گزارشی میدانی از چند خانه که این روزها «فرهنگ» را تبدیل به سپر آرامش کرده‌اند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۹۲۴۳

گزارشی میدانی از چند خانه که این روزها «فرهنگ» را تبدیل به سپر آرامش کرده‌اند

هم‌زمان با افزایش تنش روانی در جامعه، خانواده‌ها نقش تازه‌ای برای فرهنگ پیدا کرده‌اند: ابزاری ساده اما مؤثر برای آرام‌سازی ذهن کودکان. روایت چند خانه نشان می‌دهد چطور قصه‌ها، نقاشی‌ها و بازی‌های خانوادگی جای ترس و دلهره را گرفته‌اند.
گزارشی میدانی از چند خانه که این روزها «فرهنگ» را تبدیل به سپر آرامش کرده‌اند

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، گزارش‌های میدانی از چند خانواده ایرانی نشان می‌دهد در روزهای پراضطراب جنگ، والدین بیش از گذشته به سراغ ابزارهای فرهنگی رفته‌اند؛ از کتاب‌های احساسی گرفته تا موسیقی آرام و بازی‌های نمایشی، راه‌هایی که به کاهش نگرانی کودکان کمک کرده است.

در یک آپارتمان کوچک در غرب تهران، «رها»ی شش‌ساله روی زمین نشسته و با ماژیک‌های رنگی طرحی می‌کشد که خودش اسمش را گذاشته «خانه‌ی جادویی». مادرش می‌گوید: «هر بار نگرانی توی چشم‌هاش پیدا می‌شه، یک کاغذ میارم و می‌گم بیا نقاشی کنیم. ده دقیقه بعد یه بچه‌ی دیگه‌ست.»  
رها نه دقیقاً می‌فهمد بیرون چه می‌گذرد و نه مادرش می‌خواهد آن را توضیح بدهد؛ اما نقاشی برایش جای امنی شده که می‌تواند احساسات مبهمش را بدون حرف زدن خالی کند.

 

گزارشی میدانی از چند خانه که این روزها «فرهنگ» را تبدیل به سپر آرامش کرده‌اند

 

کتاب‌هایی که شب‌ها آرامش می‌آورند

در خانه دیگری، پدر «ایلیا» برای پسر هفت‌ساله‌اش کتابی می‌خواند درباره روباهی که وقتی می‌ترسد، یاد گرفته نفس عمیق بکشد.  
پدر می‌گوید: «قصه‌ها کمک می‌کنه بدون اینکه چیز مهمی رو توضیح بدم، احساسش رو بفهمه. گاهی ازم می‌پرسه روباهه چرا ترسیده بود. من هم فقط می‌گم طبیعیه که گاهی همه می‌ترسن.»  پدر ایلیا می‌گوید او وقتی تصاویر شهدا را از تلوزیون می‌بیند بسیار کنجکاو میشود. از هرکدام، برایش داستانی تعریف میکنم. با هم قصه ای برایش میسازیم و به او تقدیم میکنیم. ایلیا حالا یادگرفته قصه، انسان‌ها را از فراموشی نجات میدهند. 

کتاب‌فروش‌ها می‌گویند این روزها والدین سراغ کتاب‌هایی می‌روند که زبان ساده‌ای برای حرف زدن درباره احساسات دارند. حتی نسخه‌های صوتی کتاب کودک هم بیشتر شنیده می‌شود؛ مخصوصاً شب‌ها، وقتی بچه‌ها سخت‌تر آرام می‌گیرند.

 

موسیقی وطن‌دوستی در گوشه‌ی آشپزخانه


در خانه‌ی «ساغر»، مادر هنگام درست‌کردن شام، یک پلی‌لیستی از موسیقی های آرام اما حماسی را پخش می‌کند. دختر پنج‌ساله‌اش روی چهارپایه می‌نشیند و همراه موسیقی با قاشق چوبی ضرب می‌گیرد.  
مادر می‌گوید: «نمی‌خوام حواسش‌جمع به تنش‌ها باشه. اما نمیخوام حس بی تفاوتی کنه و وطنش رو فراموش کنه.  همین که مداحی های حماسی رو می‌ذارم، فضای خونه عوض می‌شه.»

 

بازی‌های نمایشی؛ جایی برای گفتن حرف‌هایی که کودک بلد نیست بگوید


در خانه‌ی دیگری، مادر «سینا» می‌گوید پسرش از چند روز پیش عروسک‌هایش را جمع کرده و نمایش اجرا می‌کند.  
«توی نمایش‌هاش، یکی از عروسک‌ها همیشه می‌ترسه و بقیه کمکش می‌کنن. من می‌فهمم این داستان‌ها چیزیه که خودش داره از بیرون حس می‌کنه.»

سینا برای عروسک‌هایش سنگر ساخته، آن هارا جمع میکند و با پرتاب ملاقه و قاشق به سمت سنگرشان آن ها را نیز برای یک بمباران واقعی آماده میکند. بعد الله اکبر میگوید و سنگر تخریب شده را دوباره از نو میسازد.

روان‌شناس‌ها معتقدند بازی نمایشی دقیقاً همین کارکرد را دارد؛ کودک چیزهایی را که نمی‌تواند مستقیم بگوید، در قالب نمایش روایت می‌کند.

 

لحظه‌هایی کوچک اما تعیین‌کننده


در تمام خانه‌هایی که خبرنگار با آن‌ها صحبت کرده، یک چیز مشترک بود: بچه‌ها وقتی درگیر فعالیت‌های فرهنگی می‌شدند، آرام‌تر بودند.  
والدین هم در این بین یاد گرفته‌اند کوچک‌ترین فعالیت‌ها – حتی پنج دقیقه قصه‌گویی وسط ظهر، یا تماشای یک کارتون کوتاه – چطور می‌تواند “تنظیم‌کننده‌ی احساس” باشد.

یکی از مادرها جمله‌ای گفت که شاید خلاصه‌ی همه چیز باشد:  
«فرهنگ، برای بچه‌ها پناهگاهه. نه اینکه چیزی رو ندونن؛ فقط جایی لازم دارن که احساس امنیت کنن.»

حتی گاهی خیابان‌های شلوغ این روزها، خودش منبعی برای تزریق آرامش و امنیت به کودکان میشود. کودکی که در شرایط جنگی نیاز دارد احساس کند در برابر آن دشمن کودک‌خوار، تنها نیست. 

پربازدیدترین آخرین اخبار