در جستجوي امر قدسي از ميانه غبار
تجربههاي قرآني ما در حوزه تصوير، خاصه سينما چه خاطراتي و چه دستاوردهايي برايمان به ارمغان داشته است؟ آيا اين «تجربه»ها صرفاً ماهيتي لجستيكي دارد و از متن و بطن و هويت تهي است؟
آنچه به عنوان تجربه امر قدسي قرآن در حافظه سينمايي ما وجو دارد كمابيش قابل دفاع نيست.
اين نتيجه و خروجي حاصل كدام خلل و نارساييها و از ناحيه كدام سوءتفاهمها و استنباطهاي ناروا است؟
محصولات تصويري ما در حوزه قرآن يا معصومين در زمينهها و شاخصههاي مختلف و متنوعش كمتر قابل دفاع است و بيشتر، نشانگر حوزههاي خواسته و ناخواسته فكري و عملياتي و اجرايي در اين حوزه.
علت اين وضعيت، يكي در عدم فهم درست ويژگيهاي و خاصيتها و اساساً ذات و ماهيت كلام وحي است.
واقعيت و حقيقت آن است كه اصل متن وحي قابل انطباق و جاري شدن در هر قالب و ساختاري نيست و اساساً تصوير و خاصه سينما از محدوديت هاي فراواني آن هم در يك قالب خاص با ويژگيها و مختصات خاص تر برخوردار است كه نمي توان از او هر توقعي را داشت. في الواقع تعبير سينماي اسلامي يا سينماي قرآني بيش از آن كه از دقت و توجه و تمركز بر آيند، حاصل بي اطلاعي، بدفهمي و سطح ضعيف و نحيف و پايين فهم فكري و سواد بصري گوينده است.
نمي توان براي سينما و قرآن، شباهت ظرف و مظروفي قائل شد و اين گونه پنداشت كه بي توجه به واقعيت مختصات و ويژگيهاي هر يك از سينما و قرآن، مي توان كلام وحي و مفاهيم و معارف آن را با هر شرايطي و به هر نحو دلخواه و مورد نظر، در ظرف سينما يا ادبيات يا تئاتر ريخت و از آن بهره جست و محصولاتي مفيد به معناي درست كلمه ارائه کرد.
شاهد مثال اين موقعيت انبوه محصولاتي است كه تحت عنوان و ذيل تعبير سينماي اسلامي و قرآني ارائه مي شوند، ولي در واقع چيزهايي مضحك و عبث هستند كه نه تنها در رسانايي مفاهيم عظيم و عاليقدر قرآني نقش ندارند، بلكه موجبات وهن اين منبع لايزال الهي را نيز پديد مي آورند.
در بحث ارتباط و تلاقي سينما و قرآن و نوع همپوشاني كه در اين حوزه مي تواند وجود داشته باشد، مهمترين نكته، در نظر گرفتن همين امر مهم و حياتي است كه همانا فهم درست و اصيل مديوم سينما باشد و آنگاه درك درست و هستي شناسانه و معرفتي تعاملي كه مي توان ميان آن و مفاهيم قرآني به وجود آورد و از آن در راه بازنمايي هنرمندانه و غيرشعاري و به دور از سطحي زدگي آن مفاهيم ارزشمند بهره جست./انتهاي پيام/