به كرشمه عنايت نگهي به سوي ما كن
خجسته آثار پرمغز و نغز شيخ مشرف الدين متخلص به سعدي شيخ شيراز، تلاقي چندين ويژگي ناب و شاخصه گران و سترگ و شگرف است.
وجه موسيقايي در كنار الهامات معنوي در تكاپوي موجود پرغناي معرفت و حكمت و انديشه و شناخت و تربيت و عشق و شور و شيدايي همگي روحي است در كالبد واژههاي آثار سعدي كه اين بزرگترين اديب و شريف ترين شاعر و صاحب نغزترين بيان حكمت آلود و تربيت گر انسان را چهرهاي ديگر و جلايي ديگر مي بخشد.
سعدي محل تلاقي عرفان، حكمت و عشق و ادب است و ادب به دو معناي تاديب شده و مربي و صيقل يافته در وادي واژه.
سعدي هم جهانديده است هم جهاني. او پيرو آيين پخته گي و برگرفتن كام از شهد مصفاي معرفت است در آيين اخلاق و مروت و انسانيت.
بيان سعدي در عين زيبايي و ادبيت، موجز و پرمغز و تكان دهنده است و زندگي او در عين سفر و حضر و درد و درمان، سرشار از رشحات معنوي و گويا و جوياي انديشه پاك توحيدي است.
سعدي شاعر عشق و عقل و توحيد و اخلاق است و بيان او در حكمت گوياي معرفت و آموزاننده تربيت و منش و روش درست زندگي و تكامل و تعالي تداركي كه سعدي در حكايات و اشعار خود براي مخاطب ديروز و امروز و فردا فراهم آورده، در عين سترگي و دليري و پختگي و تراكم معنا، ايجازي ساده و روان دارد و ملهم از دركي انسان شناختي است كه سعدي براي بيان حكمت و معرفت خود بدان نايل آمده و بر آن دست يازيده است.
«اي كه گفتي هيچ مشكل چون فراق يار نيست
گر اميد وصل باشد، همچنان دشوار نيست
نوگ مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد
قصه دل مي نويسد حاجت گفتار نيست»
حاليا در عين چنين نگاه عاشقانهاي، تلفيق معاني بلند حكمي در موجزترين و روان ترين شكل بياني، آثار سعدي را خاص و منحصر به فرد مي نمايد.
«پادشاهي پارسايي را ديد، گفت: هيچت از ما ياد آيد؟ گفت: بلي وقتي كه خدا را فراموش كنم.»
يا
«يكي از ملوك بي انصاف، پارسايي را پرسيد از عبادتها كدام فاضلتر است؟»
گفت: «تو را خواب نيمروز تا در آن يك نفس خلق را نيازاري»
و در عين اين لطافت و سترگي، بيان موسيقايي آثار سعدي خود، نغز ديگري است
در كالبد واژگان كه روحي موزون را به تلاقي معرفت و حكمت و عشق و ادب مي آورد.
موازنههاي هماهنگ كلامي در بيان لف و نشرهاي مرتب، انواع جناس و واج آراييها و ... همگي در خدمت مضامين سترگ سعدي در پيشگاه روح توحيدي و ادب معرفتي او قرار گرفته و جان مخاطب را به جهاني پيوند مي زند كه زاييده كلمه توحيد است و توحيد كلمه؛
«همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي،
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد،
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي»
درود خدا و نيكان و پاكان عالم بر شيخ اجل سعدي شيرازي (رحمه الله عليه)./انتهاي پيام/