اُملت ايراني!
شعر، رسانه ملي و زبان ميهني ماست. عصاره وجود تاريخي و بازتابنده جان شيفته و تابناك ملتي بزرگ كه آينه داران حكمت و معرفت و عرفان و ارزش هايش كساني چون سعدي و حافظند.
وقتي در چنين جغرافياي فكري و با اين سبقه انديشگي بنا بر انجام محفلي فراتر از سطح چنين ملتي و در مختصات بين المللي مي شود، بي ترديد چشم ها به مجرد اطلاع، به اشك شوق و اميد برپايي خيمه اي از واژه و معنا و دل روشن ميشود.
ترديدي نيست كه نفس تصميم به چنين محفلي فرخنده و بارقه پديد آوردن آن خجسته است و لازم، اما كافي نيست.
اتفاقا چنين تابلويي و چنان عزمي دست و دل ها را مي لرزاند، به درستي و راستي.
اما آيا نخستين همايش بين المللي شاعران ايران و جهان كه در روزهاي گذشته و با حضور يكصد و پنجاه شاعر ايراني و غير ايراني برگزار شد، از چنين ويژگي هايي برخوردار بود؟
براستي كه تنها پاسخ منصفانه و نگاه بي غرض است كه مي تواند راهگشا باشد و البته صداقت و راستي كه فرمود: النجات في الصدق.
در درجه اول مهم نيست كه اين همايش به واقع چند درصد از شاعران ايران و جهان را نمايندگي ميكرد بلكه مهم آن است كه در آيين ها و پندارها و گفتارها و عملش تا چه اندازه به شعر و ايران و اسلام و «صداقت» پايبندي داشته است.
اينكه محفلي در نقد و فهم و آگاهي و پرسش و شعور و تعامل حقيقي شكل نگرفت، اينكه در لحظات اصلي تفرج و گردشگري بر شعر كه دليل و تابلوي اصلي بود، ارجحيت يافت، اينكه شان و عزت ايرانيان چه شاعر يا كارشناس يا خبرنگار در مقابل از ما بهتران زير سوال رفت، اينكه آيين همايش در دانشگاه شيراز به آوازخواني و عشوه دختركاني كه نه آينه جمال و نه آينه جلال زن مسلمان ايراني بودند آغشته شد و... و چيزهاي ديگر كه شايد در ضيق وقت و هياهو گم شد، اما از چشم اهل نظر نه، چرا كه: نكته دانانند در عالم بسي!
اينها همگي دلايلي شد بر غصهاي كه قصه نخستين همايش بين المللي شاعران ايران و جهان در دل كسي-هر چند قليل، هر چند يك نفر- پديد آورد و جوابي، اما نبود و كسي كه بگويد چرا؟!
كيفيت ملي يا بيلان بين المللي؟!
مراسم همايش شاعران ايران و جهان كه نخستين دوره آن امسال و در سه شهر تهران، اصفهان و شيراز برگزار شد، در فضايي مبهم و كدر از جهت ويژگي هاي فني و كيفي كار با مخاطبانش روبرو بود.
واقعيت آنست كه سطح كيفي برنامه هاي همايش شاعران ايران و جهان از ديدگاه فني و از منظر ناظران آگاه بشدت زير سوال است.
به راستي همايشي كه عنوان شاعران ايران و جهان را براي خود برگزيده چرا نتوانسته از جذب شاعران برجسته كشور ميزبان يعني ايران برآيد.
بسياري از چهره هاي فرهيخته و برجسته كشور در اين همايش ديده نمي شوند و حضور ندارند، گذشته از اينكه بخش قابل توجهي از مدعوين خارجي و ميهماني كه به عنوان شاعران جهان در اين همايش حضور يافتند، قطعا جزو شاعران درجه يك جهاني نيستند.
به راستي همايشي با اين هزينه بالا و در فضايي كه كشور ما از جهات مختلف در محدوديت ها و مضايق متنوعي بسر مي برد، چرا بايستي هزينه بيت المال آن هم ذيل عنوان برنامه هاي بين المللي كه بي ترديد جلوه اي ملي براي كشور ما محسوب مي شود، با چنين وضعيتي روبرو باشد.
واقعيت آن است كه همايش شاعران ايران و جهان بيشتر به يك گعده شاعرانه و گردشگري دوستانه مي ماند تا يك محفل اديبانه كه مي بايستي كاركردهاي حرفه اي و تكنيكي قابل توجهي را چه از جهت ساختاري و چه از لحاظ محتوايي براي حاضران و مدعوين و جميع مخاطبان به همراه داشته باشد.
واقعيت آنست كه همايش شاعران ايران و جهان چه از جهت شكلي و چه از لحاظ محتوايي ايرادهاي فني حيرت آور و تعجب انگيزي به همراه دارد.
مشكلات عديده محتوايي و نرم افزاري بيشتر بازگشت به روش و فحواي برنامه ها دارد كه پيشتر در همان فضاي پيش گفته تعريف شده است و به هيچ وجه از مختصات يك همايش ملي و بلكه بين المللي برخوردار نيست.
اما از جهت ساختاري نيز نوع برنامه ها شكل و شمايل عجيبي را به دنبال دارد؛ به طوري كه در بعضي از موارد تعجب مخاطبان را برانگيخته است، اين كه به طور مثال در يكي از آيين هاي اصلي همايش كه در اصفهان برگزار شد، يك شاعر اوروگوئه اي شعر خود را به زبان اصلي خواند و هيچ يك از حضار جلسه متوجه موضوع و مضمون شعري او نشوند و بي ترديد به همين ترتيب حس شاعرانه به مخاطب انتقال نيابد، يعني اصلي ترين اتفاقي كه هنگام قرائت يك شعر بايد رخ دهد.
از طرف ديگر به نظر مي رسد نوع برنامه ريزي ها با نوعي تعجيل و عدم تدبير كافي همراه باشد؛ به شكلي كه در بسياري از لحاظ آيين هاي اجرايي همايش نوعي دستپاچگي اجرايي و سرهم بندي شدن برنامه ها به چشم مي خورد.
واقعيت آن است كه همايش شاعران ايران و جهان بيشتر شبيه به يك ميهماني دسته جمعي با يك رايحه نحيف از شعر شده است.
در اين برنامه ها بيشتر شميمي از شعر به مشام مي رسد و كمتر به نقد و عمق محافل شاعرانه راه مي يابد، شايد اگر همين برنامه در همين مختصات براي مجموعه اي از هموطنان خودمان شكل مي گرفت و آنها مي توانستند در يك پروسه تفريحي، هنري هم از لذت گردشگري بهره مند شوند و هم با شاعران و شعرهايشان براي چند روزي دمخور باشند نتايج بيشتر و بهتري از بودجه، امكانات و وقت افراد گرفته مي شود.
با اين حال همايش شاعران ايران و جهان از لحظات قابل تاملي هم برخوردار بود كه مي توان به شعرخواني تعدادي از شاعران خارجي درباره موضوع قدس، فلسطين و بيت المقدس اشاره كرد.
شايد اگر برگزاركنندگان اين همايش دقت، تدبير و وقت بيشتري را به برنامه ريزي ها و عمق بخشي به آنها اختصاص مي دادند شاهد نتايج قابل قبول تر و رخداد آبرومندانه تري بوديم.
از تبادل كمي تا تعامل كيفي
نوع تعاملي كه قرار است در همايش شاعران ايران و جهان ميان شاعران خارجي و ايراني پديد آيد و افراد بدان ترغيب شوند، از كدام جنس است؟
اين همايش بزرگ و گردهمايي ارزشمند كه برآمدگان و فرازمندان عرصه شعر و ادب در آن نقش اصلي و تعيين كننده را دارند چگونه قرار است به اين مهم دست يابد و اساساً اين تعامل را با كدام شكل و شمايل و بر كدام محورها و بر چه اساس و اصولي براي خود ترسيم نموده و به تصور كشانده و تصوير كرده اند؟
اينكه اين «حضور» و «شعرخواني» بتواند در رفع چهره مخدوشي كه رسانه هاي جائر از ايران و ايراني و حكومت جمهوري اسلامي براي مردم ساير ملل به تصوير كشانده اند، موثر و موفق باشد، قطعاً بهره و فايده بزرگ و سترگ و خطيري است، اما آيا به واقع و در اصل، اين نتيجه مي تواند محصول اين شكل از صورت و اجراي برنامه هاي در حد همايش شاعران ايران و جهان باشد؟
اين بهره معنوي ارجمند در كنار ساير دستاوردهاي بالقوه و محتملي كه براي چنين جمعي قابل تصور است و از آن جمله آشنايي هر چه بيشتر شاعران و ديگر حضار جلسات همايش با يكديگر و آشنايي ميهمانان خارجي و داخلي با فرهنگ و منش نمايندگان سفيران فرهنگي ملل مختلف، چگونه قابل دستيابي است؟
تجربه نشان داده است كه بعضي از اين دست برنامه ها جز «ظاهر» و «قالب» ي براي پر شدن «بيلان كاري» مديران و خاصه خرجي مسئولان در جهت هر چه پررنگ تر كردن دوران مديريت خود و نيز حظ بردن گروهي از شاعرپيشگان كه شعر و شاعري را وسيله تكسب و تعيش خود قرار داده اند، نيست و بعضي از اين همايش ها و سمينارها و... و ديگر «... يش» و «... ار» هاي ديگر كه وسيله اي جز براي حيف و ميل شدن بيت المال نيستند و البته پر شدن كيسه عده اي و انگشت حسرت بر دهان ماندن عده اي ديگر!
حقيقت آن است كه حجم و كميت يك برنامه نمي تواند و نبايد مايه و پايه برنامه ريزي ها و تنها نماد و نمودار برنامه ها براي مديران و مسئولان و برگزاركنندگان آنها باشد و بماند.
حقيقت امر در «كيفيت» و چگونگي انجام و فرجام و خروجي و محصولات فكري و فرهنگي و هنري يك برنامه است كه عيار آن در محك آنچه پس از آن و در حين آن رخ خواهد نمود و چفته و انبان مخاطبان را رونق انديشگي و معرفتي خواهد بخشيد، عيان مي شود.
عيار عيان اين محك خوردگي ها نه در سخنران هاي پر طمطراق افتتاحيه و اختتاميه، بلكه در لحظات برگزاري جلسات انس و محافل فكري و فرهنگي و ادبي اين برنامه هاست كه صورت مي پذيرد، شكل مي يابد و رشد مي كند.
باشد كه نخستين همايش شاعران ايران و جهان محمل و محفلي شود براي رسيدن به آن اهداف بلندي كه شعر براي آن به شعور و شرف، زيبايي و غنا و ارزش بخشيده است.
گنجينه شعرملي زير دست بخشنامهها و همايش ها!
شاعر برگ برنده ماست.
نه سينما مال ماست نه تئاتر، نه رمان و نه حتي داستان.
شعر مال ماست. مال گذشته ما و امروز و فرداي ما.
گذشته اي كه داشتيم و بدان مفتخريم و امروز و فردايي كه مي توانيم داشته باشيم اگر «شعر» و «شعور» مان را نگه داريم و بر غنايش بيفزاييم و هوايش را داشته باشيم.
شعر در هميشه تاريخ ما اگر نه، در بسياري از مواقف و مواضع و ازمنه مهم تاريخي ما، جلوه خواست ها و عرصه ظهور و بروز منويات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و مذهبي ما بوده است.
شعر زبان مبارزه در زمان استبداد بوده است؛ هم آن چنان كه «مرغ سحر» مي شود، نجوايي كه به زبان ملي و مردمي تمام سال هاي پس از سرايش و ارائه موسيقايي آن مي شود.
شعر سپر دفاع و چتر حمايت و كنف هدايت در برهه هاي متنوعي از زبان هاي مهم و خطير ملت ما بوده است و از آن جمله سال هاي نهضت و انقلاب اسلامي مردم ايران و سال هاي هشت سال دفاع مقدس و جنگ مقدسي كه مردم ايران با دست خالي و دلي پر با چشماني اميدوار و لب هاي پر زمزمه، با سلاحي از صلاح و فلاح و صلح و صبر و استقامت به مصاف تمام دنياي استكبار رفتند و ماندند و ماندگار شدند.
شعر، آينه مردمان ما بوده است تا بوده است؛ آينه اي بيش و پيش از هر يك از افراد و مولفه هاي اجتماعي و شاخصه هاي جمعي كه توانسته، بويژه در مقاطعي خاص، اين وجه آيندگون بودن و بازنمايي و انعكاس آلام و آمال و آرمان ها و هرمان ها را به درستي و راستي اجابت كند و تدارك ببيند.
اما يكي از دوره هاي پر فراز و نشيب، اما پر افتخار قرن اخير، شعر انقلاب است كه در اوان نهضت متولد شد و در اثناي آن باليد و در شكوفايي آن به بلوغ و نمو رسيد و البته در سال هاي جنگ، عيار آن محك خورد و نسل آن، صيقل يافت و به مدد مردمي بودن و ملموس گشتنش، از اجزاي لاينفك و غير قابل انكار و اجتناب رويكردهاي اجتماعي و فرهنگي مردمان اين سرزمين به حساب آمد.
گفتيم كه شعر، برگ برنده ماست و مظهر حقيقي توحيدي ما.
شعر، سرشت و سرنوشت ملت ماست و آيين و يادمان امت ما.
شعر ما در تلاقي با مذهب و دين و در تداعي با سنت ها و آيين ها و رسم و نيام و نياكان ما به عظمت و شوكت و تجلايي رسيد كه هيچ يك از شاخصه هاي هنري و فرهنگي و ادبي ديگر هرگز بدان دست نخواهند يافت؛ چرا كه شعر از متن و بطن و سرشت ماست و از تاريخ و شور و شعور و ... خلاصه فرهنگ ما كه عصاره جان و جهان ماست از آغاز تا پسين و از ديروز تا فردا.
و اينك در نخستين همايش بين المللي شاعران ايران و جهان چه نيكو و بجاست كه اين گنجينه سترگ و شگرف و غني، به درستي و راستي و بي كژ و كاست، پاس داشته شود و با آسيب شناسي درست و رهيافت هاي نو و تدارك نوعي، «فرزند زمانه خويش» بودن در ساخت و ساختار و محتواي آن به همان انجام و فرجامي رهنمون شود كه شايسته و بايسته است.
سهم آمال و آلام ما از همايش چه بود؟
همايش شاعران ايران و جهان كه با حضور ده ها شاعر برجسته ايران و جهان طي اين روزها در سه شهر تهران، اصفهان و شيراز برگزار شد، مي توانست حركت ارجمندي باشد در ايجاد و تقويت روحيه تعاملات فرهنگي و هنري ميان ملت ها؛ شعر زبان آلام و آمال ملت هاست و واگويه آرمان ها و حسرت ها و هرمان هاي آنها.
شعر زبان گوياي باطن و صداي جوياي ضمير مردماني است كه دل را در گرو واژه مي نهند و از چشمه جوشان و عصاره جان خود طراوتي را همتراز الهام هاي آسماني و الهي به گوش ديگر هم نسلان و هم روزگاران خود و حتي آيندگان مي رسانند.
شعر، فراتر از جان و جهان آدمي، او را به فراسوي زمان و مكان مي برد و در گرو مصلح رستاخيز جانانه و همين وجه عارفانه و عاشقانه و داهيانه است كه انسانيت انسان در شعور شعر تجلي مي يابد و آلام و آمال او در آينه زلال و صيقلي كلام صورت و معنا مي پذيرد و در طبق انصاف و ايثار و سلوك و سجود به ديده و دل مخاطب راه مي يابد و او را در وطن واژه به قصري از دردها و درمان ها و طوفان ها و تلاطم ها و بي قراري ها و آرايه هاي آرامش بخش جان و جهان شاعر هدايت و حمايت مي كند.
و در كشاكش همين داد و ستد و در تلاقي همين بود و نبود و در تداعي همين عاشقانه هاست كه شاعر، با شعر خود نمودار خلق و هستي بخشي مي شود و فزايندگي آن شور و مستي كه از شعر به درون مخاطب و برون واژه ها مي تراود و برگرفته از حد و جهد و سلوكي است كه شاعر در سرايش ناب ترين عصاره جان و جهانش بدان نايل مي آيد.
و وقتي چنين ميداني، عرصه تعامل و تلاقي شاعراني از اين ايران، اين سراي اميد و جهان، اين كهكشان مانده در راه «شير»ي مي شود، بارقه ها و دستاوردهاي ارجمند و سترگي را منشا مي شود و نتيجه مي دهد.
و چه زيبا و پر دوام و شگرف بود اگر هماوردي و جمع انس شاعران ايران و جهان در اصفهان و شيراز شكل ميپذيرفت و صورت ميگرفت!
رسيدن به محضر پيامبران «تام و تمام» كلمه و معنا و معرفت حضرت خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي و شيخ مصلح الدين شيخ اجل سعدي (ره) در همايش و آمايش شاعران ايران و جهان، خود، گوياي پيام بزرگي است و آن اينكه شعر و واژه تا هميشه ايام و تا هماره زمان، وامدار حافظ و سعدي است و اگر نبود جان تابناك حافظ و اگر نبود دل و ديده نوراني و ضمير صافي و شكوه باقي و جام الست معرفت و حكمت و مكنت و شوكت فرهنگي و ادبي و هنري و صد البته انساني او، امروز هيچ نشاني از شعر و شعور و شرف و ادب پارسي نبود.
همايش شاعران ايران و جهان به پايان رسيد و علي رغم تلاش مديران رسانهاي و ستاد خبري اين محفل كه با فراهم كردن زمينه حضور منتقدان، خاطره ارجمند و قابل دفاعي براي خود به نمايش گذاشتند، اما در ساير مختصات و زمينه ها نه در حد شعر ايران زمين بود و نه شاعران ايران زمين و... و جاي خيلي چيزها و خيلي آدم ها و خيلي رفتارها خالي بود!
مي توانيم اميدوار باشيم كه دومين دوره از اين همايش حرف ديگري داشته باشد و رسم ديگري..../انتهای پیام/