در دفاع از نقد عالمانه، منصفانه و حرفهاي
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ نقد فيلم جنبه هاي متنوع و ابعاد مختلفي دارد. آنچه مالوف و مانوس ذهن عموم افراد است يکي نقد ساختار است و ديگري نقد محتوي. اما اين، همه ماجرا نيست و البته بيش و پيش از اين، عنصر مهم ديگري در اصليت نقد جايگاه و پايگاه دارد و آن، حرفه اي و عالمانه بودن اصل نقد است چه بر ساختار اثر باشد و چه بر محتواي آن.
«هنر» را از منظر «هنري» و مثلا سينما را از جايگاه فيلمنامه و ميزانسن و دکوپاژ و بازيگري و فضاي روايي و حرکت دوربين و... ورانداز مي کنيم و مي سنجيم. اين هم يک راه در ميان هزاران راه رسيدن به «حقيقت».
اينکه وراي همه ارجمنداني که از منظر دغدغه ديني و عاطفه مذهبي و روحيه ايماني خويش، بر اندام معرفتي جامعه مي لرزند و دلواپسي اينهاي مردم را دارند، از موضع يک محقق عرصه هنر و مطالعه گر وادي فرهنگ، انگشت تعجب و البته سوالمان را به سوي برخي از کارگردانان فرهيخته سينماي امروز ايران نشانه مي رويم که کمتر از ما طلبهها، فيلم خوب و ارزشمندي ميبينند و اساسا فيلمي نمي بينند مگر براي دزدي و تقلب!
کتاب نمي خوانند، رمان نمي شناسند، شعر نمي فهمند و آنقدر با مطالعه و شب بيداري و گردش و غور در دنياي واژگان و به تبع معارفشان بيگانه اند که با بزرگان و پديدآورندگان بزرگ سينماي فاخر جهان و حتي ايران.
قصد دارم در اين وادي و مجال مغتنم و کوتاه و موجز، به اين دروغ بدترکيب «سينماي ملي» وصله اي ديگر زان خود اضافه نکنم و بي اعتنا از کنار بي مسمايي صرفش بگذرم. گرچه علاقه قلبيمان به پديده لاموجود اما ممکن التصوري همچون «سينماي ملي» براي اطرافيانمان روشن و قابل درک و تصرف است.
جاي تاسف نيست که هنوز پس از سال هاي سال، مجبوريم براي پيدا کردن مضمون و مصداقي از سينماي ملي و ارزشمندمان، دست به دامان زنده ياد علي حاتمي اين شيخ اجل سينماي ايران و اديب سترگ و تکاپوگر عرصه معرفت و تاريخ و اصالت و داشته ها و نداشته هاي اين سينما شويم؟!
شايد اين کلمات در مجاورت دردي باشد که نتيجه جراحي مرداب امروزي اما رنگ به رنگ و فريبنده سينماي ايران است، چه بهتر تا بجاي اين درد و آه و آخ ناشي از آن به خرفتي آثار توليدي اين سال هاي اخير مهر تاييد و زنجموره بي نشاني «من بميرم،تو بميري» بزنيم!
البته ما هم مي توانيم مثل بسياري از منتقدين- به قول نويسنده برجسته، «پالپ کالين»- مودب و امل، سال هاي سال بنويسيم و تعريف و تمجيد کنيم و آن وسط يک دو جمله اي هم نق زني،از آن جنس که به هيچ کس و هيچ جا برنخورد، تحويل خوانندگان احتمالي مان دهيم، اما واقعا ارزشش را دارد يا خير؟شايد!
فيلمهاي مبتذل امروز سينماي ما به نوعي مي تواند مصداق تام و تمام، ساده انگاري و تعجيل در نرسيدن به ابتدائيات اثري فاخر و سينما ورزانه باشد. ظاهرا سازنده اثر آنقدر در «تمام کردن» فيلم و خوش آمد آن به مذاق گروه خاص –احتمالي- منتظرانش، عجله داشته که مثلا فرصت نکرده براي امور مهمل و بي اهميتي همچون چفت و بست تطبيقي «ايده» و «روايت» و در عين حال دوري آن از «ابتذال» تصوير و بيان، عدم رونمايي و شعاردهي هاي نازل و سطحي گرايي معنا و مفهومي، «ميزانسن» به عنوان امري کاملا تخصصي و دکوپاژ به عنوان فرآيندي خطورآميز از جنس«سهل و ممتنع» سينمايي اش و... وقعي ننهد.
مثلا فيلمي در يک لانگ شات مغموض، يک «شوي تبليغاتي» براي بخش هايي از «دبي» و برآيندي از حضوري البته نه چندان جدي و معتبر و چندان نورسيده و کيسه دوزي شده در آن فضا و موقعيت است.
شايد بتوان انديشه – مسامحتا- سازنده را اينگونه حدس زد که: خب لوکيشن ما که دبي است و داستان با توجه به موقعيت مکاني آنجا، بايد به خيابان ها و آپارتمان ها و برج ها و ماشين ها و تميزي و هوا و آدم ها و...اش بيايد.
خب! اين خوب است اما کافي نيست. کاتاليزور يک داستان هرچند بي مايه اما «خط قرمز» دار، حتمي و واجب است./انتهاي پيام/