از رسوایی اپستین تا حمله به خاک ایران؛ چگونه لابی اسرائیل ترامپ را به جنگ کشاند
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو؛ در ماههای اخیر، پرونده جفری اپستین، میلیاردر آمریکایی محکوم به جرایم جنسی و قاچاق انسان، بار دیگر به مرکز توجه رسانهها، شبکههای اجتماعی و محافل سیاسی تبدیل شده است. این پرونده که از سال ۲۰۰۸ با محکومیت اولیه اپستین آغاز شد و پس از مرگ مشکوک او در زندان در سال ۲۰۱۹ با انتشار اسناد روابطش با چهرههای قدرتمند سیاسی، اقتصادی و حتی خاندانهای سلطنتی، به یکی از پیچیدهترین ابهامات معاصر بدل گردید، اکنون ابعاد فراتر از یک رسوایی جنسی را آشکار میکند.
انتشار اسناد جدید مرتبط با این پرونده، دقیقاً در زمانی رخ داد که دولت دونالد ترامپ، تحت تأثیر شدید لابیهای صهیونیستی، دستور تجاوز نظامی گسترده به خاک جمهوری اسلامی ایران را صادر کرد.
این حمله هماهنگ با رژیم صهیونیستی، که با کشته شدن مقامات ارشد ایرانی همراه بود، سومین جنگ تحمیلی علیه ایران را رقم زد و به سرعت به یکی از جنجالیترین رویدادهای دهه اخیر تبدیل شد. بسیاری از تحلیلگران مستقل و ناظران بینالمللی بر این باورند که افشاگریهای تازه پرونده اپستین، به عنوان اهرمی غیرمستقیم برای اعمال فشار بر سیاستمداران آمریکایی عمل کرده و زمینه را برای اتخاذ تصمیمات تهاجمی علیه ایران فراهم آورده است.
پرونده اپستین از ابتدا فراتر از یک ماجرای جنایی ساده بوده است. روابط گسترده او با نخبگان آمریکایی و بینالمللی، از سیاستمداران گرفته تا مشاوران امنیتی، شبکهای از نفوذ و فشار ایجاد کرده که به گفته برخی کارشناسان، کانالهایی برای لابیگریهای پنهان فراهم میآورد. در این میان، گمانهزنیهای جدی درباره پیوندهای اپستین با محافل نزدیک به منافع رژیم صهیونیستی مطرح است.
تحلیلگران رسانههای منتقد و محافل غیررسمی تأکید دارند که این روابط شخصی و اجتماعی، در عمل به ابزاری برای هدایت سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه تبدیل شده و به ویژه در موضوع ایران، نقش فشارآور داشته است.
همزمانی انتشار اسناد اپستین با تشدید حملات لفظی و عملی ترامپ علیه ایران، این گمانه را تقویت میکند که رسوایی این پرونده، بهانهای حسابشده برای انحراف توجه افکار عمومی از مشکلات داخلی آمریکا و توجیه تجاوز نظامی بوده است.
در حالی که رسانههای اصلی آمریکایی بر جنبههای جنسی پرونده تمرکز کردهاند، تحلیلهای مستقل نشان میدهد که ابعاد اطلاعاتی و سیاسی آن، به ویژه نفوذ لابیهای قدرتمند حامی رژیم صهیونیستی، در تصمیمگیریهای ترامپ نقش کلیدی داشته است.
این لابیها که سالها بر سیاستهای ضدایرانی واشنگتن تأثیر گذاشتهاند، اکنون از طریق چنین اهرمهایی، ترامپ را به سمت سیاستهای حداکثری سوق دادهاند؛ سیاستی که با حمله اخیر به تأسیسات و مراکز ایرانی، به اوج خود رسید.
در برخی تحلیلها، رابطه اپستین با چهرههای اسرائیلی و مشاوران امنیتی آن رژیم، به عنوان دلیلی بر وجود شبکه نفوذ پیچیده مطرح میشود. این گمانهها، هرچند از سوی مقامات صهیونیستی رد شده، اما با توجه به الگوی تاریخی فشارهای لابیگری بر دولتهای آمریکایی، نمیتوان آن را نادیده گرفت. مقامات تلآویو این ادعاها را «تئوری توطئه» خواندهاند، اما ناظران معتقدند که چنین انکارهایی بخشی از تلاش برای پنهان کردن نقش واقعی در هدایت سیاست خارجی واشنگتن است.
این تجاوز نظامی، که با شعارهای اولیه «جلوگیری از تهدید هستهای» آغاز شد و به سرعت به هدف «تغییر رژیم» در ایران تبدیل گردید، دقیقاً در بستر افشاگریهای اپستین رخ داد. کارشناسان بر این نظرند که ترامپ، تحت نفوذ مستقیم مشاوران و لابیهای نزدیک به رژیم صهیونیستی، از این رسوایی به عنوان پوششی برای انحراف افکار عمومی از مسائل داخلی و توجیه جنگ استفاده کرده است. نتیجه این سیاست، آغاز سومین جنگ تحمیلی علیه ملت ایران بود؛ جنگی که هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی بر جای گذاشت و بار دیگر نشان داد چگونه منافع رژیم صهیونیستی، تصمیمگیریهای کاخ سفید را شکل میدهد.
در نهایت، پرونده اپستین بیش از هر زمان دیگری، آینهای از شبکههای پنهان قدرت در آمریکا است. این پرونده نه تنها رسوایی اخلاقی را برملا کرد، بلکه الگویی از چگونگی بهرهبرداری از چنین ابزاری برای پیشبرد دستوکارهای تهاجمی علیه کشورهایی مانند ایران را آشکار ساخت. ملت ایران، با تکیه بر توان دفاعی و وحدت ملی، بار دیگر در برابر این تجاوز ایستاده و نشان خواهد داد که هیچ بهانهای، حتی رسواییهای ساختگی، نمیتواند حق حاکمیت و امنیت ملی را خدشهدار کند. این رویداد، یادآوری است که سیاست خارجی واشنگتن همچنان در چنگال نفوذهای خارجی گرفتار است و تا زمانی که این تأثیرات ادامه دارد، صلح و ثبات در منطقه دور از دسترس خواهد ماند.