انقلاب در فرم؛ اصلاحات در سبک
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ شايد اين وضعيت رقت باري که بر سينماي امروز ايران حاکم است و به اعتراف همگان ابتذال آن را تا مرفق خرخره در خود کشيده و دست آن را تا مرفق آلوده است يکي از دلايلش همين بي توجهي نوآمدگان و سايرين از اهل هنر -به اصطلاح- نسبت عقبه و تجربه و دست آوردهاي بزرگان اين وادي باشد که حتما هست.
به همين مناسبت و به هزار و يک دليل ديگر و مهمترينشان ارزش متني و اصلي خود اين آثار و مؤلفانشان، ميخواهيم درباره يکي از مناقشه برانگيزترين حيطه هاي کار سينماگري در اين سال ها و سال هايي دورتر از اين صحبت کنيم.
تئاتري هايي که پا به عرصه سينما گذاشتند و در آثار سينمايي خود جلوه هايي آفريدند که بيش از آنکه سينما باشد تئاتر بور و مرهون و مديون تجربه و ممارست و توانايي هاي سازندگانشان در تئاتر و نه سينما.
بي شک سرآمدان اين جرگه بهرام بيضايي و اين اواخر علي رفيعي هستند.
در اين مجال بازسنجي فيلم ماهي ها عاشق مي شوند را به عنوان يکي از شاخص ترين آثار اين حيطه و البته اولين اثر سينمايي رفيعي پس از سال ها تجربه تئاتري پي ميگيريم و به دنبال آن ساير آثار اين بزرگان را به نقد ميسپاريم.
اولين نكته اي كه بدان مي پردازم مربوط مي شود به موقعيت سازنده اثر. يعني رفيعي تئاتريست. او، بي ترديد يكي از افرادي است كه در مقاطع مختلف به تحول و پيشرفت تئاتر در ايران كمك كرده است.
آثار او بازگو كننده تسلط و شناخت قابل توجه و قبول او در كاريست كه در تئاتر بر روي سن برده است. از دهه 50 و كارهاي او از جمله آنتيگون، تيون و استغاثه پاي ديوار شهر، خاطرات و كابوس هاي يك جامه دار از زندگي و مرگ ميرزا تقي خان فراهاني و جنايت و مكافات گرفته تا رومئو و ژوليت، شازده احتجاب، در مصر برف مي بارد و...
آنچه مهم است، اين تجارت و شناخت ها و عجين شدن و درآميختن با تئاتر و ويژگي هايش چقدر توانسته در مديوم سينما با شرايط و ويژگي هاي خاصش، جواب دهد.
خيلي از اوقات، مثلا براي يك فيلمنامه نويس، عشق و علاقه و تسلط بر شعر، اگر در جريان درست هدايت نشود، نه تنها به كار او كمكي نمي كند، بلكه او را به انحراف از مسير مي كشاند.
مثل آنجايي كه بايد فيلمنامه نويس فقط در فضاي مكانيكي سير كرده و با ابزار بي روح، صحنه چيني كند و در اين مقطع، به سلامت طي طريق نمايد. اما شاعرانگي هايش او را مي آزارد و با وسوسه حسي و عاطفي او را از راه اكنونش بدر ميكند و نمونه هاي ديگري از اين دست.
مديوم تئاتر با تمام اركانش و ساختار اين هنر اصيل با تمام لوازمش از سه پرده اي بودن نمونه هاي سنتي گرفته تا بازي هاي زنده و نفس به نفس، از ميميك خاص آن گرفته تا آنچه به «بازي هاي تئاتري» تعبير مي شود كه بي ترديد زائيده جنس كار تئاتر است و... همگي وقتي از دروازه هنر و مديوم سينما عبور كنند، قطعا دستخوش قطعا دستخوش مميزي هاي اين ساختار و صنعت جديد مي شوند.
تجربه «ماهي ها ...» به اين لحاظ و از منظر اين عبور، خيلي مهم است.
در اين باره اشاره به اين نكات را لازم مي دانم كه هم در كادربندي ها و ميزانسن ها و هم در كل در ايجاد فضاهاي فيلم و البته هم در بعضي - تاكيد مي كنم بعضي- بازي ها و شخصيت پردازي هاي ملهم از اين بازي ها بويژه با تكيه بر ميميك چهره و ديالوگ هاي درهم تنيده با ويژگي هاي بياني برخي شخصيت ها در پاي تئاتر ديده مي شود - در اين باره توجه كنيم مثلا به كادربندي سكانس نيمكت كنار دريا و يا بازي مريم سعادت در نقش كارگر رستوران و...
اما آنچه از مجموع مؤلفه هاي مربوط به اين «عبور» به عنوان برآيند اين فرآيند به دست مي آيد، عبوري است خطير اما «خوب» كه ميان دو سرحد تئاتر و سينما، با تمايل هدفدار و پيش بيني شده نسبت به كاركردهاي سينمايي و قالب بيان خاص تصويري آن، به شكل قابل قبولي به مقصود رسيده است و «ماهي ها ...» را يك عصاره سينمايي ساخته، گرچه تجربه قبلي و سبقه فكري و عملي سازنده اش در مديوم تئاتر، به عنوان پشتوانه آن محسوب مي شده است./انتهاي پيام/