سرشت و سرنوشت سينماي ما
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ سينماي ايران در روند متدرج و سردر گمي مواجي که هم اينک بدان مبتلا گشته نيازمند يک توقف و به دنبال آن يک تحول بنيادين است تا هم بتواند بر اين سر گشتگي ها پاياني بتراشد و هم به راه سالم و حرکت استانداردي دست يابد.
اما واقعيت اين است که تا درد شناخته نشود نمي توان به درمان پرداخت و تا آن زمان که درماني جدي و درست آغاز نشود نيز نمي توان به مسکن هاي معمول و مالوف دل داد و پنداشت که اين نيزبگذرد و... باز هم در بر همان پاشنه بچرخد و اوضاع بر هميان منوال باشد و چه بسا بدتر و هر روز عقب گرد و شکستي ديگر.
سکوت اين سال هاي بسياري از اهل نظر و خبر را چگونه مي توان تفسير کرد. شايد به راستي نتوان تفسيري واحد و يکپارچه درباره تمامي آنها ارايه داد.
چرا که هر يک از بزرگان و اهالي معرفت را مکتبي و دغدغه اي است و آن نيز به شکلي و قالبي و صورتي و سيرتي.
اما آن چه مسلم است نارضايتي و رنج از وضعيت موجود خام بر عرصه فرهنگ و هنر و به ويژه در حوزه سينما و ادبيات و نيز هنر و فرهنگ عامه و علي الخصوص مطبوعات و کتاب هايي است که به عنوان عامه پسند و مردمي منتشر مي شود و چه وحشتناک است اين بازار بيزاري آور و افسرده کننده.
برنامه تلويزيوني «هفت» که به عنوان عرصه اي چالشي در ابعاد مختلف سينماي ايران در اين روزها نقشي جالب توجه ايفا مي کند با همه نواقصش به نوعي مي تواند بازگو کننده وضعيتي باشد که بر سينماي ايران حاکم است.
اين برنامه تا آنجا که بتواند سعي مي کند گوياي مناسبات موجود و در جريان ميان صنوف مختلف سينمايي از يک سو و نيز مخاطبان و مردمي باشد که با دل و ديده پريشان اوضاع اين سينما را دنبال مي کنند.
سينماي ايران اوضاع متشتتي را تجربه مي کند. اوضاعي که در آن بزرگان و ساير اهل نظر و جوانان مستعد هنر اصيل سينما منزوي و افسرده شده اند و بجايش نيش تا بناگوش باز شده مشتي دلقک بر سر در سينماها به ريش همه ملت ايران و اساسا هر بيننده رهگذري مي خندد و همان طور که نام يکي از فيلم هاي اين روزهاست يک جيب پر پول نصيب صاحبانش مي کند و ديگر هيچ.
البته هيچ هم نه؛ يک مخاطب عام که سطح سليقه اش با ديدن اين فيلم ها هر روز دارد پايين تر مي آيد و به درک اسفل السافلين منتهي مي شود!
اما چه مي توان کرد وقتي مافياي ناپيداي زور و زر و تزوير مي تواند اکثر سينماها و مجلات و بسياري از برنامه هاي ساير رسانه هاي فراگير را به قبضه خود درآورده و مخاطبان را در اصطبل سطحي زدگي و ساده پسندي و ابتذال محاصره کند.
اما واقعيت اين است که مي توان کارهايي کرد و تغييراتي به وجود آورد. مي توان اين وضعيت را عوض کرد و معادلات پيش ساخته اهالي ابتذال را بر هم زد.
مي توان طرحي نو درانداخت. مي توان محصولات اين جماعت را در حرکتي جمعي تحريم کرد و مي توان فضاي هنر و فرهنگ را از اين وضعيت رقت بار درآورد./انتهاي پيام/