کد خبر:۶۳۵۸۲۶
شاعران از شهادت حر (ع) می‌گویند؛

کِی شود حُر شَوَم و توبه‌ی مردانه کنم؟! / سینه ام را ز چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟!

جمعی از شاعران آیینی در مدح جناب حر و جوانان حضرت زینب (س) اشعاری را سرودند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری دانشجو؛ شاعران در مدح جناب حر و جوانان حضرت زینب (س) اشعاری را سروده و در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار دادند که در ادامه می‌خوانید:


برشمرِ زمان تا به ابد می‌تازیم
با «شور» به این «شعور» می‌پردازیم

از شیوهٔ «سر» دادنمان دورِحرم
پیداست که پای روضه «حُر» می‌سازیم!
مرضیه عاطفی


غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

اجازه‌ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

بیا و گرد خجالت ز. چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

قدم خمید زداغ تو .. داغ طفلانم

خمیده‌تر نکند قامت کمان مرا

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه‌ی خزان مرا

بلا عظیم‌تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا
هادی ملک پور



جز این دو میوه قلبم ثمر نداشته ام
ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام

برای اینکه شبیه تو بی کفن باشند
برایشان کفن از خانه برنداشته ام

مصیبت علی اکبر قد مرا خم کرد
وگرنه دست به روی کمر نداشته ام

بیا دوتا پسرم را خودم فدات کنم
که دشمن تو نگوید جگر نداشته ام

بخاطر تو ز. خیمه نیامدم بیرون
وگرنه هیچ غمی در نظر نداشته ام

حسین غصه نخور مادر شهید شدم
تو فکر کن که از اول پسر نداشته ام

هزار مثل پسرهای من فدای سرت
ببخش اگر که پسر بیشتر نداشته ام
آرش براری


یک لحظه بی تو فکر آسایش نکردم
پنجاه سال است از تو یک خواهش نکردم

یک عمر روی حرف تو چیزی نگفتم
اینبار میخواهم به پای تو بیفتم

کم خون دل خوردم برای غصه هایت؟
آیا مگر بد خواهری بودم برایت؟

این سال‌ها کم خواهری کردم برادر؟
در حق تو کم مادری کردم برادر؟

در دشت طوفان میکنم ناچار باشم
گیسو پریشان میکنم ناچار باشم‌
 
ای وای اگر کشته شوی و زنده باشم
راضی نشو که پیش تو شرمنده باشم

جانت سلامت جان من قابل ندارد
آیا مگر که خواهر تو دل ندارد؟

قربانی آوردم برای تو نگو نه
باید بمیرم من بجای تو نگو نه

بی تو دو عالم را نمی‌خواهم عزیزم
فرزندهایم را نمی‌خواهم عزیزم

اصلا جدایِشان کن از آغوشم امروز
اصلا خود من هم کفن میپوشم امروز

نسل ابوطالب یل پیکار هستند
این‌ها دو بال جعفر طیار هستند

شیر مرا خوردند هردو شیر مردند
من راضی‌ام کشته شوند برنگردند

فرزندهایم تیغ تیز آبدارند
این دو برای تو شبیه ذوالفقارند

این‌ها نگهبان حریم اهل بیت‌اند
پرورده دست کریم اهل بیت‌اند

این‌ها اگر در کربلا هستند امروز
سرباز‌های مجتبی هستند امروز

من که به غیر تو دگر چیزی ندارم
باور کن از این بیشتر چیزی ندارم

دنیا برایم بی تو آرامش ندارد
جز تو برایم هیچکس ارزش ندارد

فرش قدم‌هایت سر عون و محمد
حرفی ندارد مادر عون و محمد

جان داده‌اند این‌ها اگر جانت سلامت
چیزی نمیگویم به قرآن تا قیامت‌
 
ای کاش میرفتند زیر سم مرکب
تا پیکرت سالم بماند جان زینب

شاید کمی کمتر شود شمشیر دشمن
شاید به سوی تو نیاید تیر دشمن‌
 
ای کاش میشد ختم کرد این قائله را‌
ای کاش میکشتند شمر و حرمله را

جای تو آن‌ها کاش در گودال باشند
پیش تو وقت غارت اموال باشند

شاید ر‌ها کردند اعضای تنت را
شاید ندزدد هیچکس پیراهنت را

شاید حسین انگشترت سالم بماند
شاید برادر پیکرت سالم بماند

فرزندهای کوچکم در نوجوانی
رفتند تا تو بیشتر با من بمانی

شکر خدا دیگر نمیبینند اسیرم‌
ای کاش میشد با پسرهایم بمیرم
آرش براری


بودند چه مردانه ولایت باور
لبریزِ شجاعت و به امر مادر

رفتند به میدان! چه تماشا دارد
رزم ِ. نوه‌های دختریِ حیدر!
مرضیه عاطفی


دیوانهٔ تو؛ فدای تقدیر شدند
در روضهٔ تو صاحب تأثیر شدند

شد نذر غمت عمرِ پدر-مادر من
خوشبخت شدند و پایِ تو پیر شدند!
مرضیه عاطفی


من خطا کارم جفا کردم به تو، اما ببخش
گرچه بد کردم - پشیمانم - مرا حالا ببخش

راه بستم بر تو و ترسید از من دخترت
علتِ دلشوره‌ی زینب شدم من را ببخش

دل اگر سوزاندم از اهلِ حرم، در آتشم
یا مرا در آتش این غم بسوزان یا ببخش

احترامِ مادرت را داشتم، دیدی حسین
این پشیمان را برای خاطرِ زهرا ببخش

راه را بستم که حالا آب را هم بسته اند
خیمه گاهت تشنه ماند و رفت اگر سقّا، ببخش

ساعتی دیگر به مقتل می‌روی، شرمنده ام
می‌روی منزل به منزل بر سرِ نی‌ها، ببخش

از تو دوری کردم و دور از خدا ماندم ببین
هاربٌ مِنکم، ولی برگشتم‌ای مولا ببخش

تا مرا در خون نبینی راضی از خود نیستم
حُر پشیمان آمده‌ای بهترین آقا ببخش
محسن ناصحی


کِی شود حُر شَوَم و توبه‌ی مردانه کنم؟!
سینه ام را ز. چه مَنزلگهِ بیگانه کنم؟!

سینه ویران شده‌ی توست به ولله حسین
گنج را من طلب از سینه‌ی ویرانه کنم‌
 
ای تو مستانگی من! چه لزومی دارد
عشقِ تو باشد و من باده به پیمانه کنم

میروَم هیئت و در بَدو ورودَم زین پَس
مشکلی نیست اگر نیّت میخانه کنم

خنده‌ای کُن بوَزَد بویِ خوشِ سیبِ حرم
وَ اناری بده تا با دل و جان دانه کنم

آه اگر شمع تویی تا به اَبد شرمَم باد
خنده بَر حالِ پُراز گریه‌ی پروانه کنم‌
 
ای سَرِ نیزه نشین کاش نسیمی بودم
تا که گیسویِ پریشانِ تو را شانه کنم

بار‌ها توبه شکستَم تو، ولی بخشیدی
کِی شَوَد حُر شَوَم و توبه‌ی مردانه کنم؟! *
محسن کاویانی



دَر مَعرکہ اَز سَنگدلان حُر بتَراشَد
این ویژگیِ چَشمِ هـُنَرمَندِ "حُسین" اَست...
محسن کاویانی


پایانِ مَسیرِ او پُر اَز آغاز اَست
با بال و پَرِ شکَستہ دَر پَرواز اَست

اے توبہ بیا تَجرُبہ ثابت کردَہ ست
این روضہ ے. حُرّ اَست کہ طِیِب ساز اَست...
محسن کاویانی

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار