اين ره كه تو مي روي ... به كجاست؟!
تعجب و تاسف برانگيز كه مثلاً وقتي آمريكايي ها در فيلمي سعي در به تصوير كشيدن برزخ و حتي دوزخ مي كنند، تصاوير نهايي آنها و محصول پاياني شان، بيشتر قابل باور و فهم است و تاثير متناسب تر و قابل قبول تري در مخاطب مي گذارد در حالي كه ما معتقديم اساساً فهم و تلقي آنها از مفاهيم ماورايي و ملكوتي، اشتباه در اشتباه است و ابداً هيچ حقي براي آنها در ادراك و معرفت آميزي نسبت به موضوعاتي از اين دست قايل نيستيم، آن وقت چرا وقتي به محصولات تصويري نگاه مي كنيم با چنين شيوه و روش و منش و نتيجه اي روبرو مي شويم؟
واقعاً شكل اصلي از كجاست؟ ايراد از تلقي هاست يا مسئله در عدم شناخت و تسلط سخت افزاري ماست و يا تلفيق اين دو در هم و نوع تعاملي كه ميان مضامين عرفاني و مباني تصويري مي سازند و مي سازيم؟
سريال «ملكوت»، در نوع خودش، تجربه قابل دفاعي نيست و به نظر مي رسد بر مباني محكمي -حداقل- از جهت سخت افزار تصويري و مفاهيم زيبايي شناسي بصري استوار نيست.
اين سريال را مي توان در عداد محصولاتي به شمار آورد كه صرفاً با لقلقه برخي شعائر و برخي جلوه هاي تصويري عجيب و غريب، سعي در فريب مخاطب و آدرس غلط دادن به او دارند. و الا چطور ممكن است موضوع برزخ و مفهوم عوالم ديگر پس از مرگ، بتواند چنين جلوه هايي ضعيف و چنان پرداخت هاي سخيفي را به لحاظ بصري بپذيرد و هضم نمايد.
و نكته مهم ديگر آنكه آيا سازندگان اين چنين سريال هايي و مديران رسانه تلويزيون هيچ از خود پرسيده اند كه جواب تلقي غلط و بد فرم و منحرفي كه در ذهن مخاطب، بويژه جوانان از مفاهيمي مثل برزخ و ديگر مباني فكري كه مربوط به عالم ملكوت مي شود و در اين سريال ها موضوع پرداخت كامپيوتري (!) قرار گرفته است، با كيست و چگونه؟!/انتهاي پيام/