه نوروزي جوان
/انتهاي پيام/