حکايت شور و شيدايي يادگارهاي آسمان
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ ترديدي نيست که اگر بخواهيم و بتوانيم به يک جلوه و تنها آيينه سينماي ملي و ميهني در معناي درست و شريف آن اشاره کنيم، با سينماي دفاع مقدس روبرو مي شويم؛ سينمايي از متن و بطن ملت ايران که هر چه هست، واقعيت و بلکه فراتر از آن، حقيقت است.
البته اين ويژگي ها متعلق و منحصر در آن نوع از فيلم هاي معروف به اين سينماست که حاوي ارزش هاي اصيل آن باشند.
در اين ميان ترديدي نيست که يکي از برجسته ترين آثار از اين جمله، فيلم هاي کسي است به نام رسول ملاقلي پور و در ميان آثار او هم يکي از برجسته ترين ها فيلم «ميم مثل مادر» است.
«ميم مثل مادر» هم توانست دل منتقدان را به دست آورد و هم مردم را به سينماها بکشاند و هم تلاش شريفي بود براي واگويه کردن حقايق پس از جنگ.
گفتن از دردهاي مردماني که با گذشت سال ها از پايان جنگ هنوز با مصايب و آلام سخت آن دست به گريبانند.
اما «ميم مثل مادر» از جنبه هاي مختلف بصري و ارزش هاي سينمايي قابل بررسي و تدقيق و نقد است.
به لحاظ فيلمنامه، كه تشخص حرفه اي و سينماورزانه يك اثر محض سينمايي است، فيلم «ميم مثل مادر»، چندان چالش برانگيز است و در اين رهاورد، چندين ضعف و آسيب هاي ناشي از آن، كليت كار را براي مخاطب جدي سينما، خدشه-دار ساخته است.
اين چالش ها در چند حوزه قابل تقسيم بندي است؛ يكي حوزه ملودرام بودن و در عين حال تلاقي آن با نوستالوژي و در بيان ديگر بهره مندي از مقوله تعليق و غم و «درد» در مؤلفه ملودرام به لحاظ ژانر شناختي اش در سينما. دوم، پيرنگ هاي نقش بندي شده در محدوده شخصيت هاي فرعي فيلمنامه. سوم، نوع برخي از اطلاعات دهي هاي فيلمساز در قالب شخصيت ها و ديالوگ هايشان در طول اثر و چهارم، نكته اي كه من از آن به «تدوين باطني» فيلم تعبير مي كنم. كه دقيقا بيش از آن كه مرهون سخت افزار سينمايي اثر باشد، وامدار نشاط و گرما و پويايي نرم افزارانه فيلم است.
غلظت ملودرام و غوطه در حادثه
اثر آقاي كارگردان، آنچنان نفس گير و داغ و پي در پي در درياي حوادث - بگذاريد بگويم فجايع - مختلف غوطه ور است كه شايد براي مخاطبش، اساسا مجالي فراهم نشود كه چند لحظه اي نفس بگيرد براي ادامه ماراتون سخت «ميم مثل مادر».
آشنايان به مباحث سينما و خاصه فن فيلمنامه نويسي مي دانند كه يكي از اساسي ترين نكته هاي اين فن كه در اصطلاح از آن به «فوت كوزه گري» ياد مي شود، تعبيه كردن «زنگ تفريح» براي مخاطب است كه در گيرودار حوادث و تعليق هاي فيلم، در نماند و پس نزند.
يكي از مثال هاي خوب در اين وادي، حضور «حاجي فيروز» در اثر ماندگار و سترگ ابراهيم حاتمي كيا، «آژانس شيشه اي» است؛ چيزي كه در «ميم مثل مادر» چندان دچار غفلت شده و مخاطب را مبتلا ساخته است.
هيچ دليلي وجود نداشت كه سازنده، مقادير معتنابهي از وقايع تلخ و گزنده و دردآور را يكايك، آن هم با غلظتي كه گاه به اغراق مي نمايد، تحويل تماشاگر دهد.
اين شدت و غلظت و اين پررنگي و اغراق به خاطر چيست؟ آيا كارگردان جامعه را اين گونه مي بيند؟ آيا مقتضاي كار چنين رويكردي را مي طلبد يا...
/انتهاي پيام/