ظهور و بروز سينمايي مفاهيم قرآني، چرا و چگونه؟!
محمدرضا محقق- بخش ادب و هنر؛ ساختار داستانهاي قرآني، در خدمت مضامين و قالب كلي كتاب است و اساساً از نوع داستان گويي و روايت سازي مصطلح به دور است. داستان در قرآن، كاملاً محتوا محسور و در چينشي خاص نوعي از «تذكره» را براي مخاطب به همراه دارد. اينكه يك آيه از مضمون يك داستان و يا اشارت به يك واقعه در ميانه دو آيه كه ربط مستقيمي با آن ندارند، خود گوياي اين امر است.
داستانهاي قرآني يا همان قصص، وجه «تذكر» و «تنبه» و «معرفت» دارند و اگر هم چيزي بيرون از اين باشد در خدمت گويايي يك واقعه يا طرح و تثبيت و تاكيد و تاييد آن رويداد تاريخي به لحاظ نزديكش به واقعيت است و فارغ از اين، وجوه مصطلح در داستان نويسي كه همان عبارت اخراي «شخصيت پردازي» يا «فضاسازي» باشد در آنها نيست.
داستانهاي قرآني، مبناي «معرفت» آموزي دارند و تذكار و همين مبنا، ساختار را هم به دنبال داشته است. ساختاري كه بر پي «انت مذكر» بنايافته و «ساخت»ي درخور و منحصر به فرد را دارا است. آنچه در احسن القصص قرآني، داستان حضرت يوسف پيامبر(ع) ديده مي شود را مي توان اوج قرابت داستانهاي قرآني با مضامين مصطلح دانست كه در عين حال زيباترين و گيراترين و جذاب ترين داستان قرآني هم هست. تعبير «احسن القصص» به نوعي بازگويي الگوي فرامتني قصص قرآني است كه بر وجه «معرفت»، مبناي شناخت و تذكر را با رويكردي ملهم از محوريت انديشه و حكمت بر مي سازد.
همين نوع داستان گويي كه در پهناي «قصص» قرآني ظهور و بروز مي يابد، در تلاقي با عرضه مصطلح و بازنمايي در قالبهاي مالوف و مانوس بشر امروز و از آن جمله ادبيات داستاني و پردازش تصويري سينمايي، تئاتري و ... موقعيتي خطير و ريسك پذير را پديد مي آورد.
سينما، ساخت «دروغ بزرگ» و محل اعتلاي تخيل و پردازش و خلاقيت «نفس» آدمي است و قرآن و مضامين و قصصاش از اين همه، مبرا.
همين واقعيت موجب مي شود كه طرح سوال اصلي در وادي اين تلاقي هماره اين باشد كه آيا اصل اين تلاقي و همپوشاني درست و صواب است و آيا مي تواند در جهت ظهور و بروز بهتر و جذاب تر آيات و مضامين قرآني در قالبهاي ديگر بياني و نباتي باشد؟
اصليت حقيقت قرآن در كنار ذات و ماهيت ساير قوالب خاصه سينما، چه مهماني را بر مي سازد؟
و اينكه تا چه حد مي توان وفاداري به اصل و متن روايت قرآني را بي كم و كاست، فداي ارزشهاي داستاني و بصري سينمايي كرد و به نتيجه دلخوش بود و اعتماد نمود؟
نكته ديگر تفاوت مديوم و قالب است اينكه مفاهيم قرآني براساس «وحي» منزل، در قالبي قرار گرفتهاند كه گيرايي و رسانايي و انطباقهاي هارمونيك و ... را دارا باشد و آن «كلام» وحي است.
در حاليكه داستان، سينما، تئاتر، موسيقي و .... هر يك ذاتيات و ماهيات خاص خود را دارند و چه بسا هر كلامي را نتوان در وجه مطلوب و درست و به جا و متناسبش، در قالبهاي ديگر هم بازآفريد و به مخاطب عرضه نمود و نتيجه درخور گرفت./انتهاي پيام/