کد خبر:۹۷۰۷۳
به بهانه سالگرد درگذشت قیصر شعر ایران
این مرد نام دیگرش درد است
شاید زمان ما را عوض کرده است این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است چیزی که در او بود و در ما نه!
صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!
می شد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض می شد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!
مرداب ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!
افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه!؟
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه!؟
نامردمی ها مرد را آزرد، تا در فضای سرد شب پژمرد
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
او در میان دوستان تنها، افسوس وقت گفتن از دریا
افتاده دست گوش ماهی ها، باید خروشد این چنین یا نه؟
افتاده دست گوش ماهی ها، باید خروشد این چنین یا نه؟
شاید زمان ما را عوض کرده است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بی درمان
مرگ آمد و این مرد بی پایان، چیزی نگفت این بار حتی نه
مرگ آمد و این مرد بی پایان، چیزی نگفت این بار حتی نه
صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰