باغبان باغ اميد
* تقديم به استادان مكتب عشق و معماران حماسه انسان:
با سلامي به گرمي خورشيد! بر تو اي باغبان باغ اميد
نفست سبز از نسيم بهشت! دلت از مهر جاودانه سپيد
اي معلم طنين بيداري بي نواي تو ني نوايي نيست
چو صلا مي دهد منادي عشق بي (بلي) ي تو كربلايي نيست
در شب كربلاي دشت عطش مي تراود ز چشم تو مهتاب
از دل كوهسار سينه تو جوش دارد هزار چشمه آب
در تب قحط سالي انسان از نگاه تو عشق مي بارد
در دل تيره زار غربت خاك دست تو آفتاب مي كارد
اي دمت بهتر از نسيم بهار نفس باغ بي تو مي گيرد
بي گل شمع عاشقانه تو نغمه عندليب مي ميرد
اين مسيحاي سرزمين حضور! بي نسيم تو باغ ها كال است
گر نباشي ز سم باد خزان باغ آلاله ها لگدمال است
باغبان حريم گلشن راز! لاله اين راز با تو مي گويد:
با دمي غفلت تو در اين باغ علف هرزه باز مي رويد
جنگل نونهال مي سوزد زخم دارد تركه هاي خزان
دشت از تشنگي ترك برداشت اي صدايت تلاوت باران
شعر از ابوالفضل فيروزي (ني نوا).
/انتهاي پيام/