نگاهی به یمن از دریچه تاریخ؛ انصارالله چگونه ظهور یافت؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ یمن به دلیل قرار گرفتن در مسیر تجارت میان هند، شرق آفریقا، دریای سرخ و خلیج فارس، از گذشته یکی از مناطق مهم جنوب شبهجزیره عربستان بود. همین موقعیت، آن را وارد محاسبات قدرتهای بزرگ منطقهای از جمله ایران ساسانی کرد.
در قرن ششم میلادی، با افزایش نفوذ حبشیها در یمن، سیف بن ذییَزَن برای بیرون راندن آنان از خسرو انوشیروان درخواست کمک کرد. انوشیروان نیز سپاهی به فرماندهی وهرز به یمن فرستاد. پس از شکست نیروهای حبشی، نفوذ ساسانیان در یمن برقرار شد.
ایرانیانی که در این دوره در یمن ماندگار شدند، بعدها در منابع اسلامی با عنوان «ابناء» شناخته شدند؛ فرزندان ایرانیانی که در یمن مستقر شده بودند و به تدریج با جامعه این سرزمین درآمیختند. دانشنامه ایرانیکا نیز «ابناء» را به فرزندان نیروها و مهاجران ایرانی مستقر در یمن نسبت میدهد.
این بخش از تاریخ یک نکته مهم را روشن میکند: ارتباط ایران و یمن پدیدهای مربوط به سیاست جمهوری اسلامی یا حتی دوران معاصر نیست؛ این دو سرزمین قرنها پیش نیز در تجارت، سیاست و تحولات جنوب شبهجزیره عربستان با یکدیگر در ارتباط بودند.
هاماوران؛ یمن در حافظه تاریخی ایرانیان
یمن بعدها فقط در تاریخ سیاسی ایران باقی نماند و وارد ادبیات فارسی نیز شد.
در شاهنامه فردوسی از سرزمین «هاماوران» سخن گفته میشود؛ نامی که در سنت حماسی فارسی با یمن پیوند خورده است. البته از نظر تاریخی نباید هاماوران را دقیقاً برابر با مرزهای سیاسی یمن امروز دانست؛ این واژه در ادبیات حماسی بار جغرافیایی و اسطورهای خود را دارد.
با این حال، حضور یمن در مهمترین متن حماسی فارسی نشان میدهد که این سرزمین برای ایرانیان قرون گذشته بخشی از جغرافیای شناختهشده جهان اسلام و شرق باستان بوده است.
چند قرن بعد، همین سرزمین بار دیگر در تاریخ ایران ظاهر شد؛ این بار در قالب ارتباط میان جریانهای مذهبی و سیاسی ایران و یمن.
زید بن علی(ع)؛ چهرهای که نامش در تاریخ یمن ماند
برای فهم بخشی از تاریخ مذهبی و سیاسی یمن، باید به شخصیت زید بن علی(ع) بازگشت.
زید، فرزند امام سجاد(ع) و از خاندان پیامبر(ص)، در سال ۱۲۲ هجری علیه حکومت اموی قیام کرد. قیام او در کوفه شکست خورد و زید به شهادت رسید، اما شخصیت او در تاریخ شیعه به نماد اعتراض به حکومت اموی و ایستادگی در برابر ظلم تبدیل شد. قیام او بعدها در شکلگیری جریان زیدیه اهمیت پیدا کرد.
نکته مهم این است که زید بن علی(ع) را نباید با ساختارهای سیاسی و مذهبی زیدیِ قرون بعدی یکی دانست. زیدیه بهعنوان یک جریان فکری و مذهبی در دورههای بعد شکل گرفت و مسیر تاریخی مستقلی پیدا کرد.
زیدیه چگونه در یمن ریشه گرفت؟
زیدیه از قرن دوم هجری بهتدریج به عنوان یکی از جریانهای مهم شیعی شکل گرفت و بعدها در شمال یمن پایگاه اجتماعی پیدا کرد.
در این سنت، مسئله قیام و مخالفت با حکومتهای ظالم اهمیت ویژهای داشت؛ موضوعی که بخشی از آن به میراث فکری مرتبط با زید بن علی(ع) بازمیگشت.
در اواخر قرن سوم هجری، یحیی بن حسین، معروف به هادی الی الحق، وارد یمن شد و در سال ۲۸۴ هجری قمری حکومت زیدی در شمال این کشور را بنیان گذاشت. از آن زمان، زیدیه برای قرنها یکی از جریانهای مهم سیاسی و اجتماعی شمال یمن بود.
اما این تاریخ را نباید به شکل یک خط مستقیم از زید بن علی(ع) تا انصارالله روایت کرد. میان این دورهها قرنها فاصله، تغییرات اجتماعی و اختلافات فکری وجود دارد. آنچه باقی ماند، بیشتر یک میراث فکری و تاریخیِ اعتراض به سلطه و اهمیت استقلال سیاسی بود که در دورههای مختلف، شکلهای متفاوتی پیدا کرد.
دیلمیان؛ حلقهای کمتر شناختهشده میان ایران و یمن
یکی از جذابترین بخشهای این تاریخ، ارتباط دیلم ایران با یمن است.
دیلم و طبرستان در سدههای نخست اسلامی از مراکز مهم حضور جریانهای شیعی در ایران بودند. در همین دوره، برخی چهرههای برخاسته از این منطقه وارد تحولات سیاسی یمن شدند.
نمونه شناختهشده آن ابوالفتح ناصر دیلمی است.
بر اساس پژوهشی دانشگاهی درباره او، ناصر دیلمی از شخصیتهای زیدیِ برخاسته از دیلم بود که در سال ۴۳۷ هجری قمری وارد یمن شد و در تحولات سیاسی این کشور نقش گرفت. او مدتی بر صعده و صنعا مسلط شد و در تاریخ زیدیان یمن جای گرفت.
این اتفاق نشان میدهد که ارتباط میان ایران و یمن فقط از مسیر دولتها اتفاق نمیافتاده است؛ شبکههای مذهبی، مهاجرت علما و جابهجایی شخصیتهای سیاسی نیز در شکلگیری این رابطه نقش داشتهاند.
به همین دلیل، وقتی امروز از نزدیکی تهران و صنعا سخن گفته میشود، میتوان ریشههایی بسیار قدیمیتر از سیاست معاصر برای آن پیدا کرد.
از تاریخ زیدیه تا ظهور انصارالله
انصارالله در قرن بیستم و در شرایط کاملاً متفاوتی شکل گرفت.
در دهههای پایانی قرن گذشته، حسین بدرالدین الحوثی در شمال یمن فعالیت سیاسی و مذهبی خود را گسترش داد. جریان «جوانان مؤمن» در همین دوره شکل گرفت و به تدریج اعتراض به سیاستهای حکومت علی عبدالله صالح، نفوذ آمریکا و اسرائیل و شرایط اجتماعی مناطق شمالی یمن را در دستور کار خود قرار داد.
در سال ۲۰۰۴، درگیری میان این جریان و دولت یمن آغاز شد و حسین الحوثی کشته شد. اما این پایان جریان نبود.
انصارالله در سالهای بعد به تدریج سازمانیافتهتر شد و سرانجام در تحولات ۲۰۱۴ به یکی از اصلیترین بازیگران سیاسی و نظامی یمن تبدیل شد.
رویترز نیز در بررسی تاریخ این جنبش، ریشه آن را در احیای جریان زیدی در شمال یمن در دهه ۱۹۹۰ و سپس درگیریهای آن با دولت یمن دنبال کرده است.
ایران و انصارالله؛ دو بازیگر مستقل با یک همگرایی راهبردی
رابطه ایران و انصارالله را هم باید در همین چارچوب تاریخی دید.
انصارالله یک جریان یمنی با ریشه اجتماعی و سیاسی مشخص است و تصمیمات آن را نمیتوان صرفاً بر اساس اراده یک کشور دیگر توضیح داد.
در عین حال، میان جمهوری اسلامی ایران و انصارالله در موضوعاتی مانند مسئله فلسطین، مخالفت با سلطه آمریکا و سیاستهای اسرائیل و نگاه به تحولات منطقه، همگرایی سیاسی آشکاری وجود دارد.
حتی منابع غربی نیز در کنار اشاره به نزدیکی تهران و انصارالله، بر ریشههای داخلی این جنبش تأکید کردهاند. بنابراین توصیف دقیقتر، صحبت از دو بازیگر مستقل با منافع مشترک و همکاری راهبردی است، نه رابطهای که در آن یکی هویت و تصمیمگیری خود را از دیگری بگیرد.
این تفاوت برای فهم رفتار امروز انصارالله بسیار مهم است.

جنگ عربستان؛ جایی که یک جریان داخلی به بازیگر منطقهای تبدیل شد
سال ۲۰۱۵، عربستان سعودی با ائتلافی از کشورهای منطقه وارد جنگ یمن شد.
هدف، عقب راندن انصارالله و بازگرداندن دولت مورد حمایت ریاض بود. اما جنگ برخلاف انتظار طولانی شد.
انصارالله از جنگ جان سالم به در برد و در سالهای بعد توانست دامنه اثرگذاری خود را افزایش دهد. جنگ همچنین باعث شد این جریان از یک مسئله عمدتاً داخلی یمن به موضوعی در سطح امنیت منطقهای تبدیل شود.
در نهایت، با آغاز جنگ غزه، این روند وارد مرحلهای تازه شد.
فلسطین؛ لحظهای که نام یمن دوباره جهانی شد
پس از آغاز جنگ غزه، انصارالله اعلام کرد در حمایت از فلسطین وارد میدان شده و حملات خود علیه کشتیهایی را که آنها را مرتبط با اسرائیل میدانست، آغاز کرد.
اهمیت این تصمیم بیش از آنکه در تعداد حملات باشد، به جغرافیای یمن مربوط میشد.
بابالمندب دروازه جنوبی دریای سرخ است و مسیر آن به کانال سوئز و تجارت میان آسیا و اروپا متصل میشود. رویترز در ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶ اهمیت این تنگه را برای تجارت و انتقال انرژی تشریح کرد.
آسوشیتدپرس نیز در گزارش اخیر خود از تصرف المخا توسط انصارالله خبر داد؛ شهری که در نزدیکی بابالمندب قرار دارد. پس از آن، رویترز از پیشروی انصارالله در جزیره میون، یا پریم، در مرکز بابالمندب گزارش کرد.
به این ترتیب، جغرافیای یمن بار دیگر به یک عامل تعیینکننده تبدیل شد.
از هاماوران تا بابالمندب
اگر همه این قطعات را کنار هم بگذاریم، تصویر متفاوتی از یمن به دست میآید.
یمن سرزمینی است که قرنها پیش در محاسبات ساسانیان قرار داشت؛ ایرانیان در آن ساکن شدند و «ابناء» را به یادگار گذاشتند. در ادبیات فارسی، با نام هاماوران وارد حافظه تاریخی ایرانیان شد. بعدها شخصیتهایی برخاسته از دیلم ایران در تحولات زیدی یمن نقش گرفتند.
قرنها بعد، انقلاب اسلامی ایران در شکلگیری نگاه سیاسی نسل جدیدی از زیدیهای یمن اثر گذاشت و مسئله فلسطین نیز به یکی از مهمترین نقاط اتصال سیاسی تهران و انصارالله تبدیل شد.
البته اینها به معنای یکسان بودن این دورهها نیست. میان ایران ساسانی، دیلمیان، زید بن علی(ع)، دولتهای زیدی و انصارالله فاصله تاریخی بسیار زیادی وجود دارد.
یمن هیچگاه از تاریخ منطقه جدا نبوده است
امروز نیز اهمیت این کشور فقط به جنگ داخلی آن محدود نمیشود. انصارالله در نزدیکی بابالمندب قرار گرفته؛ همان گلوگاهی که نفت، کالا و تجارت جهانی از آن عبور میکند.
رویترز در گزارشهای ۱۱ و ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶ پیشروی انصارالله در مناطق ساحلی و جزیره میون را عاملی دانست که میتواند واشنگتن و ریاض را با معادله امنیتی تازهای روبهرو کند.
شاید به همین دلیل، برای فهم تحولات امروز یمن نباید فقط به نقشه جنگ نگاه کرد.
از هاماوران تا بابالمندب، یمن بارها در نقطه تلاقی ایران، جهان اسلام و رقابت قدرتهای منطقهای قرار گرفته است؛ و امروز انصارالله همان جغرافیای تاریخی را به یکی از مهمترین اهرمهای سیاسی غرب آسیا تبدیل کرده است.