هزار راه نرفته ...
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ پيش فرض اول آن است كه اساساً داستانهاي قرآني و كلاً مفاهيم ماورايي و ازلي و ابدي و خاصتاً مضامين وحياني، قابليت عرضه در مديوم سينمايي را ندارند.
اين پيش فرض بر يك تئوري و مدل استدلالي فلسفي استوار است و آن دقت در ماهيت هر يك، متن «وحي» و اصل «تصوير» و به عبارت ديگر كلام «قرآن» و هنر «سينما» مي باشد.
قرآن بيان خداوند و تجربه قدسي رسول و نازل شده از جانب خداوند متعال است و عالي ترين صورت و سيرت ارتباط ميان مخلوق و خالق است و در مقابل، سينما داني ترين صورت مصور و پست ترين مرحله فهم و معرفت و ادراك آن منبعث از ذات غفلت آميز آن است.
قرآن، آسماني ترين دستاويز بشر و سينما زميني ترين درآمد آن است كه از منبع «سرگرمي» و «غفلت» تجربهاي بس آلوده و خطاكار را - جز در موارد منحصر بفرد - براي انسان امروز و براي ديروز و فرداي او به ارمغان آورده است.
از اين منظر ارتباط و تعامل ميان اين دو، نه تنها قابل تصور نيست، بلكه در مبدا تفكر و شروع انديشه، تقابل، تضاد و بلكه تفاخر ميان آن دو به ذهن مي رسد كه البته با توجه به ويژگيهاي پيش گفته و تجربههاي برساخته، خاصه از سينما در طول سده اخير و سالهاي متاخر، چندان هم نامربوط و دور از ذهن نيست و وجهي از حقيقت، هر چند در غبار ابهام ها و ايهامها در آن موجود است.
اما بايد توجه داشت كه هر دوي اين پيش فرضها، تنها در مبدا تفكر و احتمالاً با تسلط نسبي با هر يك از اين دو موضوع، بي توجه به ويژگيهاي ذاتي، ماهيات و عرضيات ديگري و نيز قابليتهاي بالقوه و بالفعل هر يك به تصور و گاه به تصديق مي رسد.
و اينكه در چنين مداري و با چنان اتمسفري از عقبه و پيشينه فكري و تجربه عملي در هر يك از دو حوزه، راههاي نرفته و بطنهاي نگشوده و قابليتهاي به فعليت درنيامده هر يك، مطموع نظر و مد توجه قرار نمي گيرد و همين، دليل اصلي ماندن در همين پيش فرض ها و به بن رسيدن نظريهها و ايجاد و امتداد هر چه بيشتر فاصله ذهني، فكري و بالتبع عملياتي ميان اين دو محيط است، در حالي كه حقيقت امر چه در ذهن و چه تجربه، چيز ديگري مي باشد./انتهاي پيام/