صلح پایدار منطقه‌ای در پرتو قاعده دفع فتنه
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۵۲۲۷

صلح پایدار منطقه‌ای در پرتو قاعده دفع فتنه

تردیدی نیست که وارد نمودن ضربات کاری بر پیکر دشمن سفّاک آمریکایی-صهیونی، سبب شده است تا تاسیسات حیاتی و نفتی ایران عزیز را هدف قرار دهد. این نه از سر سهو و اشتباه، که از سر خشم و درماندگی است.
صلح پایدار منطقه‌ای در پرتو قاعده دفع فتنه

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، تردیدی نیست که وارد نمودن ضربات کاری بر پیکر دشمن سفّاک آمریکایی-صهیونی، سبب شده است تا تاسیسات حیاتی و نفتی ایران عزیز را هدف قرار دهد. این نه از سر سهو و اشتباه، که از سر خشم و درماندگی است. هرچند در روز اول جنگ موسوم به رمضان، عالی ترین رهبر مسلمانان عالم حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای و تعدادی از فرماندهان و مقامات عالی حکومت اسلامی ایران، توسط شقی ترین افراد مورد ترور قرار گرفت، در مقابل تمامی پایگاه های مبدا تخاصم و اهداف راهبردی رژیم صهیونی با اقدامات تلافی جویانه مواجه شد و تاسیسات مرتبط با این ائتلاف منحوس نیز در سرزمین های حاشیه خیلج فارس و سرزمین های اشغالی مورد اصابت قدرتمندانه قرار گرفت. با وجود این، تحقق «صلح پایدار» در منطقه و ممانعت از جنگی دوباره توسط دولت های استکباری و در راس آن ها آمریکا و رژیم اشغال گر اسرائیل، نیازمند حرکتی بنیادین و اساسی است. چراکه در غیراین صورت، دشمن پس از وقفه ای کوتاه دوباره درصدد ضربه زدن به ایران اسلامی برخواهد آمد.

ازاین رو، آتش بس بدون ضربه فلج کننده بر پیکر دشمن غارت گر و ستم پیشه، حماقتی انکارناپذیر بوده و در آینه ادله استنباط احکام اسلامی، حقیقتی نامشروع است. نوشتار حاضر به طور گذرا قصد دارد به شیوه توصیفی-تحلیلی به این مسئله پرداخته و با به بهره مندی از سوابق تاریخی بی وفایی به پیمان توسط دولت استعمارگر آمریکا و رژیم کودک کش صهیونی، و همچنین اصل وزین دفع فتنه که برگرفته از آیه شریفه «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّه» (انفال/۳۹)، به بیان راهکاری در خاموش نمودن چراغ فتنه افروزی دشمنان مستکبر برآید.

بخش اول: مهادنه در گرو دفع فتنه

شایان توجه است که در مکتب نظامی اسلام، «صلح» از جایگاه رفیع برخوردار بوده و جنگ و مخاصمات تنها از برای برقراری آرامش و امنیت و رفع تهدیدات در بلاد اسلامی تجویز شده است. با این حال چنانچه خصمی اقدام به جنگ¬افروزی کند، پایان آن در ادبیات حقوقی اسلامی به صورتی است که تا فتنه از بین برود؛ براین اساس، برقراری آتش بس در چنین شرایطی نوعی خطای استراتژیک بوده و در نهایت نامشروع و باطل است. این مهم از صدر آیه فوق الذکر و عبارت «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ» به روشنی قابل دریافت است. مطلب مهم دیگری که از این آیه شریفه استنباط می گردد، آن است که تنها با رفع و دفع فتنه است که برقراری صلح و قبول مهادنه فعلیت و مشروعیت می یابد؛ لذا آیات مربوط به صلح تنها در فرضی تحقق پیدا می کنند که فتنه و جنگ به طور مطلق از پیشانی امت اسلامی برداشته شده باشد. حال، پاسخ به پرسش زمان واقعی تحقق بریده شدن شریان فتنه، محلی برای بحث و تبادل ایده است. نگارنده در حد وسع و تنها برای ایجاد یک دیدگاه هرچند ناپخته درصدد است تا راهکاری قرآنی برای مسئله مورد نظر بیان دارد. طبیعی است که تهدید و سایه جنگ زمانی از یک سرزمین دور می گردد که اسباب اقتدار دشمن نابود گشته و خنثی گردد. در ادامه و پس از نگاهی به سوابق تاریخی بی اعتمادی به آتش بس پیش از بی اثرکردن تهدیدات دشمن، به راهکار‌های دفع فتنه خواهیم پرداخت.

پیشینه تاریخی معادات صلح و آتش بس با آمریکا و اسرائیل

نگاهی به سوابق تاریخی معاهداتی که از سوی دو رژیم تجاوزگر آمریکا و اسرائیل در تعاملات با طرف مقابل انعقاد یافته، نشان می دهد این دو به آتش بس یا هرگونه پیمان به چشم یک ابزار نگریسته و در نهایت سعی دارند چالش ها و نواقصشان را در پس این گونه تعهدات رفع نمایند. ازاین رو، پذیرش معاهداتی که فتنه گری به طور کامل از بین نرفته و هنوز تهدیدات بالقوه وجود دارد، یک خطای راهبردی محسوب می شود.

به عنوان نمونه می توان به خروج یکجانبه آمریکا از برجام به عنوان یک سند معتبر بین المللی اشاره نمود. چه این سند با وجود اینکه از درگاه های متعدد بین المللی عبور نمود، لیکن به سبب عدم برخورداری از ضمانت های بازدارنده، فاقد ارزش واقعی در سطح بین الملل بود. چه بسا، ساده اندیشی و احتمالاً خیانت برخی از افراد در طرف ایرانی در ترتیب اثردهی یکجانبه به این پیمان، لاجرم مشکلات عدیده اقتصادی-معیشتی را به ارمغان آورده و جنگ های ۱۲ روزه و اسفند ماه ۱۴۰۴ را درپی داشت. به علاوه می توان به معاهداتی که در پرتو سند اقدام جامع مبارزه با تروریسم مالی (FATF) که برخی از دولت مردان دولت های یازدهم و دوازدهم برآن اسرار ورزیده، اما رهبر شهید انقلاب مانع تحقق آن شد و سپس مجدداً در دولت چهاردهم برخی از لوایح آن در دست پذیرش قرار گرفت، در این مقال گنجانده شده و همین امر شایسته تجدیدنظر اساسی در ارکان بالادستی نظام را می طلبد. در رابطه به اسرائیل نیز نمونه های نقض عهد فراوان قابل مشاهده است؛ زیرا این رژیم با اتکا به دکترین نظامی-امنیتی موسوم به «امنیت مرزی به وسیله بازدارندگی فعال»، به سازش و آتس بس به عنوان اهرمی برای تجدید قوا دیده اندوخته و آن را به مثابه تاکتیکی جهت مدیریت بحران در جنگ تلقی می نماید. واقعیت توقف جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و قبول آتش بس با گروه های مقاومت از جمله حماس و حزب الله لبنان به دفعات متعدد این ادعا را ثابت می نماید.

عوامل دفع فتنه

دفع شّر فتنه و تهدیدات دشمن نیازمند حصول عواملی است تا پس از آن امکان ایجاد صلح پایدار و امنیت منطقه ای به وجود آید. در تجاوز گستاخانه و بی شرمانه ائتلاف آمریکایی- صهیونی که توسط ماشین ترور ابتدا سعی بر ایجاد شوک به نظام حاکم را داشت، عوامل متعددی می تواند چهره این تهدید را بی اثر جلوه داده و آنان را در موضع ضعف و ناامیدی قرار دهد.

از جمله این عواملی که موجب ایجاد تهدید برای منطقه به حساب می آید، وجود پایگاه ها و نیروی های نظامی آمریکا در اطراف ایران اسلامی است. انهدام و از بین بردن این موارد و بستن پایگاه ها که منجر به خروج قوای نظامی ایالت متحده گردد، پیش شرط بنیادین برای بی اثر کردن بخش مهمی از تهدید وجودی آمریکا برای ایران و منطقه است.

عامل دیگر، وارد آوردن ضربات کاری بر تجهیزات نظامی و امنیتی رژیم اشغال گر اسرائیل است تا بدین وسیله اهداف شوم و سلطه جویانه اورا از بین برده و تاسیسات مهمی که تهدیدی بالقوه برای امنیت ایران اسلامی محسوب می شود نیز باید منهدم گردد. مهم ترین شاخصه این مورد، مربوط به تاسیسات هسته اسرائیل در منطقه دیمونا است؛ نگارنده به شرط حیات در یادداشتی مجزا و درآینده ای نزدیک این مورد را به صورت مفصل بررسی خواهد نمود.

مورد دیگر، مجازات عاملان اصلی تجاوز به حریم سرزمینی و تاسیسات زیربنایی ایران است که نیازمند اقدامات قضایی در سطوح عالی حقوقی وزارت خارجه بوده و این نهاد و دیگر توابع حقوقی نظام از جمله معاونت بین الملل دستگاه قضایی باید این مورد را با دقت و جدیّت دریابد؛ هرچند در دو جنگ اخیر (۱۲ روزه و جنگ پیش رو) حقیقتاً در این بخش، دیپلماسی حقوقی کشور با نواقص جدی مواجه است و همین امر سبب شده تا طرف خصم بیش ترین بهره برداری حقوقی را داشته باشد.

شاخص اساسی دیگر که در واقع به اقدامات پسامخاصمه مربوط می شود، ملزم نمودن دولت متجاوز به جبران کامل خسارات وارده است. این مهم در اسناد بین المللی از جمله کنوانسیون های چهارگانه ژنو تایید شده است. به علاوه برای جبران خسارت، افزون بر کشور‌های متجاوز، باید کشور‌هایی که حملات از مبدا سرزمینی آنها به کشور ایران، صورت گرفته نیز پاسخگو باشند. ضمانت اجرای جبران این خسارات نیز، مجوز عبور از «تنگه راهبردی هرمز» می باشد. مادام که کشور‌ها اقدام به جبران کامل خسارات نکرده باشند، اجازه تجارت به این کشور‌ها داده نخواهد شد. به علاوه سایر رفت وآمد‌ها باید تحت هدایت و راهبری ایران صورت گیرد و قوای مقننه ایران باید برای تنظیم راهبرد‌های لازمه اقدام به تدوین قانون نماید.

محمد زبده/ پژوهشگر و مدرس دانشگاه

پربازدیدترین آخرین اخبار