انقلاب من از تو اسلامي است
اي غريو تو ارغنون دلم
سطوت خطبهات ستون دلم
خطبههاي نماز جمعه تو
نقشه حمله با قشون دلم
چشم از نقش تو نگارين است
مينگارد مگر بخون دلم
عقل من پاره ميکند زنجير
که به سر ميزند جنون دلم
من هم از آن فن و فنون دانم
که جنون زايد از فنون دلم
کلماتت چو تيشه فرهاد
ميشکافند بيستون دلم
وز مواعظ که ميکني آنگاه
صبر ميزايد از سکون دلم
انقلاب من از تو اسلامي است
که حريفي به چند و چون دلم
بازوان امام آنکه دگر
بي قرين است در قرون دلم
چشم اميدي و چراغ نويد
هم شکوهي و هم شکون دلم
در رکوع و سجود خامنهاي
من هم از دور سرنگون دلم
خاصه وقت قنوت او کز غيب
دستها ميشود ستون دلم
او به يک دست و من هزاران دست
با وي افشانم از بطون دلم
عرشيان ميکنند صف به نماز
از درون دل و برون دلم
پيرم از چرخ واژگون و عليل
بشنو از بخت واژگون دلم
چون کماني خميده ايم ليکن
* محمدحسين بهجت تبريزي- شهريار
/انتهاي پيام/