بچه‌هايي كه محبت را در چشمان مربيان سراغ مي‌گيرند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۴۵۶
گزارش «خبرگزاري دانشجو» از مركز نگهداري كودكان بي‌سرپرست/

بچه‌هايي كه محبت را در چشمان مربيان سراغ مي‌گيرند

بچه‌هايي كه ديگر كانون گرم خانواده را در حصار ذهني كودكانه‌شان حس نمي‌كنند، حالا محبت را از چشم‌هاي مربيان مركز نگهداري شان سراغ مي‌گيرند...
 گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»، با يك سري نامه‌نگاري‌ها، مجتمع بهزيستي شهيد غياثوند براي بازديد انتخاب شده بود، گرچه منظور اوليه تهيه گزارش به سمت مركز نگهداري كودكان نشانه مي رفت و در عبور از چُرت قبل از ظهري نگهبان، درب شيشه‌اي را با نقاشي‌هاي پس زمينه‌اي كودكان كنار مي‌زنم و در يكي از صندلي‌هاي اتاق مدير مي نشينم و گوشي‌ تلفن از دست مدير رها نمي‌شود تا از همه هماهنگي‌ها اطمينان داشته باشد.
 
با مسئول شبانه‌روزي براي بازديد از قسمت نگهداري كودكان بدسرپرست و بي‌سرپرست (شبه خانواده) به سراغ محل زندگي بچه‌ها راه مي‌افتم و در فاصله‌اي كوتاه كفش‌هايم را در كنار كتان‌هاي كوچك و رنگارنگ مي‌بينم كه پاكي آنها با كدري كفش من زمين تا آسمان فرق دارد تازه اگر ريگي هم به كفشم نباشد.
 
اولين اتاق در مساحتي حدود 20 متري شش تخت دو طبقه را در خود جاي داده است؛ هنوز ساعت 12 نشده و بچه‌ها مشغول بازي با پلي‌استيشن هستند تا ساعات بازي با اين سي‌دي‌ها و تماشاي كارتون از ال.سي.دي اتاق نشيمن (9 صبح تا 12 و 16 تا 18) را پر كند.
 
ساعت يكي از اتاق‌ها در 8:10 دقيقه متوقف است و در اتاقي ديگر درب كمد با شيطنت پاي‌ بچه جدا شد و بر سر خودش هم خورد و در اتاق سوم بود كه بچه‌ها در حالي كه از سر و كول مسئول شبانه‌روزي بالا مي‌رفتند اسباب‌بازي‌هايشان را برايم نشان ‌دادند.
 
در نزديكي آشپزخانه مركز، ميزهاي ناهارخوري چيده شده‌اند تا بچه‌ها دست از بازي پلي‌استيشن و تماشاي سي‌دي قبل از ظهري دست بكشند و نهارشان را با دست‌هاي كوچولو صرف كنند.
 
نزديك‌ ظهر بچه‌ها از آمدن يكي از مربيانشان خبر دادند؛ بچه‌ها! آقاي منفرد آمد، منفرد يكي از مربيان مركز نگهداري شبانه‌روزي كودكان است كه مي‌گويد ديپلم علوم تجربي دارم و داراي 24 سال سابقه كار در مراكز بهزيستي هستم.
 
منفرد قبلا در مركز شهيد باهنر بوده و از شش سال پيش به مركز غياثوند منتقل شده است، او مي‌گويد: سه تا بچه دارد و در 30 متري نيروي هوايي ساكن است و در دو روز ديگر كه شيفتش نيست مسافر جابجا مي‌كند.
 
چهارصدهزار و خرده‌اي حقوق آقاي منفرد است كه از سازمان بهزيستي دريافت مي‌كند او علاوه بر اينكه از سهام صدتوماني‌ از دست رفته‌اش در  فروشگاه تعاوني مصرف در چند سال پيش گله دارد، گويا ناشناخته ماندن مراكز نگهداري كودكان در مقايسه با مركز نگهداري سالمندان كهريزك اذيتش مي‌كند.
 
نوحي، مدير مجتمع بهزيستي شهيد غياثوند كه تحصيلاتش در روانشناسي باليني است، در توضحياتش در خصوص اين مجتمع مي‌گويد: همه 28 بچه‌ مجتمع در مدارس سطح شهر ثبت‌نام مي‌كنند و جابجايي آنها از از طريق سرويس‌هايي صورت مي‌گيرد كه خيرين تقبل كرده‌اند.
 
وي مي‌گويد: سه، چهار سال است كه گروه هميار متشكل از 40 نفر با مجتمع همكاري دارند كه در همه زمينه‌هاي آموزشي، فرهنگي و  ورزشي حكم معلم خصوصي را دارند و كلاس‌هاي هنري، نقاشي به سبك‌هاي مختلف، آموزش كامپيوتر، سفالگري، كتابخواني، كلاس‌هاي فوتبال با همت اين گروه برپا مي‌شود.
 
نوحي مي‌افزايد: كلاس قرآن با چند نفر از بچه‌ها كه استعداد و علاقه دارند در زمينه‌هاي ترتيل، قرائت و حفظ قرآن برپا مي‌شود و در كنار آن با تشكيل گروه سرود و آموزش بازي‌هاي سنتي و بازي با كاغذ سعي داريم كه از نشاط بچه‌ها كاسته نشود.
 
وي اضافه مي‌كند: واحد دندانپزشكي اين مجتمع كه با كمك خيرين دندانپزشك شكل گرفته، دندانپزشكان هر ماه يك چكاب عمومي از دندان‌هاي بچه‌ها را انجام مي‌دهند.
 
مدير مجتمع بهزيستي غياثوند مي‌گويد: تا پايان تابستان مجموع سفرهاي چند روزه بچه‌ها به چهار مسافرت خواهد رسيد و اردوهاي يك روزه نيز روزهاي پنجشنبه و جمعه با كمك خيرين برپا مي‌شود.
 
عباس يكي از بچه‌هايي كه از مجتمع‌هاي بهزيستي ترخيص شده و الان در پيك بادپا و آژانس كار مي‌كند تا زندگي همسر و تنها فرزندش بچرخد؛ خودش مي‌گفت براي تجديد خاطره و گپ و گفت‌وگو با مربي‌اش به اين مركز آمده بود.
 
از كودكان مركز خداحافظي مي‌كنم و زماني كه بعد از ساعت شش بعد از ظهر بچه ها در پارك و زمين بازي به شادي كودكانه خواهند پرداخت من در بين‌شان نيستم تا شايد جمله‌اي كه بار احساسي داشته باشد هجّي كنم؛ سايه‌هاي سنگين كلوخ‌هاي ذهنم را بر نوشته‌هايم احساس مي‌كنم كه از سُردون يك جمله احساسي دم مي‌زنند.
 
تقريبا تقصير با من بود كه از ديدن اين همه صحنه هاي ناب حتي نتوانم يك بيتي را براي اين كودكان تقديم كنم تا شايد از اين همه سهمي كه بر گردن من دارند رهايي يابم، دل هاي پاك را توصيف گري لازم است كه دلي به وسعت دريا و به زلالي چشمه ساران داشته باشد.
 
از كودكان مركز خداحافظي مي كنم و زماني كه روياها در تصويري مبهم خواب هاي فرشتگان كوچك را نقاشي مي كنند من آنجا نيستم تا حتي براي لحظه اي، فرو خوردن آه سنگين شان را تماشا كنم.
 
بچه ها امانتي بودند در دستان مجتمع بهزيستي شهيد غياثوند تا جاي خالي مادر نداشته و پدر به سفر رفته و بستگان بي مهر را پر كنند و اينكه آيا مربيان بتوانند رسالت به اين سنگيني را پر كنند بايد به انتظار سال هايي نشست كه كودك بزرگ شده و به جامعه برخواهد گشت./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار