داستان‌های یک جدیدالورود؛ از پادگان تا دانشگاه/ وقتی یک ژن خوب بودم!
روایت دانشجویی/ پرونده سوم/ اولین روزهای دانشگاه
اصلا شنگول نبودم. من یک اخموی ریش بلند بودم. که حتی اگر زرت بروم کنارش بنشينم، دختره، خيلي خودجوش خودش را به حراست معرفی می‌کند.
تعداد نظرات: ۱
دانشجو
Iran, Islamic Republic of
۱۸:۰۵ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۱
به داد ما برسید.امسال قراره تو دانشگاه نیمه کاره درس بخونیم.سری به دانشگاه صدرالمتالهین که منتقل شده چیتگر بزنید.دانشگاه نیمه کاره و کارگران در حال کار هستند و دانشجوها تو پارکینگ درس میخونند
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار