وقتي همه چيز به لهجه اصفهاني ختم ميشود!
آنچه در مسير سريال «در مسير زاينده رود» بيشتر از ساخت و ساختار تصويري مسطمع نظر قرار گرفته است تزريق انبوه و داغ و شلوغ اصفهان و لهجه اصفهاني است كه البته مغلوط و باسمه اي است و بويژه در محدوده «خانه آن پيرمرد» و معركه اي که گرفته سر پيري، بيشتر نماد و نمود دارد.
فيلمنامه اي ضعيف، بازي هايي اغراق شده، پرسش هاي ساختاري نامتجانس و بالاخره آن اصفهاني بازي و اصفهاني گري لهجه اي – فقط – سريال را به كلي از حيز انتفاع و توجه انداخته و اثري بي سرو ته از آب در آورده.
«در مسير زاينده رود» بايستي تماشاگر خود را به چيزي دلخوش كند و وصل نمايد تا بتواند تا انتها، همراهي اش كند؟، داستان جذابي دارد؟، پيچش هاي روايي توجه برانگيزي تدارك ديده؟، به تصوير اصيل و دولت اصفهان نزديك شده؟ و فرم قابل تاملي دارد؟
اين سريال حتي ديالوگ هايش هم مثل فيلم هايي كه خود فتحي نوشته، جذاب نيست و آدم را نمي گيراند.
يك قسمت بازيگر تهراني را البته در ضايع ترين و فاجعه بارترين حالت و شكل ممكنش در بازي مسعود رايگان بردارند و ببرند اصفهان و بگويند با لهجه اصفهاني حرف بزند!
وقتي مسعود رايگان اصفهاني حرف مي زند تمام توجه و حواس مخاطب متوجه اين نكته مي شود كه ايشان با اينكه بازيگر بدي نيست اما چقدر تبحر دارد در بد حرف زدن به لهجه اصفهاني و در اين لحظات چقدر حال آدم وخيم مي شود.
داستان كه نه، ايده نخ نما شده و تكراري و خسته كننده سريال هم مزيد بر علت شده تا «در مسير زاينده رود» از جمله ضعيف ترين كارهاي حسن فتحي به شمار آيد./انتهاي پيام/