سال هاي بي خاطره در شهر بي آسمان
آخرین اخبار:
کد خبر:۶۹۴۰۲
نگاهي به دو تئاتر اجرا شده در جشنواره تئاتر دانشگاهي

سال هاي بي خاطره در شهر بي آسمان

شايد ديگر دير شده باشد و ديگر كاري از دست كسي بر نيايد. ديگر روضه خواندن هم دردي را دوا نمي كند. آن روزي كه فرياد مي زديم سينما و تئاتر ما دارد در پوچي و ابتذال دست و پا مي زند، كسي گوش نكرد. كسي جدي نگرفت!

نظام انتلكتوئيسمي تئاتر ما با رگه هايي از هجو و هزل سنت و منش هاي در گذشته به سبب سازي براي رهايي از بندي كه خود براي خودش فراهم آورده مشغول است نوع توجهي كه مهسا مهاجر در خرس بر اساس متني از حچوف از خود نشان داده، وامدار همين رويكرد متناقض است اين رويكرد، ‌خودش، خودش را نقض مي كند.

توجه به ساختار انتلكتوئيسمي تئاتر پست مدرن امروز ايران،‌در حاليكه هنوز تجربه مدرن را پشت سر نگذاشته – آغاز كرده اصلا؟! – در نوعي مواجهه متداخل – هجو آلود با سنت حل شده و اين هضم شدگي در ساختارهاي ماليخوليايي را فراهم آورده كه در كشاكش با «متن» به نوعي خودگويي و خود خندي مبتلا مي شود.

پروپا گانداي اين شكل و شمايل از تئاتر، ابداً منفك از محتوا و پيام نيست. در اينجا «پيام» همان «فرم» است و نيست. هست، ‌چون در گير و دار با آن است و راه و مرام خود را در بازي هاي فرمي مي يابد و نيست چون اساساً و عميقاً مبتلا به يك «ذهنيت» و خواست قاطع و صلب است و آن رويارويي و پشت آرويي با «مدرنيته و فرهنگش» - به مثابه رهيافت غرب و غربي ها و شرق و شرقي ها به ترتيب و تدريج و نيز با «سنت و آيين و مرام و منش» خودي است اين بي «خودي» هم زاييده «زل» زدگي به مرام و منشي جديد است – با فرهنگ يا بي فرهنگ – و هم نتيجه قطع شدن رشته هاي نحيف يك «آويزان» ي از چيزي كه در گذشته سبب آويزان شدن جماعت بوده و حالا كم كمك در حال پاره شدن است.

«خرس» در چنين فضايي شكل مي گيرد و وابستگي به همسر سابق در حين اطلاع از «خيانت» او به عنوان وجه و نحوي از اوج گرما و داغي و پر خوني اصالت يك منش شرقي به همراهي با مرد طلبكار آن هم با طيب خاطر و كمال ميل مي شود به عنوان يك فرهنگ – بي فرهنگي؟ - غربي – تو بگو يك دستاورد مدرنيته يا ...

فرم و ساختار و پيچ و تاب و رقص و شهرت و شهوت و ... هم همگي در همين گستره محاط، به محيطي براي «اين» تئاتر تبديل مي شود و الا اصل همان است كه گفته آمد.

«سال هاي بي خاطره»

اين شمايل اما پيچيده تر است و ماليخوليايي تر.

 وجوه، من المغرب الي المشرق متفاوتند و دورند از هم. پرو پا گانداي خلط و خلط، در همپوشاني حيرت آور جبهه و حجاب و قرآن و [...] و استهزا و هجو و هزل و هدم و ... در يك در هم بندي يك نفره، معجوني آفريده از يك مونولوگ فرافكنانه كه در پي ديالوگ هاي خنده و گريه و خنثي آور، ضعف هاي ساختاري و متني و روايي و بازيگري و موسيقي و صحنه و ... را مي پوشاند – يعني مي خواهد كه بپوشاند اينكه توانسته يا نه، بماند - «سال هاي بي خاطره» مثل همان آكواريوم زشت يا آن زمين ليز يا آن باران موضعي سوراخ يا آن رفت و آمدهاي پيدا در سايه روشن صحنه يا آن موسيقي هاي نامتجانس به سرقت رفته يا آن حرافي هاي – بداهه؟ - يك نفره، يا آن ديالوگ ها و حركات ممنوعه يا آن [...] چيز نچسبي است كه جز چند ديالوگ قابل تامل و تكان دهنده كه معلوم نيست از كجا آمده چيز ديگري ندارد.

پرو پا گانداي انتلكتوئيسمي در تئاتري كه از روي مدرن شدن پرش كرده به سمت پست مدرن و حالا كم كم دارد پست پست مدرن هم مي شود – به اميد خدا ! – گير افتاده،‌ به سختي!

شايد ديگر دير شده باشد و ديگر كاري از دست كسي بر نيايد ديگر روضه خواندن هم دردي را دوا نمي كند آن روزي كه فرياد مي زديم سينما و تئاتر ما دارد در پوچي و ابتذال دست و پا مي زند، كسي گوش نكرد. كسي جدي نگرفت!

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار