کوچک زاده: پيام پذيرش قطعنامه 598 استقامت، مبارزه و عزت است
مهدی کوچک زاده؛ در آستانه 27 تير، سالگرد صدور پيام تاريخي حضرت امام (ره) خطاب به مسلمانان جهان به مناسبت کشتار خونين حجاج در بيت الله الحرام که در آن قطعنامه 598 مورد پذيرش قرار گرفت، هستيم.
از آنجا که همواره يکي از اساسي ترين روش هاي دشمنان در جنگ نرم عليه ملت ايران و انقلاب شکوهمند اسلامي، تحريف حقايق و آرمان هاي مطرح شده از سوي معمار کبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي بوده و هست، لذا سعي وافري در به فراموشي سپردن پيام ها و فرمايشات آن روح خدايي و تحريف و يا نتيجه گيري وارونه و مخالف با روح پيام و گفتار امام از سوي دشمنان حقيقت صورت پذيرفته است.
پيام پذيرش قطعنامه که به جام زهر نيز معروف شد به عنوان يکي از استراتژيک ترين پيام هاي امام که در آن به تبيين بسياري از مسائل اساسي و کليدي مورد نياز دنياي اسلام، از جمله افشاي ماهيت رژيم هاي دست نشانده کشورهاي اسلامي و خصوصا رژيم سفاک آل سعود، تبيين فلسفه و ضرورت حج ابراهيمي، راه و روش مبارزه با استکبار و جهانخواران و موضع عمومي نظام جمهوري اسلامي در قبال مستضعفان و محرومان پرداخته شده مصون از جنايت تحريف خائنان نبوده است.
تا آنجا که در مجلس ششم اين پيام مستند از سوي جمعي از خودفروختگان نفوذ کرده در کسوت نمايندگي مردم براي دعوت رهبر معظم انقلاب به سازش و مذاکره با آمريکاي جنايتکار قرار گرفت و متاسفانه به دليل غفلت و عدم آگاهي دوستان و ياران انقلاب از محتواي پيام پذيرش قطعنامه، آن نامه و نظريه دعوت به سازش و گفت و گو با آمريکا از آن جهت که مستند به شيوه و رويه امام (هرچند آلوده به تحريف) شده بود، توانست برخي را بفريبد.
براي پرهيز از اطاله کلام و صرفا به منظور جلب توجه کساني که اين يادداشت را مي خوانند، به روح پيام که مملو از دعوت به استقامت و مبارزه و پايداري در راستاي حفظ عزت اسلام و مسلمين است و روشن كردن ميزان پايبندي نمايندگاني که در مجلس به اصطلاح اصلاحات اين پيام را توجيه و مجوز سازش و مذاکره با آمريکا قرار دادند فرازهايي از آن را مورد اشاره قرار داده و از خوانندگان مي خواهم به اين سوال در ذهن خود پاسخ دهند که کساني که پيامي با اين مضامين را بدون اشاره به محتواي آن در ذهن مردم، توجيه گر سازش و تسليم در برابر جهانخواران مي دانند تا چه حد به حداقل صداقت در برابر مردم پايبندند و تا چه درجه مي توانند خود رادر خط امام بدانند:
صحيفه امام ج 21 پيام به ملت ايران در سالگرد كشتار خونين مكه ص: 74
در منطق استكبار جهانى هر كه بخواهد برائت از كفر و شرك را پياده كند متهم به شرك خواهد شد، و «مفتى» ها (2) و مفتى زادگان اين نوادگان «بَلعَم باعورا» ها،(3) به قتل و كفر او حكم خواهند داد. بالاخره در تاريخ اسلام مىبايست آن شمشير كفر و نفاقى كه در لباس دروغين احرام يزيديان و جيره خواران بنى اميه- عليهم لعنة اللَّه- براى نابودى و قتل بهترين فرزندان راستين پيامبر اسلام، يعنى حضرت ابى عبداللَّه الحسين- عليه السلام- و ياوران با وفاى او، پنهان شده بود مجدداً از لباس همان ميراث خواران بنى سفيان به درآيد و گلوى پاك و مطهر ياوران حسين-عليه السلام- را در آن هواى گرم، در كربلاى حجاز و در قتلگاه حَرَم، پاره كند؛ و همان اتهاماتى را كه يزيديان به فرزندان راستين اسلام زدند و آنان را «خارجى» و «ملحد» و «مشرك» و «مَهدورالدم» معرفى كردند، درست همان را به رهروان راه آنان وارد آورند؛ كه ان شاء اللَّه ما اندوه دلمان را در وقت مناسب با انتقام از امريكا و آل سعود برطرف خواهيم ساخت و داغ و حسرت حلاوت اين جنايت بزرگ را بر دلشان خواهيم نهاد و با برپايى جشن پيروزى حق بر جنود كفر و نفاق و آزادى كعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجدالحرام وارد خواهيم شد .
همان ص 77:
بزرگترين درد جوامع اسلامى اين است كه هنوز فلسفه واقعى بسيارى از احكام الهى را درك نكردهاند؛ و حج با آن همه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بي حاصل و بىثمر باقى مانده است ...
يكى از وظايف بزرگ مسلمانان پى بردن به اين واقعيت است كه حج چيست و چرا براى هميشه بايد بخشى از امكانات مادى و معنوى خود را براى برپايى آن صرف كنند.
چيزى كه تا به حال از ناحيه ناآگاهان و يا تحليلگران مغرض و يا جيره خواران به عنوان فلسفه حج ترسيم شده اين است كه حج يك عبادت دسته جمعى و يك سفر زيارتى- سياحتى است. به حج چه كه چگونه بايد زيست و چطور بايد مبارزه كرد و با چه كيفيت در مقابل جهان سرمايه دارى و كمونيسم ايستاد! به حج چه كه حقوق مسلمانان و محرومان را از ظالمان بايد ستاند! به حج چه كه بايد براى فشارهاى روحى و جسمى مسلمانان چاره انديشى نمود! به حج چه كه مسلمانان بايد به عنوان يك نيروى بزرگ و قدرت سوم جهان خودنمايى كنند! به حج چه كه مسلمانان را عليه حكومت هاى وابسته بشوراند. بلكه حج همان سفر تفريحى براى ديدار از قبله و مدينه است و بس!
همان ص 81:
پيامبر اسلام نيازى به مساجد اشرافى و منارههاى تزئيناتى ندارد. پيامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پيروان خود بوده است كه متأسفانه با سياست هاى غلط حاكمان دست نشانده به خاك مذلت نشستهاند. مگر مسلمانان جهان فاجعه قتل عام صدها عالم و هزاران زن و مرد فرقههاى مسلمين را در طول حيات ننگين آل سعود و نيز جنايت قتل عام زائران خانه خدا را فراموش مىكنند؟ مگر مسلمانان نمىبينند كه امروز مراكز وهابيت در جهان به كانون هاى فتنه و جاسوسى مبدل شدهاند، كه از يك طرف اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملّاهاى كثيف دربارى، اسلام مقدس نماهاى بي شعور حوزههاى علمى و دانشگاهى، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه داران بر مظلومين و پابرهنهها و در يك كلمه «اسلام آمريكايى» را ترويج مىكنند؛ و از طرف ديگر، سر بر آستان سرور خويش، آمريكاى جهانخوار، مىگذارند ...
مسلمانان نمىدانند اين درد را به كجا ببرند كه آل سعود و «خادم الحرمين» به اسرائيل اطمينان مىدهد كه ما اسلحه خودمان را عليه شما به كار نمىبريم! و براى اثبات حرف خود با ايران قطع رابطه مىكنند. واقعاً چقدر بايد رابطه سران كشورهاى اسلامى با صهيونيست ها گرم و صميمى شود تا در كنفرانس سران كشورهاى اسلامى مبارزه صورى و ظاهرى هم با اسرائيل از دستور كار و جلسات آنان خارج شود. اگر اينها يك جو غيرت و حميت اسلامى و عربى داشتند، حاضر به يك چنين معامله كثيف سياسى و خودفروشى و وطن فروشى نمىشدند ...
آيا اين حركات براى جهان اسلام شرمآور نيست؟ و تماشاچى شدن گناه و جرم نمىباشد؟ آيا از مسلمانان كسى نيست تا بپاخيزد و اين همه ننگ و عار را تحمل نكند؟...
راستى ما بايد بنشينيم تا سران كشورهاى اسلامى احساسات يك ميليارد مسلمان را ناديده بگيرند و صحه بر آن همه فجايع صهيونيست ها بگذارند و دوباره مصر و امثال آن را به صحنه بياورند؟ حال، مسلمانان باور مىكنند كه زائران ايرانى براى اشغال خانه خدا و حرم پيامبر قيام كردهاند و مىخواستند كعبه را دزديده به قم ببرند! اگر مسلمانان جهان باور كردهاند كه سران آنها دشمنان واقعى آمريكا و شوروى و اسرائيل هستند، تبليغات آنان هم در مورد ما را باور مىكنند...
همان ص 82:
البته ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بين الملل اسلامىمان بارها اعلام كردهايم كه در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم. حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبى و تفكر تشكيل امپراتورى بزرگ مىگذارند، از آن باكى نداريم و استقبال مىكنيم. ما در صدد خشكانيدن ريشههاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و كمونيزم در جهان هستيم. ما تصميم گرفتهايم به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظام هايى را كه بر اين سه پايه استوار شدهاند، نابود كنيم؛ و نظام اسلام رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه وآله و سلم- را در جهان استكبار ترويج نماييم. و دير يا زود ملت هاى در بند شاهد آن خواهند بود.
ما با تمام وجود از گسترش باج خواهى و مصونيت كارگزاران آمريكايى، حتى اگر با مبارزه قهرآميز هم شده باشد، جلوگيرى مىكنيم. ان شاءاللَّه ما نخواهيم گذاشت از كعبه و حج، اين منبر بزرگى كه بر بلنداى بام انسانيت بايد صداى مظلومان را به همه عالم منعكس سازد و آواى توحيد را طنين اندازد، صداى سازش با امريكا و شوروى و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا مىخواهيم كه اين قدرت را به ما ارزانى دارد كه نه تنها از كعبه مسلمين، كه از كليساهاى جهان نيز ناقوس مرگ آمريكا و شوروى را به صدا درآوريم ...
همان ص 82:
مسلمانان تمامى كشورهاى جهان، از آنجا كه شما در سلطه بيگانگان گرفتار مرگ تدريجى شدهايد، بايد بر وحشت از مرگ غلبه كنيد؛ و از وجود جوانان پرشور و شهادت طلبى كه حاضرند خطوط جبهه كفر را بشكنند استفاده نماييد. به فكر نگهداشتن وضع موجود نباشيد؛ بلكه به فكر فرار از اسارت و رهايى از بردگى و يورش به دشمنان اسلام باشيد؛ كه عزت و حيات در سايه مبارزه است.
همان ص 83:
ما مظلومان هميشه تاريخ، محرومان و پا برهنگانيم. ما غير از خدا كسى را نداريم. و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم بر نمىداريم ...
هم اكنون اگر آمريكا يك كشور اسلامى را به بهانه حفظ منافع خويش با خاك يكسان كند، چه كسى جلوى او را خواهد گرفت؟ پس راهى جز مبارزه نمانده است و بايد چنگ و دندان ابرقدرت ها و خصوصاً آمريكا را شكست، و الزاماً يكى از دو راه را انتخاب نمود: يا شهادت. يا پيروزى. كه در مكتب ما هر دوى آنها پيروزى است.
همان ص 85:
حماسه مردم فلسطين يك پديده تصادفى نيست. آيا دنيا تصور مىكند كه اين حماسه را چه كسانى سرودهاند و هم اكنون مردم فلسطين به چه آرمانى تكيه كردهاند كه بىمحابا و با دست خالى در برابر حملات وحشيانه صهيونيست ها مقاومت مىكنند؟ آيا تنها آواى وطنگرايى است كه از وجود آنان دنيايى از صلابت آفريده است؟ آيا از درخت سياست بازان خودفروخته است كه بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مىريزد؟ اگر اين چنين بود، اينها كه سالهاست در كنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خوردهاند! شكى نيست كه اين آواى «اللَّه اكبر» است، اين همان فرياد ملت ماست كه در ايران شاه را و در بيت المقدس غاصبين را به نوميدى كشاند. و اين تحقق همان شعار برائت است كه ملت فلسطين در تظاهرات حج دوشادوش خواهران و برادران ايرانى خود فرياد رساى آزادى قدس را سرداد و «مرگ بر آمريكا، شوروى و اسرائيل» گفت؛ و بر همان بستر شهادتى كه خون عزيزان ما بر آن ريخته شد او نيز با نثار خون و به رسم شهادت آرميد. آرى، فلسطينى راه گم كرده خود را از راه برائت ما يافت. و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاى آهنين فروريخت، و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد؛ و چطور خواب بنى اسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته گشت، و دوباره كوكب درّيه فلسطين از شجره مباركه «لاشَرقية و لاغربية» ما برافروخت. و امروز به همان گونه كه فعاليت هاى وسيعى در سراسر جهان براى به سازش كشيدن ما با كفر و شرك در جريان است، براى خاموش كردن شعلههاى خشم ملت مسلمان فلسطين نيز به همان شكل ادامه دارد. و اين تنها يك نمونه از پيشرفت انقلاب است. و حال آن كه معتقدان به اصول انقلاب اسلامى ما در سراسر جهان رو به فزونى نهاده است و ما اينها را سرمايههاى بالقوه انقلاب خود تلقى مىكنيم و هم آنهايى كه با مركّب خون طومار حمايت از ما را امضا مىكنند و با سر و جان دعوت انقلاب را لبيك مىگويند و به يارى خداوند كنترل همه جهان را به دست خواهند گرفت...
همان ص 85:
امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، و جنگ پابرهنهها و مرفهان بىدرد شروع شده است. و من دست و بازوى همه عزيزانى كه در سراسر جهان كوله بار مبارزه را بر دوش گرفتهاند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمين را كردهاند، مىبوسم؛ و سلام و درودهاى خالصانه خود را به همه غنچههاى آزادى و كمال نثار مىكنم. و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مىكنم: خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر كرده است؛ و قلبها و چشمان پرفروغ شما كانون حمايت از محرومان شده است و شراره كينه انقلابىتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است.
همان ص 86:
ملت عزيز ما كه مبارزان حقيقى و راستين ارزش هاى اسلامى هستند، به خوبى دريافتهاند كه مبارزه با رفاه طلبى سازگار نيست؛ و آنها كه تصور مىكنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفين و محرومان جهان با سرمايه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بيگانهاند. و آنهايى هم كه تصور مىكنند سرمايه داران و مرفهان بىدرد با نصيحت و پند و اندرز متنبه مىشوند و به مبارزان راه آزادى پيوسته و يا به آنان كمك مىكنند آب در هاون مىكوبند.
بحث مبارزه و رفاه و سرمايه، بحث قيام و راحت طلبى، بحث دنياخواهى و آخرت جويى دو مقولهاى است كه هرگز با هم جمع نمىشوند. و تنها آنهايى تا آخر خط با ما هستند كه درد فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند. فقرا و متدينين بىبضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعى انقلاب ها هستند.
همان ص 88:
ما براى احقاق حقوق فقرا در جوامع بشرى تا آخرين قطره خون دفاع خواهيم كرد ...
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است. و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامى رونق و زرق و برق كاخ هاى سفيد و سرخ را از بين خواهند برد. امروز خمينى آغوش و سينه خويش را براى تيرهاى بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشك هاى دشمنان باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت، براى درك شهادت روزشمارى مىكند. جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمىشناسد. و ما بايد در جنگ اعتقادىمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم. ان شاء اللَّه ملت بزرگ ايران با پشتيبانى مادى و معنوى خود از انقلاب، سختي هاى جنگ را به شيرينى شكست دشمنان خدا در دنيا جبران مىكند. و چه شيرينى بالاتر از اينكه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر آمريكا فرود آمده است. چه شيرينى بالاتر از اينكه ملت ايران سقوط اركان و كنگرههاى نظام ستمشاهى را نظاره كرده است و شيشه حيات آمريكا را در اين كشور شكسته است. و چه شيرينى بالاتر از اينكه مردم عزيزمان ريشههاى نفاق و ملي گرايى و التقاط را خشكانيدهاند. و ان شاء اللَّه شيرينى تمام ناشدنى آن را در جهان آخرت خواهند چشيد. نه تنها كسانى كه تا مقام شهادت و جانبازى و حضور در جبهه پيش رفتهاند، بلكه آنهايى كه در پشت جبهه با نگاه محبت بار و با دعاى خير خود جبهه را تقويت كردهاند از مقام عظيم مجاهدان و اجر بزرگ آنان بهره بردهاند. خوشا به حال مجاهدان! خوشا به حال وارثان حسين-عليه السلام...
همان ص 88:
ما مىگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما برسر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم «لا اله الّا اللَّه»را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.
همان ص 91:
نكته مهمى كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كى و تا كجا ما را تحمل مىكنند و تا چه مرزى استقلال و آزادى ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزى جز عدول از همه هويت ها و ارزش هاى معنوى و الهىمان نمىشناسند. به گفته قرآن كريم، هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نمىدارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صهيونيست ها و آمريكا و شوروى در تعقيبمان خواهند بود تا هويت دينى و شرافت مكتبىِ مان را لكهدار نمايند. بعضى مغرضان ما را به اعمال سياست نفرت و كينه توزى در مجامع جهانى توصيف و مورد شماتت قرار مىدهند؛ و با دلسوزي هاى بي مورد و اعتراض هاى كودكانه مىگويند جمهورى اسلامى سبب دشمني ها شده است و از چشم غرب و شرق و ايادىشان افتاده است! كه چه خوب است [به] اين سؤال پاسخ داده شود كه ملت هاى جهان سوم و مسلمانان، و خصوصاً ملت ايران، در چه زمانى نزد غربي ها و شرقي ها احترام و اعتبار داشتهاند كه امروز بىاعتبار شدهاند!...
آرى، اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامى و انقلابى خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين- عليهم السلام- را با دست هاى خود ويران نمايد، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان يك ملت ضعيف و فقير و بىفرهنگ به رسميت بشناسند؛ ولى در همان حدى كه آنها آقا باشند ما نوكر، آنها ابرقدرت باشند ما ضعيف؛ آنها ولىّ و قيّم باشند ما جيره خوار و حافظ منافع آنها؛ نه يك ايران با هويت ايرانى- اسلامى؛ بلكه ايرانى كه شناسنامهاش را آمريكا و شوروى صادر كند؛ ايرانى كه ارابه سياست آمريكا يا شوروى را بكشد
همان ص 92:
من به صراحت اعلام مىكنم كه جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياى هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذارى مىكند. و دليلى هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاه طلبى و فزون طلبى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد. ما بايد براى پيشبرد اهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزى كنيم. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگى به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم. و اين را بايد از اصول سياست خارجى خود بدانيم. ما اعلام مىكنيم كه جمهورى اسلامى ايران براى هميشه حامى و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است. و كشور ايران به عنوان يك دژ نظامى و آسيب ناپذير نياز سربازان اسلام را تأمين و آنان را به مبانى عقيدتى و تربيتى اسلام و همچنين به اصول و روش هاى مبارزه عليه نظام هاى كفر و شرك آشنا مىسازد ...
آيا به راستي امام با صدور چنين پيامي با استکبار صلح و سازش کرد؟ يا شکل و سطح مبارزه را از درگيري و جنگ نظامي با مزدور سرسپرده اي چون صدام به سطحي به وسعت عالم و رويارويي مستقيم با استکبار کشاند و ما در اين سال ها شاهد برکات وسيع و عميق آن در جنگ هاي 33 روزه حزب الله و 22 روزه حماس در مقابله با اسرائيل غاصب هستيم. و چه زيبا امام به تبيين آثار خون شهيدان مي پردازد آنجا که مي فرمايد:
همان ص 93:
مسلّم خون شهيدان، انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است. و خدا مىداند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست؛ و اين ملت ها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهايى كه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند!... و از اين طريق نيز راه حيات طيبه را به بشريت مي نماياند و اينگونه دعا مي کند:
همان ص 93: خداوندا، اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن.
خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نيازمند به مشعل شهادت؛ تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش.
خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودان و خانوادههاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سركشيدهام، و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مىكنم.
و بدا به حال آنانى كه در اين قافله نبودند! بدا به حال آنهايى كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساكت و بىتفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند!...
آرى، ديروز روز امتحان الهى بود كه گذشت. و فردا امتحان ديگرى است كه پيش مىآيد. و همه ما نيز روز محاسبه بزرگترى را در پيش رو داريم. آنهايى كه در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كردهاند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفتهاند، و خسارت و زيان و ضرر بزرگى كردهاند كه حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد. كه من مجدداً به همه مردم و مسئولان عرض مىكنم كه حساب اين گونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند اين مدعيان بىهنر امروز و قاعدين كوته نظر ديروز به صحنهها برگردند ...
من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مىكنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. نگذاريد پيشكسوتان شهادت و خون، در پيچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند
همان ص 96:
فرزندان انقلابىام، اى كسانى كه لحظهاى حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مىگذرد...
مىدانم كه به شما سخت مىگذرد؛ ولى مگر به پدر پير شما سخت نمىگذرد؟ مىدانم كه شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست؛ مگر براى اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است. بغض و كينه انقلابىتان را در سينهها نگهداريد؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد؛ و بدانيد كه پيروزى از آن شماست./انتهاي پيام/