تلاقي عرفان و هنر سينماورزي
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ در اين سلسله نوشتارها به بررسي مباني نظري و عملي و نيز بازنگري الگوهاي سينماي معناگراي ايران و نمونه هاي جدي آن مي پردازيم.
بررسي اين نوع از سينما به ويژه در وضعيت کنوني سينماي ايران بسيار حائز اهميت است، هم از نگاه ايجابي آن و هم از جنبه سلبي اش.
اما سينماي معنا گرا با کدام مفروضات و پيش فرض هايي شکل مي گيرد و به ثمر مي رسد؟
الگوي عيني اين بخش از نوشتار ما توجه به ساخت و ساختار و محتواي فيلم «يک تکه نان» ساخته کمال تبريزي است.
نوع نتايجي را كه در تلاقي هنر سينما و مفاهيم مختلف فكري به دست مي آيد، مي توان به چند بخش تقسيم بندي كرد.
اين نتايج گاه سودمند و هدف مند و زيبا و گاه نارسا و بدفهم و برخي هم خنثي و درك ناپذير هستند. اين نتايج و نوع هريك به عواملي بستگي دارد كه از آن جمله ميزان و شيوه شناخت نويسنده از اين تلقي و ويژگي هاي كاري است كه مي خواهد در اين ساحت انجام دهد.
مفهوم معناگرايي كه در مقوله هنر سينما خيلي مهم و جدي است، در اين قسمت جاي مي گيرد.
سازنده يك اثر سينمايي اگر قصد نشان دادن يك پديده سينمايي آن هم از نوع معناگرايش را دارد، بايد:
1. بر سينما از نظر هنر، صنعت و رسانه تسلط نسبي داشته باشد.
2. مفهوم فكري را كه به قصد تصوير به تصور آورده و سينما را براي بيانش انتخاب كرده است، بشناسد و بتواند درست و كافي بشناساند.
با اين مقدمه كوتاه و فشرده، به فيلم «يك تكه نان» جديدترين ساخته كمال تبريزي نگاهي مي اندازيم و اين اثر را در جرگه سه گانه مصداق هاي سينماي معناگرا كه در بالا بدان اشاره كرديم، به چالش مي كشانيم.
البته از نظر مفهوم غير انتزاعي، فراگير و عالم شمول معناگرايي، دايره مصداق هاي داستاني آن بسيار گسترده خواهد بود، ولي در اين ميان، بعضي بسترهاي داستاني كه داراي لايه هاي معنايي بيشتري هستند، مي توانند موقعيت مناسبي براي نشان دادن تدبيرهاي انديشگي و ذهني نويسنده باشند. به نظر مي رسد انتخاب داستان و در پي آن روايت انتخابي فيلم «يك تكه نان» هم از همين نوع باشد.
داستان چيست؟
شوراي روستاي رويان تپه، كربلايي قاسم را كه در آستانه رفتن به حج است، مامور مي كند تا با همكاري نيروي انتظامي (گروهبان ميرفتاح و سربازي به نام قيس) به برزه كوه برود تا صحت و سقم ادعاي زني بيسواد به نام عزيز را كه ادعا مي كند يك شبه حافظ قرآن شده و بسياري از افراد روستا را براي گرفتن شفا جذب خود كرده است، بررسي كند.
گروهبان كه در ميان راه، لاستيك چرخ پاترولش پنچر مي شود، قيس را نزد كربلايي مي گذارد و خود براي آوردن زاپاس به پاسگاه باز مي گردد. قيس كه سربازي بيسواد و مات و مبهوت است و ساده لوحي اش مايه تعجب و گاه عصبانيت اطرافيان مي شود، در ميان راه، تكه ناني را كه كربلايي در اختيارش گذاشته بود، به دختري معلول مي دهد. پوتين هايش را هم براي جواني كه در حال انجام امتحان استخدام جنگل باني است، باقي مي گذارد.../انتهاي پيام/