سينماي معناگرا؛ راهکارها و رهيافت‌ها
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۳۱۳۴
بررسي الگوهاي سينماي معناگرا در ايران - 8

سينماي معناگرا؛ راهکارها و رهيافت‌ها

«يک تکه نان» با هوشمندي و دقت و ظرافت بيشتري مي‌توانست اثري درخور توجه باشد و از تلفيق بجاي داستان‌ها و روايت خاص، فيلمنامه‌اي جالب توجه و قابل دفاع شود كه اين اتفاق نيفتاده است.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ الگوپردازي تصويري در آثار سينمايي کار دشواري است. اين امر در عين دشواري بسيار لازم و در عين لزوم و نياز، بسيار شيرين و خلاقانه است.

در بررسي ويژگي هاي متني و بطني فيلم هاي معناگرا و در اينجا فيلم «يک تکه نان» به تفصيل با اين مختصات اصولي در سينماورزي معناگرانه روبرو شديم.

اين اثر با هوشمندي و دقت و ظرافت بيشتري مي توانست اثري درخور توجه باشد و از تلفيق بجاي داستان ها و روايت خاص، فيلمنامه اي جالب توجه و قابل دفاع شود كه اين اتفاق نيفتاده است.

البته موقعيت هايي كوتاه كه دربردارنده اين ويژگي و شامل زيبايي هايي باشند، در فيلم يافت مي شود؛ مثلا شخصيت قيس مي توانست خيلي بهتر از اين، نقش راس هرم جريان هاي فيلم را داشته باشد و با حضور خود، پيرنگ منسجم و معرفت شناسانه اي به آنها ببخشد.

اشاره ام به معرفت شناسي به اين سبب است كه از قرار معلوم، سازنده قصد پردازش داستاني و روايت هاي چندگانه فيلمش را بر اساس جنبه هاي وجودي قيس و با هدف شناخت او به عنوان علت غايي در نظر داشته است.

بنابراين چنين نگاهي به اين شخصيت كه بتواند به نوعي منظر تبديل شود، براي ديدن و شناختن ديگر افراد و پي بردن به حكمت اتفاق هاي ديگر فيلم لازم است.

البته اين ايده و روند روايتي، بسيار جذاب و خوش ساخت و براي تماشاگر سينما هم بسيار خواستني است (و البته در سينماي ما بسيار نادر و خاص)؛ اي كاش «يك تكه نان» مي توانست بر اين معيار و بر اين بستر ساختاري حركت كند.

در اين ميان، به يك شخصيت پردازي روان و يكدست و قابل قبول مي توان اشاره كرد كه همان كربلايي قاسم است. پيرمرد مذهبي روستا كه عازم سفر حج است، مامور مي شود تا دروغ و راست بودن معجزه اي را كه از آن سخن مي گويند، بررسي كند.

بازي خوب اسماعيل خلج هم توقع هاي بيننده را برآورده مي كند. در اين مقام بايد به يك تداعي معنايي شگفت و موفق كه در لايه فهم بسيط داستان فيلم و بر مدار شخصيت كربلايي براي ما اتفاق مي افتد، اشاره كنم و آن بحث معجزه است. ما در فيلم شاهد يك معجزه اصلي هستيم.

زني بيسواد به نام عزيز، حافظ قرآن شده است و ديگران براي شفا يافتن به او مي گروند. اتفاقا در روزگار امروز و در اين ساحت ماشين زده زمانه توجه مردم به اين نوع معجزه هاست؛ رويدادهايي كه البته معجزه اند و مهم و قابل توجه، ممكن است در كنارشان معجزه هايي بس مهمتر و بزرگتر و انسانيتر رخ دهند كه دربردارنده پيام هاي جديتر باشند؛ معجزه هاي مهمتري كه ظاهرا اصلي نيستند، ولي باطنا اصل هستند و در نگاه سازنده، غايت همه تحولات پيشين.

يك نمونه آن، حضور و ظهور جوانكي ساده و كم هوش و مظلوم به نام قيس است كه نزد افراد جامعه هيچ جايگاه خاصي ندارد، ولي همين جوانك دريچه وقوع همان معجزه اول است.

در آخر فيلم به اين ديدگاه مي رسيم كه منبع الهام حفظ قرآن بر آن عزيز بيسواد هم همين قيس ساده و بي ادعاست. با اين تفاوت كه آن معجزه اول كه تشعشعي بيش نيست از اين منبع معصوم، انبوهي از آدميان و غوغايي از هروله و ازدحام را گرد خود آورده و اين معجزه اصلي كه البته نشانه اي از اعجاز هم - خوشبختانه يا متاسفانه!- به همراه ندارد، در تنهايي صورت مي گيرد.

مي توان گفت نكته درخشان از نظر محتواي معناگرايش، همين پديده اعجاز دروني و بيروني و اصلي و فرعي (و به تعبير ديگر و بهتر، اولي و ثانوي) است.

متاسفانه فيلم كه مي توانست از نظر شخصيت پردازي، تقويت كننده اين بستر جذاب روايي و پيام متعالي معناگرايش باشد، به درك و اجراي نادرست مفهوم شخصيت ها و البته تيپ ها، الگوهاي باسمه اي و شعاري از آدم هاي كوه و كويري دچار شده است.

بي ترديد، از ضعيفترين و شعارزده ترين صحنه هاي فيلم، پايان بندي ناشيانه، غير مبتكر و نخ نما شده فيلم است كه توانسته به تنهايي بار هدر دادن ايده مفهومي بكر فيلم را به لحاظ پردازش موضوع معجزه، به دوش بكشد و كار نقاط ضعف ديگر فيلم را تا حد زيادي آسان كند.

دخترك معلول، يك تكه نان را كه قيس متبركش كرده است، مي خورد و بعد شفا مي گيرد و سپس دنبال مرغ و خروس ها مي دود. سكانس كاملا تكراري و تداعي كننده رفتارهاي نئوعارفانه سياست هاي دهه 60 سينماي ايران.

تصويري در نهايت بي هنري و چنان رو و مستقيم گو كه هرگز به مخاطب فرصت چشيدن شهد شيرين يك پايان حس برانگيز، متفاوت و در عين حال متناسب با روند فيلم را نمي دهد.

به اعتقاد من، براي فرجام رفتار انساني و الهام وحياني قيس، هيچ نيازي به شيرفهم كردن مخاطب با اين صحنه رقت انگيز پاياني نبود.

فيلم مي توانست با همان حضور ساده و آهسته و اثرگذار قيس در كنار امامزاده به خوبي و زيبايي پايان يابد.

بي ترديد «يك تكه نان» ضعيفترين ساخته كمال تبريزي است. من معتقدم فارغ از مباحث پيشين، در نگاهي جدي و متعالي و معتقد به سينماي اشراقي، نمي توان آن را در جرگه فيلم هاي معناگرا قرار داد؛ زيرا به دليل بسياري از ويژگي هاي هنري سينما و مفاهيم عرفاني و معنويات انساني و ديني، در سطح باقي مانده و جز مواردي اندك از پوسته و قشر، به درون و مغز نفوذ نكرده است./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار