کسي از منتقد ميترسد؟!
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ اين سوال را هم مخاطبان و هنرمندان و هم خود منتقدان بارها پرسيده اند که واقعا منتقد جماعت به چه کار ميآيد و براستي چنين موجود و موجوديتي، چه جايگاهي در اين عالم خاکي و اگر قدري بيشتر زوم کنيم، در عرصه هنرورزي دارد؟
يا به قول گراهام گرين منتقد بايد خوش شانس باشد که در طول سال تنها به دو يا سه فيلم بربخورد که قابل احترام باشند؛ چرا كه اگر بخواهد هفته هاي متوالي پشت سرهم تحليل هايي درباره فيلم هاي عامه پسندي بنويسد که به نمايش در ميآيند و در نوشته هاي خود به دلايل ناکامي فيلمنامه نويس، کارگردان و فيلمبردار آن فيلم ها بپردازد، بزودي خوانندگان خود و بعد از آن شغلش را از دست ميدهد.
منتقد بايد خواننده اش را سرگرم کند؛ اکثر منتقدان براي رسيدن به اين هدف سعي مي کنند راحت ترين راه را انتخاب کنند و در مورد فيلم هايي بنويسند که در کانون توجه قرار گرفته اند، اما اين شيوه يادداشت نويسي چيزي به سينما اضافه نميکند.
نقدنويسي در روزگار و سرايي که غالب مردمان و حتي نخبگانش به مطالعه علاقهاي ندارند(!) و در مورد هنري که هنوز پس از گذشت سه دهه از انقلاب، چيزي ميان بودن و نبودن است، مصداق تام و تمام دستمال بستن به سري است که درد نميکند.
هر چند در همين روزگار و سرا و با همين مردمان و نخبگان، هر روزه انواع و اقسام کتاب ها و نشريات و سايتها و مسائلي از اين دست توليد ميشود و به برکت بيتالمال و هنرناشناسي برخي مديران فرهنگ و هنر و معرکهگيري و سوداگري پنهان کارانِ هزار رو که به وقتش تسبيح ميگردانند و به موقعش اپوزيسيون ميشوند، بيلان کاري نهادها و مراکز و موسسات و غيره هر روز پرثمرتر و درازتر ميشود، اما نهايتا هنر بيرحم رخ مينمايد و گند کار به گاه جوجه شماري آخر پاييز، با نمايش فيلمهاي ساده انگارانه و ضعيف و تحمل ناپذير و نقدهايي به سفارش يا حتي به قلم(!) فيلمسازان غيور و دانشمندشان در تاييد همان فيلمها، درميآيد.
غالب موسسات، نهادها، نشريات و محافل به جاي قدرگذاري بر ارزشمندي و بينشمندي و ارتقاي کم و کيف آثار هنري، دلسوزاندن در راه پرورش و خلق هنرمند و منتقد جدي و معتبر، تبديل شدهاند به بنگاههاي «حلقه رفقا» و نگه داشتن وضع موجود و نابود کردن هر صداي بيگانه و «غير» بي توجه به درست يا غلط بودنش، آن هم در نطفه.
در اين ميانه يا بايد از «خود» بگذري و به هيئت «رفقا» درآيي و قدر بيني و پولي به جيب زني، يا اينکه انزوا را تقدير محتوم و مکتوم و اجتناب ناپذير خود سازي.
خدا نکند، محفلي يا مجموعهاي يا امکانات و بودجهاي به دست جماعت فرومايه افتد که آن وقت، گاه «يارب مباد که گدا معتبر شود» ميرسد.
در اين کشور صدها جشنواره و همايش و ... هزاران مطبوعه و سايت و ... انبوهي نهاد و موسسه خصوصي و غيرخصوصي در راستاي فرهنگ و هنر - و از جمله سينما- با قوت و حدت مشغول فعاليتند و آن طور که خود ميگويند و بر اين گفته اصرار ميورزند، و «حتما» هم همين طور است که آنها ميگويند(!)، کارها در جهت پرورش و رشد و ترقي هنر و فرهنگ است، اما در ويترين جشنواره فجر، بيش از 70درصد فيلمها «غير قابل تحمل»اند. بيش از 70 درصد مطبوعهها و مجلات «زرد» اگر نباشند، فاقد بار علمي و غيرقابل استفاده جدياند و همايشها و سمينارها و ديگر «...يش» و «...ار»ها نيز، بينياز از قضاوتند و باسمهاي و محضا للنذر و خيرات بيتالمال ميان مشتي از انسانهاي بشدت هنرمند و عاشق رشد و تعالي و بودنشان، از کفر ابليس هم نمايانتر است!/انتهاي پيام/