وقتی جنگ طراحی‌شده برای سقوط ایران، به کابوس واشنگتن تبدیل شد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۱۱۸۹
یادداشت|

وقتی جنگ طراحی‌شده برای سقوط ایران، به کابوس واشنگتن تبدیل شد

۴۱ روز مقاومت ایران نه‌تنها اهداف آمریکا و اسرائیل را ناکام گذاشت، بلکه شکاف در جبهه غرب، تزلزل هیمنه واشنگتن و افزایش نقش ژئوپلیتیکی ایران را آشکار کرد.
وقتی جنگ طراحی‌شده برای سقوط ایران، به کابوس واشنگتن تبدیل شد

سجاد قیطاسی کارشناس مسائل بین‌الملل در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار داد نوشت که ۲۵۰۰ سال پیش، سان تزو در کتاب هنر جنگ می‌نویسد:«جنگجویان پیروز، ابتدا پیروزی حتمی را کسب می‌کنند و سپس جنگ را آغاز می‌کنند؛ اما جنگجویان شکست‌خورده، ابتدا جنگ را آغاز می‌کنند و سپس برای پیروزی می‌کوشند.»محور آمریکایی ـ صهیونیستی را می‌توان در قالب همان «جنگجویان شکست‌خورده»‌ی سان‌تزو دسته‌بندی کرد؛ زیرا آنان ابتدا جنگ را آغاز کردند و سپس به دنبال تحقق پیروزی بر ایران رفتند. آمریکایی‌ها که با امید دستیابی به یک پیروزی قاطع و سریع، دیپلماسی و مذاکرات را بار دیگر قربانی کردند، در روزهای نخست جنگ دریافتند که حملات مداوم و هماهنگ، با مشارکت رژیم صهیونیستی و پشتیبانی برخی کشورهای منطقه، برای به زانو درآوردن ایران کافی نخواهد بود.حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند، که ذیل دکترین‌های موسوم به «سر بریدن» یا فلج‌سازی ساختار فرماندهی طراحی شده بود، با هدف ترور رهبر معظم انقلاب و برخی فرماندهان ارشد نظامی آغاز شد تا ساختار فرماندهی و کنترل نیروهای مسلح ایران در کوتاه‌ترین زمان ممکن فروبپاشد. در کنار آن، گزارش‌هایی درباره طرح جامع موساد برای متقاعد کردن ترامپ به حمله نظامی به ایران منتشر شد؛ طرحی که بر ایجاد شورش‌های خیابانی و فروپاشی سریع نظام سیاسی ایران نیز تکیه داشت.

 

همین محاسبات، آمریکا را به این نتیجه رسانده بود که می‌تواند زیر پوشش دیپلماسی، پروژه حمله را عملیاتی کند.اما پاسخ ایران، معادلات را به‌سرعت تغییر داد. در کوتاه‌ترین زمان، سرزمین‌های اشغالی زیر ضربات سنگین موشکی و پهپادی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار گرفت؛ موضوعی که نشان داد ایران نه‌تنها آمادگی پاسخ متقابل را دارد، بلکه می‌تواند میدان جنگ را نیز گسترش دهد.از سوی دیگر، ورود نیروهای مقاومت از لبنان، عراق و یمن نشان داد که محور مقاومت همچنان از هماهنگی میدانی و ظرفیت عملیاتی بالایی برخوردار است؛ ظرفیتی که برخلاف تصور تل‌آویو و واشنگتن، نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه در حال بازسازی و انسجام بیشتر است.اگر واقع‌بینانه به ماجرا نگاه کنیم، دشمن اهداف مشخصی را دنبال می‌کرد: تغییر نظام سیاسی ایران، نابودی توان هسته‌ای و موشکی کشور و قطع ارتباط تهران با نیروهای مقاومت منطقه.

 

با این حال، ۴۱ روز ایستادگی ایران نه‌تنها موجب شگفتی افکار عمومی جهان شد، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکی و راهبردی مهمی را نیز در سطح منطقه و جهان به دنبال داشت.نخستین پیامد، به چالش کشیده شدن هیمنه آمریکا بود. ایالات متحده پس از جنگ سرد خود را قدرت بلامنازع جهان معرفی می‌کرد. حمله به عراق، افغانستان و لیبی با مشارکت متحدان غربی، بخشی از پروژه تثبیت این تصویر بود؛ اما امروز آن تصور که «آمریکا ابرقدرتِ شکست‌ناپذیر و یکه‌تاز جهان است» با ترک‌های جدی مواجه شده است. آمریکا، حتی با همراهی اسرائیل و برخی متحدان عرب خود، نتوانست ایران را زمین‌گیر کند و همین مسئله شکاف در تصویر هژمونیک واشنگتن را آشکار ساخت.مسئله مهم‌تر، شکاف در جبهه غرب است. آمریکا همواره از حمایت کامل سیاسی و نظامی اروپا برخوردار بود، اما این‌بار صدای اعتراض و انتقاد ـ هرچند آرام ـ از اروپا شنیده شد. ا

 

سپانیا اجازه استفاده از برخی پایگاه‌های نظامی خود را برای حمله به ایران صادر نکرد، فرانسه از مشارکت مستقیم پرهیز کرد و انگلیس نیز نقش محدودی ایفا نمود. این رفتارها نشان می‌دهد که شکاف در دو سوی آتلانتیک در حال عمیق‌تر شدن است؛ به‌ویژه آنکه اروپایی‌ها، که از رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن ناراضی‌اند، تلاش کردند به آمریکا یادآوری کنند که قدرت جهانی این کشور بدون همراهی متحدانش، آسیب‌پذیر خواهد بود.در سطح خاورمیانه نیز تحولات مهمی رخ داد. اسرائیل که دهه‌ها با اتکا به برتری نظامی و حمایت کامل غرب، در جنگ‌های سریع بر اعراب غلبه می‌کرد، این‌بار با مانعی سخت و فرساینده مواجه شد؛ مانعی به نام ایران و محور مقاومت.پس از هفتم اکتبر، اسرائیل تمام توان نظامی، اطلاعاتی و سیاسی خود را به میدان آورد و بارها از حذف بازیگران مقاومت سخن گفت؛ اما هر بار، همان بازیگران با انسجام و قدرت بیشتری ظاهر شدند؛ از حماس گرفته تا حزب‌الله و انصارالله یمن. دیگر خبری از «پیروزی سریع» نبود، حتی با وجود حمایت مستقیم آمریکا و حملات گسترده علیه ایران.در نهایت، آنچه رخ داد نه فروپاشی محور مقاومت، بلکه ظهور قدرتمندتر ایران در معادلات منطقه بود. اکنون آمریکا و اسرائیل، پس از ناکامی در تحقق اهداف اولیه خود ـ از تغییر نظام سیاسی گرفته تا نابودی توان موشکی و هسته‌ای ایران ـ بیش از هر چیز نگران قدرت بازدارندگی و توان راهبردی ایران در کنترل معادلات منطقه‌ای هستند.امروز مسئله اصلی برای آمریکا ، نه تغییر نظام سیاسی ایران، بلکه نگرانی از قدرتی است که می‌تواند تنگه هرمز را به مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی جهان   تبدیل کند. آنان دریافتند که ایرانِ پس از جنگ، نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه با تجربه‌تر، منسجم‌تر و قدرتمندتر از گذشته ظهور کرده است؛ کشوری که اگر اراده کند، می‌تواند امنیت انرژی جهان و معادلات اقتصادی بین‌المللی را تحت تأثیر قرار دهد.

 

همین مسئله نشان می‌دهد پروژه‌ای که قرار بود ایران را مهار کند، اکنون خود به عاملی برای افزایش قدرت و نفوذ منطقه‌ای ایران تبدیل شده است.

پربازدیدترین آخرین اخبار