«هیچ» و پوچ
محمدرضا محقق - گروه ادب و هنر؛ شايد مشكل اصلي «هيچ» ساخته عبدالرضا كاهاني اين باشد كه «قصه» ندارد. فيلم از اين جهت كاملاً رها و بي سر و ته است. مجموعه اي از بازيگران با بازي هاي داغ و پر خون، در لوكيشني جمع شده اند و اين طرف و آن طرف مي روند بي آنكه قصه درست و درماني را براي مخاطب تعريف كنند و انسجام روايي قابل توجهي داشته باشند.
فيلم، از اين جهت كاملاً مبتدیانه و بلكه غير اصولي و بي فرجام و سرانجام است ظاهراً كارگردان همه دلخوشي اش به اين است كه «لحظات»ي را در فيلمش پديد آورد كه به خودي خود مي تواند براي مخاطب جذاب باشد و او را بخنداند يا توجهش را جلب كند و همين امر باعث شده كه او از اين مهم ترين بعد سينما يعني قصه گويي صرف نظر كند!
«هيچ» بازي هاي خوبي دارد و در خلال آن، لحظات «خاص»ي را به صورت «بكر» و «بديع» براي مخاطب پديد آورده، اما اينها به هيچ وجه نتوانسته اند از «هيچ» يك فيلم «سينما»يي قابل دفاع و ارزشمند بسازد.
وقتي «قصه»ي يك فيلم به كلي و از اساس دچار مشكل باشد و يا مثل «هيچ» اساساً قصه اي در كار نباشد و تصاوير و آدم ها و بازي ها و لوكيشن و ديگر مولفه هاي سينمايي بر مبنا و پايه اي ديگر غير از «قصه» بنا شده باشد، آنوقت فيلم مصداق تام و تمام ويران بدون خانه از پاي بست مي شود و ديگر نمي توان آن را شامل ارزشيابي ها و ارزشگذاري هاي سينمايي به معناي درست و استانداردش فرض كرد. مگر اينكه تنها و صرفاً در همين رفت و آمدهاي لحظه اي و لحظات ناشي از موقعيت هاي طنز يا هجو يا اتفاقات خاص به وجود آمده ميان بازگيران، در آمد و شد بود و ماند و بيش و پيش از اين توقعي از كارگردان و ساخته پر سر و صدايش نداشت.
فيلم «هيچ» بازي هاي نسبتاً خوبي از بعضي از كاراكترهايش عرضه كرده كه قطعاً بهترين آنها بازي نگار جواهريان است كه در مصادفت با آن در فيلم سربلند «طلا و مس» بازي كاملاً متفاوتي از خود بر جاي گذاشته و نمودار يك بازيگر توانمند و خلاقه شده كه مي تواند اميد زيادي به حضور حرفه اي و ارزشمند او در عرصه بازيگري در سينماي ايران داشت.
اما «هيچ» شايد – و بايد – خود را مرهون همان لحظه ها بداند كه آفريد و همان خرقه ها كه دريده و همان – به اصطلاح – نكات ممنوعه كه در خود هضم نموده و به تصوير كشانده. اگر محتوا و فحواي فيلم كه پيوندي منسجم هم با ساختار – و قصه اش – ندارد، در همين آمد و شدهاي لحظه اي «گرفتار» آيد و همه چيز خود را فداي مقاديري خرق عادت و خلاف آمد عادت – البته در گمان فيلمساز- گرداند، خوب البته اين فاجعه بزرگي است و خطاي محاسباتي فاحشي!
گو اينكه فيلم به رسم جشنواره امسال در سئانس ممنوعه – همان آخر شب به شيوه شبكه هاي ماهواره اي مدعيان – به نمايش درآمد و همچون اقران و امثالش «آشكار» و «صد سال به اين سال ها» و «زمهرير» و ... در مظان اتهامي شكننده و پر حاشيه، واگويه اي از مكنت و محنت سينمايي – تابو شكني خود به نمايش گذاشت كه البته شايد چندان كارگر نيفتاد و شايد مخاطب چشم و دل سير سينماي امروز ايران، ديگر نتواند به اين قافله غافل روي خوش نشان دهد و شايد تنها ريشخندي و تلخندي كوتاه و ترد نصيب سازنده فيلم كند و رد شود و شايد سينماي ايران در فيلمي مثل «هيچ» و امثالش به اينجا رسيده باشد كه چنين فرجامي را براي خود ساخته و بدان رضايت هم داده باشد.
و مگر جز اين است كه دستاورد و عقبه فكري و سواد و بينش عملي كارگردان هر فيلمي جز در آنچه روي پرده سينما به نام او مي بينيم در جاي ديگري ظهور و بروز ندارد و اگر هم داشته باشد به كار مخاطب و منتقد نمي آيد، حال اين حواشي چه در روزنامه ها و مجله ها باشد و چه در حرف هاي وصله پينه شده كارگردان يا ديگران به فيلم.
مي ماند آن نكات و لحظات ممنوعه اي كه مثلاً در فيلم از آنها عبور شده و تابو شكني هايي كه در آنها اتفاق افتاده. عجب حكايتي شده اين ممنوعيت ها و عبورها و شكنندگي ها و ...
جان سينماي ايران در مذبله باز توليد فيلم فارسي هاي سينماي منفور پيش از انقلاب دارد بالا مي آيد و سطحيت ، ميدان سينماي بدنه كشور را معركه حرافان بيسواد و آبشخور مزوران نان به نرخ روز خور كرده، آن وقت فيلمساز ما همه فكر و ذكرش اين است كه فلان ديالوگ و بهمان دهن كجي را چه جوري بگنجانم كه هم فحشم را داده باشم هم جان سالم به در ببرم! و در اين معركه مردم و ميرزابنويس هاي رسانه اي هم عجب مچلي شده اند و خودشان هم نمي دانند!/انتهاي پيام/