نگاهي به آثار موفق سينماي تفکرآميز ايران
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ «خيلي دور خيلي نزديک» را هم مي توان به مثابه يک اثر ارزشمند سينمايي مورد بررسي قرار داد و هم مي توان از منظر يک زيبايي شناسي حرفه اي و يک کارکرد معرفت شناسانه در عرصه سينماي مطلوب و نزديک به استانداردهاي معرفتي مخاطب با بصيرت سينماي امروز ايران به شمار آورد.
خيلي دور خيلي نزديک از اين جهت داراي مؤلفه هاي کم نظيري است که توانست تا به آن حد درست و منطقي و زيبا پيش رود که به عنوان سنگ محک و معياري براي فيلم هاي هم دوره و مابعد خود در نظر گرفته شود.
جالب و قابل توجه اينجاست که اين موقعيت در فيلم خيلي دور... ابدا دفعي و مقطعي نيست و نتيجه يک روند در سينماي سيدرضاميرکريمي است.
با نگاهي به ساخته هاي بلند رضا ميركريمي يعني كودك و سرباز، زير نور ماه و اينجا چراغي روشن است، كه به نوعي زمينه هاي تبعي «خيلي دور،خيلي نزديك» به حساب مي آيند، حركت تدريجي و تكميلي او در كارگرداني، بهتر جلوه مي يابد.
به نوعي اين احساس به مخاطب حرفه اي او دست مي دهد كه قطعات پازل فيلمسازي او در اين روند، به مراتب، با جابجايي و تغيير و تدريج، به شكلي همگون و شايد به عبارتي ديگر - با كمي احتياط و خودباوري- يك مكتب «نو» و در عين حال با اصالت، رسيده است.
رضا ميركريمي، تحصيلات آكادميك در زمينه سينما، آنگونه و آنچنان كه «شايد» ندارد، مباحث سينما را به قول خودش از پيش خود و آزادانه و در «گردش فكري» آموخته و تجربت فرا گرفته. با اين حال و با توجه به اين شكل رشد و نمو او در اين صنعت پر مخاطره و بي رحم هنري، بايد گفت اين تجربه - كه البته خيلي هم خاص ميركريمي نيست و ديگراني مثل ابراهيم حاتمي كيا و رسول ملاقلي پور و... هم چون او بوده اند و آموخته اند نتايج موفقي را به ظهور و بروز رسانده است.
از تجربه ساخت چند فيلم كوتاه و مستند - حتي در زمينه فوتبال و...- گرفته تا اولين ساخته بلندش «كودك و سرباز» كه يك همفكري ساده و كودكانه و البته دلپذير با مخاطب است تا يك نقد اجتماعي مخاطره آميز با رگ و پي سياسي و مذهبي يعني «زير نور ماه» كه چالش هاي فكري ميركريمي را درباره تاثيرگذارترين قشر اجتماعي و سياسي ايران - روحانيت- حداقل در سده هاي اخير، عيان نمود و درگيري هايش با فن آموزي و به تجربت كشاندن آموخته هاي هنري اش را به مرحله اي حساس كشاند.
تا «اينجا چراغي روشن است» كه يك گام به سمت سينماي انديشه مند و معنادار او البته از نوعي «انتزاعي تر» بود، همگي فرازها و جلوه هاي كارنامه اي است كه عصاره و بازخورد فراز و نشيب تمام آن تجربه هاي قلبي را مي توان در «خيلي دور،خيلي نزديك» به تماشا نشست.
بي ترديد، اثر واپسين او، بهترين ساخته اش هم هست و چه ميزان و مناطي معتبرتر از همين حركت رو به رشد كه ميركريمي طي كرده است.
شكي نيست كه اين نوشته در پي نديده گرفتن اشكالات موجود در امر «كارگرداني» مجموعه آثاري كه برشمردم و از جمله فيلم آخر نيست. آنچه مدنظر و مورد اشاره است نگاهي فرامتني به اين كارگردان است در كل آثارش و نگاهي مسبوق به سابقه و معطوف به ويژگي هاي منحصر به فرد «خيلي دور، خيلي نزديك»، كه اتفاقا از آن نظرگاه فرامتني جدا نيست بلكه ادامه و تكميل گر آن است.
نكته نهايي در بحث كارگرداني اثر، كه در پس نكات بسيارِ ناگفته ديگر، كوتاه بيان مي كنم، تاويل عنصري ميزانسن و دكوپاژ صحنه هاست كه به هيچ رو، تفهيم تركيبي اثر را دستخوش تخريب و انتزاع هاي عبث و غير هنري نمي كند.
به بيان ديگر، اجزاء دخيل در ساخت هر صحنه، از انتخاب صحنه، صحنه پردازي و تبعاتش، بازيگري، توقف و حركت دوربين از كلوز آپها تا لانگ شاتها گرفته تا موسيقي و ... همگي خودنمايي مي كنند و مثلا ما را متوجه بازي خوب مسعود رايگان و موسيقي بكر و بديع محمدرضا عليقلي مي نمايد، اما در آرامش درك فرامتني ما نسبت به داستاني كه مشغول تماشاي تصويري آن هستيم خللي وارد نمي شود و به اعتقاد نگارنده، هنر «كارگردان» در استفاده از اين مؤلفه ها، در اين نكتهي ريز و دقيق و در عين حال كاملا اساسي - كه بي آن عبارت «كارگرداني يك فيلم» بي معنا و يا در حد كارهايي مثل كلاكت زدن بين سكانس هاست و پلان ها!- نهفته است./انتهاي پيام/