تاملي درباره مرگ در تاملي با سينما
يكي از مقولات مهمي كه در عالم سينما طي تجربههاي متنوعي كه در دهههاي گذشته و حتي آغاز تاريخ سينما مورد توجه سينما ورزان و پيگيري مخاطبان هنر هفتم بوده مقوله مرگ و تصويرگري آن در سينماست.
اين تجربهها هم توانسته است به تخيل تصويري مخاطبان نسبت به مقوله مرگ كمك كند و هم توانسته است راه ورود سينما به مفاهيم و مضامين روحي و آسماني را بگشايد.
مهم آن است كه سينماگران بتوانند با استفاده از ابزار تصوير و تخيل خود نسبت به مفاهيم معنوي واكنشهاي درخور نشان دهند، واكنشهايي كه نه تنها موجبات انحراف و كژانديشي نسبت به مفاهيم معنوي را به وجود نياورد و پي نگيرد بلكه بتواند كمك موثري براي سوق دادن ذهن مخاطبان و نيز واكاوي تجربههاي شخصي سينماورزان نسبت به مفاهيم معنوي كه يكي از مهمترين آنها مقوله مرگ است، باشد.
نماد و نمود مرگ در سينما صرفاً معطوف به يك جلوه بيروني است. محصول عدم تجربه شخصي و عدم درك علمي از يك مقوله عميقاً تجربه مند كه نمي توان بنا بر مطالعه حواشي به درك آن نائل گشته و به كنه آن نزديك شد.
اساساً مرگ به ما هو مرگ قابل لمس نيست و نه حتي قابل مطالعه و تطبيق آنچه در تاريخ تصوير و تصور بشري به عنوان مرگ و جلوههاي آن مي خوانيم و مي دانيم صرفاً مشتي ادعاي اثبات نشده و معطوف به زيباشناسي و كادربنديهاي ذهني انسانهاست كه با هر ميزان از درك و دريافت و فهم و وسع بينش فكري خود به تصويرگري خود دست زدند.
مرگ در سينما تجربه و تفكيكي است از چند لايه اتفاقات فيزيولوژيكي، نمادهاي افكتي، قاب بندي ها و حركتهاي دروبين، گفتار متنهاي عارفانه و ادبيانه و در عين حال معجوني از اينها در كنار اوهام، تخيلات و معقولات نسبي و در كنارشان بعضي بارقههاي كاملاً شخصي كه در تار و پود يك سري مشخصههاي نسبي جمعيت بشري به صورت اعتباري پاي آن را امضاء كرده است.
آن سان كه مي توان گفت ما هيچ تصوير و تصوري از مرگ در سينما نداريم و بعد با راحت شدن «خيال» ما از اين ناتواني ذاتي و اجتناب ناپذير و گريزناك به اين نتيجه مي رسيم كه دچار «حواشي سايه بر آفتاب» شدهايم و از مرگ، تابلويي از دنياي بي رنگمان ساخته ايم حاصل درك ديني، نشانه پذيري فيزيولوژي و تصورسازي بصري ناشي از سينما ورزي هنرمندانه و در عين حال همه اينها صحهاي بر ناتواني فهم مرگ.
اما در عالم سينما و با عنوان ما به ازاي بيروني تجربههاي ناشي از تمركز بر روي پديده مرگ مي توان به آثار يك سينماگر شاخص اشاره كرد. بگمان كه در آثار سينمايي خود نهادها و نمودهاي متنوعي از برخورد دور و نزديك با پديده مرگ دست مي دهد و با در نظر داشتن انديشه ديني- مسيحي خود و نيز تجربههاي تصويرگري سينمايي به تداعي موقعيتي ملهم از تجربه فكر مرگ آگاه در عالم سينما دست مي زند.
روح جاري در فيلمهاي بگمان و توجه و تلقي كه او از پديده مرگ دارد رنگ و لعاب خاصي به فيلمهاي او مي بخشد، فيلمهايي عميقاً سرد و در عين حال عميقاً گرم كه با روبرو شدن با پيچش معنايي و رمز آلود پديده مرگ موقعيت خاصي را چه به لحاظ بصري و چه به لحاظ فكري در مخاطب خود ايجاد مي كند.
آثاري همچون مهر هفتم كه بگمان در آنها تجلي اين تمركز فكري و جاري شدن آن در يك ساختار بصري خاص را نشان مي دهد كه عميقاً ناشي از سبك و مكتب سينمايي اوست. نزديك شدن به مرگ در آثار سينمايي بگمان و ديگر كارگردانهايي كه توجه به اين پديده عظيم بشري و ماورايي را در كارنامه فكري خود به جا گذاشتند يادآور اين نكته اساسي است كه سينما صرفاً با نقطه خاصي كه ناشي از امكانات و وسع ابزاري آن است مي تواند به پديدههاي ماورايي از جمله مرگ نزديك شود و نه بيش از آن، با اين حال در همين تجربهها مي توان بارقههاي افتان و خيزان از روبرو شدن با اين مفهوم مهم بشري و آسماني به دست آورد. توجه به اين تجربههاي سينمايي مي تواند راه را براي ورود سينماورزان به عوالم ماورايي و به تصوير كشاندن مفاهيم بلند انساني و ديني بازگشايد./انتهاي پيام/