پورمند: ماکیاولی؛ ریشههای نظری سکولاریسم مدرن و تفکیک اخلاق از کنش سیاسی / اعتراض به اقتدار پاپ؛ از اقتدار جمعی مردم تا حق برابری و وجدان فردی مارتین لوتر + فیلم
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، رامین پورمند؛ پژوهشگر حوزه علوم انسانی در گفتگو با SNNTV گفت: ریشههای جهانبینی هیومنسنتریک (انسانمحور) در دوره رنسانس، با متفکرانی چون سر توماس مور آغاز شد.
وی افزود: مور در کتاب آرمانشهر، برای اولین بار اندیشه «حاکمیت قانون بشری» را در برابر قانونی که در قرون وسطی از متن کتاب مقدس برآمده بود، مطرح ساخت و در همین مقطع، نیکولا ماکیاولی به عنوان چهرهای محوری در سرآغاز سکولاریسم مدرن، به صورت منسجم برای اولین بار مرزگذاری میان «هیأت سیاسی برآمده از مسیحیت تاریخی» و «روشهای سیاسی اداره جامعه» را تئوریزه کرد.
پورمند اضافه کرد: دیدگاههای وی اندیشه لایتیسیته (تفکیک کامل دین از حیات سیاسی و اجتماعی) را تقویت نمود و با دکترین «هدف، وسیله را توجیه میکند»، حتی رد کردن اخلاق را نیز برای دستیابی به مقاصد سیاسی مجاز شمرد.
چرا فهم «جهانبینیهای» غرب برای تحقق الگوی حکمرانی حیاتی است؟ / پورمند: دموکراسی انتزاعی نیست
پژوهشگر حوزه علوم انسانی تصریح کرد: الگوهای حکمرانی نظیر دموکراسی و جمهوری، یکشبه یا به صورت نسخهای ریاضیاتی و انتزاعی متولد نشدهاند، بلکه از دل یک جهانبینی و در یک پیوستار تاریخی شکل گرفتهاند.
وی با بیان اینکه ما باید از این حرفهای سطحینگرانه عبور کنیم. این الگوهای حکومتی، اقتصادی و معیشتی، همگی برآمده از یک مدل خاص از نگاه به جهان، انسان و خدا هستند که در تجربه زیسته انسان غربی تکوین یافتهاند، افزود: از این رو، برای فهم واقعیت دموکراسی و الگوهای جمهوری غرب، بررسی این عقبه تاریخی و ریشه، که در یک زمین خاص کاشته شده، حیاتی است.
نقطه عطف رنسانس؛ «اومانیسم» چگونه با حمایت بانکداران و بازرگانان، روح حاکم بر غرب شد؟
پورمند گفت: در اواخر قرون وسطی، نهاد مروج جهانبینی تئوسانتریک مسیحی، یعنی کلیسا، تضعیف شد و به تبع آن، ساختار سیاسی-اقتصادی فئودالیسم کارآمدی خود را از دست داد و این تحول در جغرافیای ایتالیا، بهویژه در دولتشهرهایی نظیر فلورانس و ونیز، با ظهور طبقه نوظهور صنعتگران، بازرگانان و بانکداران شهرنشین همراه شد.
وی افزود: در دل این فرهنگ، جنبش اومانیسم (هیومن سنترالیسم مدرن) رشد کرد. این جنبش که در تقابل با فلسفه دگماتیک اسکولاستیک قرار داشت، تمرکز را به سمت انسان، آزادی و عقلانیت برد.
استقلال عقل در برابر الهیات کلیسایی؛ «پدر لیبرالیسم» چه مفاهیمی را در قرن چهاردهم مطرح کرد؟
پژوهشگر حوزه علوم انسانی اظهار کرد: در سرآغاز تحولات رنسانس، متفکرانی با دیدگاههای مخالف سنت کلیسایی ظهور کردند. ویلیام اوکامی، متفکر قرن سیزدهم و چهاردهم میلادی، در فلسفه سیاسی خود تأکید قاطعی بر آزادی وجدان، آزادی فردی و اراده آزاد انسان داشت.
وی افزود: او معتقد بود انسان با تکیه بر عقل خود، آزاد است که انتخاب و تصمیم بگیرد. این تأکید او بر استقلال عقل و آزادی، هرچند او را در دل نظام کلیسایی قرار میداد، اما راهگشای متفکران بعدی در جهان غرب مدرن بود، تا جایی که او را پدر لیبرالیسم مدرن میشناسند. اوکامی همچنین در فلسفه علیه کلیات استدلال کرده و بر جزئیات تأکید میورزید.
اعتراض به اقتدار پاپ؛ از اقتدار جمعی مردم تا حق برابری و وجدان فردی مارتین لوتر
پورمند تصریح کرد: در دوره رنسانس، دو جریان مهم، بنیانهای اقتدار کلیسا و ساختار سیاسی را به چالش کشیدند. مارسیلیوس پادوآیی، متفکر معاصر اوکامی، برای اولین بار صریحاً اعلام کرد که منشأ اقتدار و قدرت سیاسی در خود مردم است و آنان باید با عقل جمعی خود، سرنوشتشان را رقم بزنند.
وی ادامه داد: همزمان با اوجگیری این ایدهها، نهضت اصلاح دینی با رهبری مارتین لوتر در اوایل قرن شانزدهم به ثمر رسید. لوتر، که خود متأثر از اومانیستها بود، بر وجدان فردی، آزادی اعتقاد و برابری انسانها در برابر خدا تأکید کرد و او با دور کردن اصالت عقل از الهیات مسیحی، اعلام کرد هر فرد میتواند مستقیماً با خدا ارتباط بگیرد و نیازی به ترجمان یا واسطه از سوی کشیشان نیست. این تحولات بهشدت اقتدار سیاسی و دینی کلیسا را تضعیف کرد.
مرزگذاری میان دین و سیاست؛ چگونه «یوتوپیای» مور و «شهریار» ماکیاولی پایههای سکولاریسم مدرن را بنا نهادند؟
پژوهشگر حوزه علوم انسانی گفت: دوره رنسانس شاهد تئوریزهشدن کامل جایگزینی حق انسان بهجای حق الهی بود. سِر تامس مور، نویسنده کتاب یوتوپیا (آرمانشهر) در اوایل قرن شانزدهم، مدل حکومتی با مشارکت مردمی را تبیین کرد که در آن حاکمیت نه با قانون مقدس، بلکه با قانون بشری است که توسط خود انسانها اعتبار میشود.
وی ادامه داد: در همین مقطع، نیکولا ماکیاولی با کتاب پرنس (شهریار)، برای اولین بار به صورت منسجم، مرزگذاری قاطعی بین الهیات سیاسی (برآمده از مسیحیت تاریخی) و اداره سیاسی جامعه انجام داد. ماکیاولی در سرآغاز سکولاریسم مدرن قرار دارد و اندیشه لایتیسیته (تفکیک دین از حیات سیاسی و اجتماعی) را تقویت کرد، بهطوری که امور حکمرانی صرفاً بر مناسبات دنیوی متمرکز شوند.