کد خبر:۹۷۳۶۴
مثل پروانه تمناي پريدن داريم
روح ما گرچه در اين پيله تن محبوس است مثل پروانه تمناي پريدن داريم
غزل دستان خود را سوي ذاتي فرد مي گيرد
خدا دست كسي را كه دعايم كرد، مي گيرد
خدا دست كسي را كه دعايم كرد، مي گيرد
غروب آسمان خون آور و غمناك، تلخ تلخ
ولي بدتر زماني كه دل يك مرد مي گيرد
ولي بدتر زماني كه دل يك مرد مي گيرد
هميشه زجر دشمن شادي آور نيست گاهي هم
دل يك گربه با مرگ سگي ولگرد مي گيرد
دل يك گربه با مرگ سگي ولگرد مي گيرد
چرا هر كس كه يك آغوش پراحساس مي خواهد
هميشه دست گرمش را در دست سرد مي گيرد
هميشه دست گرمش را در دست سرد مي گيرد
سخن از بي وفاييها كه مي گويم بدون شك
زبان تا عمق مغز استخوانم درد مي گيرد
زبان تا عمق مغز استخوانم درد مي گيرد
به گمانم نفسي فرصت ديدن داريم
تا ته كوچه فقط پاي دويدن داريم
تا ته كوچه فقط پاي دويدن داريم
روح ما گرچه در اين پيله تن محبوس است
مثل پروانه تمناي پريدن داريم
مثل پروانه تمناي پريدن داريم
نشكند پشت دل از بار غم حادثهها
مثل يك بيد فقط حق خميدن داريم
مثل يك بيد فقط حق خميدن داريم
نكند تيره شود پيشهاي تو از غم ما
تو بگو حق كمي آه كشيدن داريم
تو بگو حق كمي آه كشيدن داريم
تو نگفتي ولي از لحن نگاهت پيداست
نه دل گفتن و نه گوش شنيدن داريم
نه دل گفتن و نه گوش شنيدن داريم
/انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰