تاثیرات گسترده جنگ ایران بر بازار جهانی؛ چرا خروج پایگاههای آمریکا از منطقه ضروری است؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ با گذشت روزها از تشدید درگیریها میان ایران، آمریکا و اسرائیل، بیش از هر زمان دیگری این پرسش مطرح میشود که برنده واقعی این جنگ چه کسی است و هزینههای آن را چه کسانی پرداخت میکنند. اگر در ابتدای بحران، تمرکز اصلی بر برنامه هستهای ایران و ابعاد نظامی درگیری بود، اکنون دامنه بحث به اقتصاد جهانی، بازار انرژی، ساختار نظام مالی بینالمللی و آینده نظم جهانی کشیده شده است.
در میان تحلیلهایی که درباره این جنگ منتشر شده، یک برداشت مشترک بیش از همه به چشم میخورد؛ اینکه جنگ دیگر صرفاً یک نبرد نظامی نیست، بلکه به رقابتی گسترده بر سر نفوذ سیاسی، منابع انرژی، مسیرهای تجاری و حتی آینده نظام مالی جهان تبدیل شده است.
رژیم اسرائیل؛ اصلیترین ذینفع ادامه جنگ
رژیم اسرائیل مهمترین بازیگری معرفی میشود که از ادامه درگیریها سود میبرد. استدلال مطرحشده این است که تلآویو نه تنها خواهان توقف جنگ نیست، بلکه هرگونه آتشبس یا توافق سیاسی را مانعی بر سر راه اهداف راهبردی خود میداند.
در همین چارچوب، به اظهارات جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، استناد میشود؛ اظهاراتی که در آن گفته بود برخی مقامهای اسرائیلی تلاش میکنند افکار عمومی آمریکا را به سمت ادامه جنگ با ایران سوق دهند و مسیر مذاکره را کمرنگ کنند.
پرونده هستهای تنها بهانه بحران است و هدف نهایی، تضعیف توان اقتصادی، نظامی و راهبردی ایران و محدود کردن نقش منطقهای این کشور عنوان میشود.
ترامپ و «صورتحساب جنگ»
ترامپ سیاستمداری توصیف میشود که جنگ را بیش از آنکه از زاویه امنیت ملی ببیند، از منظر هزینه و منفعت اقتصادی ارزیابی میکند.
ادامه درگیری میتواند به افزایش نفوذ آمریکا بر بازار جهانی انرژی و کسب امتیازهای اقتصادی منجر شود. به همین دلیل نیز گفته میشود واشنگتن انتظار دارد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس سهم بزرگی از هزینههای این جنگ را بر عهده بگیرند؛ در حالی که منافع سیاسی و اقتصادی آن نصیب آمریکا خواهد شد.
در نتیجه، تصویری ترسیم میشود که در آن تصمیمهای راهبردی در تلآویو گرفته میشود، اجرای آن بر عهده واشنگتن قرار دارد و هزینههای مالی و امنیتی آن را کشورهای عربی منطقه پرداخت میکنند.
این تحلیل تنها به روابط آمریکا و اسرائیل محدود نمیشود، بلکه از شکافهای داخلی در ساختار تصمیمگیری آمریکا نیز سخن میگوید.در این چارچوب، طرح موضوع روابط نزدیک بنیامین نتانیاهو با مراکز تصمیمگیری در واشنگتن و اشاره به پروندههایی مانند جفری اپستین، بهعنوان نشانهای از اختلاف دیدگاهها در داخل آمریکا مطرح میشود.
مقاومت؛ متغیری که معادلات را تغییر میدهد
یکی دیگر از محورهای اصلی تأکید بر نقش اراده ملتها در سرنوشت جنگهاست.
در این نگاه، تجربه جنگ ویتنام بهعنوان نمونهای تاریخی مطرح میشود؛ تجربهای که نشان داد برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده پیروزی نیست. بر همین اساس استدلال میشود که اگر کشوری تصمیم به ادامه مقاومت بگیرد، حملات نظامی بهتنهایی نمیتواند سرنوشت جنگ را تعیین کند.

جنگی که اقتصاد جهان را هدف گرفته است
در کنار ابعاد نظامی، پیامدهای اقتصادی جنگ نیز بخش مهمی از این تحلیل را تشکیل میدهد.حملات به تأسیسات نفتی و زیرساختهای راهبردی، تنها یک اقدام نظامی نیست، بلکه میتواند آثار گستردهای بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی بر جای بگذارد.
به همین دلیل، تشدید تنش در خلیج فارس، دریای سرخ و مسیرهای انتقال انرژی، تنها کشورهای منطقه را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه اقتصاد جهانی را نیز با مخاطره روبهرو میکند.
بابالمندب؛ حلقه دوم بحران
اقدامات یمن در تنگه بابالمندب نیز بخشی از زنجیره تحولات منطقهای است.هرگونه اختلال در این گذرگاه راهبردی، بر عملکرد کانال سوئز اثر میگذارد و مسیر انتقال کالاهای آسیایی به اروپا را طولانیتر و پرهزینهتر میکند.
افزایش هزینه حملونقل میتواند فشار بیشتری بر اقتصاد چین وارد کند؛ اقتصادی که بخش بزرگی از صادرات خود را از همین مسیر به بازارهای اروپایی منتقل میکند.
آیا نظام مالی جهان در آستانه تغییر است؟
یکی از مهمترین بخشهای این تحلیل به آینده نظام مالی جهان اختصاص دارد.جهان در حال ورود به مرحلهای تازه است که در آن، وابستگی به ساختار کنونی مبتنی بر دلار کاهش خواهد یافت و کشورها به سمت استفاده بیشتر از ارزهای ملی و ارزهای دیجیتال حرکت خواهند کرد.
در همین چارچوب، به راهاندازی روبل دیجیتال در روسیه اشاره میشود؛ اقدامی که، میتواند آغازگر تغییرات گستردهتری در نظام پولی جهان باشد.
کاهش فعلی قیمت این فلز، لزوماً بازتاب واقعیت بازار نیست.حجم بالای معاملات اوراق مبتنی بر طلا در بازارهای غربی، در مقابل انتقال طلای فیزیکی به بازارهای شرقی، ممکن است در آینده به کمبود طلای قابل تحویل و جهش قیمت آن منجر شود.
در چنین سناریویی، برخی بانکها با بحران نقدینگی و حتی خطر ورشکستگی روبهرو خواهند شد؛ هرچند تحقق این پیشبینی به عوامل متعددی بستگی دارد.
نقش کشورهای عربی
کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باید در چنین شرایطی، با مخالفت با ادامه استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود، بر واشنگتن فشار وارد کنند و بهصورت جمعی عملیات نظامی ترامپ علیه ایران را محکوم سازند.
آیا رهبران این کشورها به سطحی از آگاهی و استقلال سیاسی رسیدهاند که بتوانند در برابر ترامپ «نه» بگویند؟