کد خبر:۱۳۳۰۵۸
آنانكه خواستند گمنام بمانند...
حجابم را مديون شهدا هستم
سر در گم بودم که تکلیف پوششم را برای همیشه روشن نكردهام، آخرِ اردوی جنوب، مسئول اتوبوس یک دسته نامه جلویم گرفت، برداشتم؛ «بگذار تنها برایت بگویم که سرخی خون ما به پای سیاهی حجاب خواهران مسلمانمان ریخته شده. مبادا سرخی خونمان رنگ ببازد...»
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سر در گم بودم. هنوز نتوانسته یا نخواسته بودم که تکلیف پوششم را برای همیشه روشن کنم.
آخرِ اردوی جنوب، مسئول اتوبوس یک دسته نامه جلویم گرفت و گفت: «این نامه ها از طرف شهداست. سوغاتی سفره، نیت کن و یک رو بردار»
دستم لرزید. یاد سردرگمی های این چند وقت افتادم و نامه را باز کردم:
«بگذار تنها برایت بگویم که سرخی خون ما به پای سیاهی حجاب خواهران مسلمانمان ریخته شده. مبادا سرخی خونمان رنگ ببازد...»
نامه را که بستم، تصمیمم را گرفته بودم./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰