معادله قدرت؛ از مأیوس سازی دشمن تا ابتکار راهبردی ایران
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، در روزهای اخیر، مجدداً شاهد نمایشی از عصبانیت و درماندگی در رفتار ترکیبی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان بودیم. این حملات، چه در قالب تهدیدات لفظی و چه اقدامات ماجراجویانه، نشانههایی روشن از بنبست راهبردی است که متجاوزان در مقابل اراده ملت ایران با آن مواجه شده اند.
آنچه امروز رخ میدهد، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست که نبردی برای تعیین معادلات آینده منطقه است:۱. ماهیت تهاجم؛از توهم پیروزی تا واقعیت بن بست اتحاد آمریکا و رژیم در فشار علیه ایران، از منظر تاریخی بی سابقه نیست، اما از منظر راهبردی در نهایتِ ناامیدی قرار دارد. محور اصلی محاسبات دشمن، ایجاد شوک و القای فضای عقب نشینی بود. اما مقاومت هوشمندانه ملت ایران، که تبلور آن در صبر راهبردی، بازدارندگی همهجانبه و انسجام ملی است، نه تنها این تهاجم را خنثی کرد که به دشمن ثابت کرد مسیر "مذاکره از موضع ضعف" یا "تغییر رفتار اجباری" به بن بست خورده است.
۲. مقاومت فعال؛پیروزی در ترسیم خطوط قرمز در تحلیل رویدادهای اخیر، باید بر این نکته تأکید کرد که "پیروزی" در نگاه مکتب مقاومت، الزاماً به معنای شلیک اولین گلوله نیست. پیروزی امروز ما، در "مأیوس سازی دشمن از رسیدن به اهدافش" تعریف میشود.دشمن به دنبال ایجاد ناامنی، فروپاشی روانی و القای احساس انزوای سیاسی بود، اما آنچه اتفاق افتاد، نمایشی از مدیریت بحران، بازدارندگی متقارن و نامتقارن و در نهایت، عقب نشینی محاسبه شده طرف مقابل از خطوط قرمزی بود که خود تلاش میکرد آنها را جابهجا کند. این مأیوس شدگی، ارزشی فراتر از پیروزی های تاکتیکی دارد؛ زیرا ساختار قدرت در منطقه را برای همیشه تغییر داده است.
۳. ابتکار عمل در دستان تهران؛بازتعریف نظم منطقهای بزرگترین دستاورد این مرحله از رویارویی، جابجایی مرکز ثقل قدرت در غرب آسیا به نفع ایران است. امروز ابتکار عمل راهبردی در اختیار جبهه مقاومت به رهبری ایران است.این ابتکار تنها محدود به میدان نظامی نیست؛ بلکه در حوزه دیپلماسی نیز ایران نشان داده که میتواند ائتلاف سازی کند، پیمانهای راهبردی(مانند همگرایی با قدرت های شرق و همسایگان) را مدیریت نماید و معادلات سیاسی را بدون وابستگی به اراده غرب پیش ببرد. وقتی دشمن ناچار میشود از خواستههای حداکثری خود عقب نشینی کند، این به معنای پذیرش ناخواسته ابتکار عمل طرف مقابل است.
۴. نگاه به آینده؛تثبیت بازدارندگی پایدار یادداشت امروز باید این حقیقت را واکاوی کند که آنچه تاکنون به دست آمده، ماحصل یک راهبرد بلندمدت مبتنی بر "صبر راهبردی" و "قدرت ترکیبی"(نظامی، امنیتی، علمی و مردمی) است. برای تداوم این پیروزی، باید:· انسجام ملی به عنوان بزرگترین سرمایه راهبردی حفظ شود.· قدرت بازدارندگی با به روزرسانی مداوم توان دفاعی و موشکی تقویت گردد.· ابتکار دیپلماتیک با تمرکز بر همسایگان و بلوک های قدرت نوظهور تثبیت شود.
محکومیت ما نسبت به حملات اخیر، فراتر از یک اقدام تشریفاتی، مبتنی بر تحلیل واقعبینانه از میدانی است که نتیجه آن به سود مقاومت رقم خورده است. دشمن با محاسبات غلط خود، پا به عرصه ای گذاشت که در آن، نه تنها به اهداف شوم خود نرسید که موقعیت راهبردی ایران را در عرصه منطقه ای ارتقا بخشید. امروز، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به پشتوانه مردمی و درایت رهبری، نه تنها در مقابل تهاجم ایستاده که معمار اصلی نظم نوین در غرب آسیا است. این مأیوس شدن دشمن، همان "پیروزی بزرگ"ای است که تاریخ آن را ثبت خواهد کرد.
خیانتِ امن از پشتِ مرزها: موجسوارانِ درد و مسدودکنندگانِ مسیر اصلاحامیرعباس میرزاخانی مدرس رسانه و سواد رسانه
در روزهایی که میلیونها نفر از مردم این سرزمین زیر بار فشارهای سنگین ناشی از جنگ رمضان و تهدیدهای خارجی ایستادهاند، عدهای از شهروندان سابق، اکنون در پناهگاهی امن و دور از هرگونه فشار، با حرص و ولعی عجیب مشغول کوک کردن ساز جنگ و دامن زدن به التهاباند. کسانی که سالها در همین خاک تنفس کردند، امروز با کمال بیشرمی و در اوج جنگ، نه تنها با مردم همراهی نمیکنند، بلکه با افتخار، بزرگترین هدیه را به دشمنان این آب و خاک تقدیم میکنند: تفرقه و تشدید بحران داخلی.
برخی افراد چنان در مدار بحران حرکت میکنند که مرز میان نقد منصفانه و همراهی با پروژههای معاند برایشان از میان رفته است. برای اینان، امنیت و آرامش مردم اولویت اصلی نیست؛ آنچه اهمیت دارد امکان موجسواری بر نارضایتیها و تبدیل هر بحران به فرصتی برای پیشبرد اهداف سیاسی است. در چنین نگاهی، کشور و مردم نه موضوعی برای دلسوزی، بلکه ابزاری برای فشار و بیثباتسازیاند.
در آخرین بحران قبل از جنگ رمضان و در حوادث دیماه ۱۴۰۴، این رویکرد بهروشنی قابل مشاهده بود. زمانی که اعتراضات شکل گرفت، برخی از همین چهرهها تلاش کردند با بزرگنمایی و جهتدهی رسانهای، خود را سخنگوی آن معرفی کنند و از حضور معترضین نهایت بهرهبرداری را ببرند. اما هنگامی که آن روند به نتیجهای که انتظار داشتند نرسید و فضای اجتماعی به سمت آرامش حرکت کرد، ناگهان همان معترضان را وارد بازیهای سیاسی و اهداف پنهان خود کردند. در همین مسیر، با فضاسازیهای هدفمند و هدف قراردادن جان مردم «کشتهسازی»، تلاش شد مسیر اعتراضات مسالمتآمیز مسدود شود و فضا به سمت التهاب و تقابل بیشتر سوق داده شود. این رفتار، جنایتکارانهترین شکل از سوءاستفاده از مطالبات اجتماعی است.
این فراریان از صحنه، که امروز در خارج از کشور زندگی میکنند، از همان فاصله دور، نسخههایی - که به شکل رسانه ای بازتاب می یابد- میپیچند که خودشان قرار نیست هزینههای آن را بپردازند. آنان بهخوبی میدانند که اگر مسیر اصلاح و تغییر تدریجی در جامعه باز بماند، کشور هرگز به بنبست کامل نمیرسد و آنها سعی می کنند با کمک دشمنان خارجی و برخی فریب خورده ها، در داخل این مسیر را ببندند. کشوری که امکان اصلاح داشته باشد، دیر یا زود راهی برای حل بحرانها پیدا میکند و ایران این امکان را از طریق قانون دارد و تاکنون هم توانسته است از بحرانها سرافراز بیرون بیاید. اما برای کسانی که پروژه اصلیشان ناامنی و فروپاشی است، وجود همین مسیرهای اصلاحی بزرگترین مانع محسوب میشود.
از همین رو تلاش میکنند این مسیر را نیز تخریب کنند؛ با القای ناامیدی، با نفی هر امکان اصلاح و با ترسیم تصویری که گویی هیچ راهی جز فروپاشی باقی نمانده است. حال آنکه واقعیت دقیقاً برعکس است: جامعهای که بتواند در مسیر اصلاح حرکت کند، نهتنها به بنبست نمیرسد بلکه از افتادن در دام پروژههای ویرانگر نیز مصون میماند.
در نهایت، آنچه در پس این رفتارها دیده میشود، نه دغدغه مردم و نه علاقه به آینده کشور، بلکه تلاشی آشکار برای سوق دادن جامعه به سمت ناامنی و بیثباتی است. پروژهای که اگرچه با شعارهای مختلف عرضه میشود، اما در عمل چیزی جز بازی با سرنوشت یک ملت نیست؛ بازیای که تنها سود آن نصیب کسانی میشود که از دور نظارهگرند و هزینههایش را مردم این سرزمین باید بپردازند.