یادداشت سعید سهیلی در سوگ علی لاریجانی: «دلم برایت تنگ نمیشود»
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، به مناسبت شهادت علی لاریجانی، سعید سهیلی، کارگردان سینما، در یادداشتی تأملبرانگیز و متفاوت، بدون شمارش مسئولیتها و مناصب، از یک خاطره شخصی و نمادین میگوید؛ خاطرهای که دماوند را به استعارهای از صبر، سکوت و دردی فروخورده بدل میکند و دلتنگیای ناخواسته را روایت میکند.
((دلم برایت تنگ نمیشود))
آدمی دلش برای چیزی تنگ میشود که آنرا از دست میدهد.
اما وقتی چیزهای بسیاری را گم کنی دیگر دلت برای هیچ چیز و هیچ کس تنگ نمیشود.
اینروزها من اینگونهام … بسیار از کف داده و دیگر حتی دلی هم برای دلتنگی ندارم
من نمیخواهم دلم برای شما تنگ شود، نه برای صدای بم و خش دارتان … نه برای عینک آفتابی و چهره کاریزماتیک تان … نه برای لبخند خاص تان، آری … چرا باید دلتنگ شما شوم؟
رئیس صدا و سیما بودید … دیگران هم بودند و هستند و خواهند بود
دبیر امنیت ملی بودید …. دیگران هم بودند و هستند و خواهند بود
وزیر بودید …. دیگران هم بودند و هستند و خواهند بود
رئیس مجلس بودید … دیگران هم بودند و هستند و خواهند بود
در کمال بی مهری به سمت تان مهر و تسبیح پرت کردند …. به دیگران هم پرت کرده و میکنند و خواهند کرد
رد صلاحیت شدید … دیگران هم شدند و میشوند و خواهند شد.
اما افسوس و حرمان که گاهی دلِ آدمی برای چیزهایی که نمیخواهد تنگ شود سخت تنگ میشود
و من دلم برای آن روز بهاری البرز تنگ است، فردای رد صلاحیت، شما بودید و چوبی در دست … شما بودید و غمی در نگاه … شما بودید و سکوتی بر لب … شما بودید ایستاده بر دامنه دماوند، با نگاهی بر قله سکوت را شکستید و گفتید: دماوند زیباست
آری دماوند زیباست، دماوند زیباست، چون به قول ملک شعرای بهار پای در بند است، دماوند زیباست، چون آتشفشانی را بلعیده است، آتشفشانی از بی مهری … آتشفشانی از جهالت … آتشفشانی از تنگ نظری، دماوند زیباست، چون خود را سپر کرده تا گدازههای داغش بر دامنه البرز جاری نشود، دماوند زیباست، چون دردمند است و، چون شما «تا درد و ورم فرونشیند، کافور برآن ضماد کردند»
بله علی آقا … بله اردشیر خان … بله آقای لاریجانی، من دلم برای دماوند تنگ میشود … برای دماوند زیبایی که اکنون شما را در آغوش کشیده است. آری بنده خدا …
((دلم برایت تنگ میشود)) /سعید سهیلی