تروریسم کلامی ترامپ؛ چگونه زبان به سلاح امنیتی‌سازی تبدیل می‌شود؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۰۱۳۴۹

تروریسم کلامی ترامپ؛ چگونه زبان به سلاح امنیتی‌سازی تبدیل می‌شود؟

در بحبوحه «جنگ رمضان» و تنش‌های فزاینده در خاورمیانه، توییت‌های تهدیدآمیز دونالد ترامپ بار دیگر نشان دادند که زبان، خود می‌تواند به سلاحی واقعی در عرصه سیاست بین‌الملل تبدیل شود.
تروریسم کلامی ترامپ؛ چگونه زبان به سلاح امنیتی‌سازی تبدیل می‌شود؟

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو،‌ در بحبوحه «جنگ رمضان» و تنش‌های فزاینده در خاورمیانه، توییت‌های تهدیدآمیز دونالد ترامپ بار دیگر نشان دادند که زبان، خود می‌تواند به سلاحی واقعی در عرصه سیاست بین‌الملل تبدیل شود. تحولات اخیر نشان می‌دهد که واشنگتن در کنار ابزار‌های سخت، از عملیات‌های معنا‌سازی و چارچوب‌بندی رسانه‌ای برای بازتعریف تهدید و اعمال فشار استفاده کرده است؛ رویکردی که در رفتار‌های زبانی ترامپ جلوه‌ای آشکار یافته و پیامد‌های آن در منطقه قابل مشاهده است.

از این رو انجمن علمی مطالعات تروریسم دانشگاه یزد نشستی تخصصی با حضور دکتر علیرضا رحیمی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع) و دکتر علی‌اکبر دارینی، پژوهشگر و نویسنده در الجزیره برگزار کرد تا ابعاد این جنگ زبانی و پیامد‌های آن برای امنیت منطقه‌ای را بررسی کند.

تروریسم کلامی ترامپ؛ وقتی زبان به سلاح امنیتی‌سازی تبدیل می‌شود

در ابتدا علیرضا رحیمی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین (ع)، با تشریح مفهوم «تروریسم کلامی» سخنان خود را آغاز کرد و توضیح داد که این مفهوم را می‌توان بر پایه «نظریه کنش گفتاری» آستین فهم کرد. وی تأکید کرد که در سیاست بین‌الملل، به‌ویژه در کنش‌های دونالد ترامپ، زبان می‌تواند به ابزار امنیتی‌سازی و ایجاد تهدید تبدیل شود. دکتر رحیمی یادآور شد که آستین در دهه ۱۹۳۰ برای نخستین بار نظریه کنش گفتاری را بنیان گذاشت و نشان داد که برخی گزاره‌ها توصیفی نیستند، بلکه «عمل» هستند.

وی در ادامه افزود که بخش مهمی از اظهارات سیاسی، از جمله تهدیدها، از نوع گزاره‌های انشایی‌اند. به گفته او، «اعلام شروع جنگ» یا «اعلام پایان جنگ» فعل سیاسی است، نه یک جمله ساده. او تصریح کرد که امنیتی‌سازی نیز تابع همین منطق است؛ هر فردی نمی‌تواند پدیده‌ای را امنیتی کند. صلاحیت نهادی گوینده تعیین می‌کند که یک کنش گفتاری «بجا» محسوب شود یا نه؛ بنابراین تهدید یک فرد عادی علیه ایران نابجا است، اما بیان همان تهدید توسط ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، از منظر نظریه کنش گفتاری، «بجا» تلقی می‌شود؛ بدون آنکه حقیقت یا صحت آن را ثابت کند.

در ادامه رحیمی توضیح داد که در کنش‌های گفتاری ترامپ، مخاطب اصلی جامعه آمریکا است و سطح پذیرش جامعه تعیین می‌کند که کنش او موفق بوده یا نه. دکتر رحیمی افزود که شبکه‌های اجتماعی ابزار‌هایی کارآمد برای ترامپ بوده‌اند، زیرا سرعت، دامنه اثر و امکان چارچوب‌بندی مستقیم پیام‌ها را برای او فراهم می‌کردند.

این استاد دانشگاه تأکید کرد که امنیتی‌سازی زمانی رخ می‌دهد که یک موضوع غیرامنیتی از طریق زبان، سیاست و رسانه به موضوع امنیتی تبدیل شود. وی با اشاره به نمونه پس از ۱۱ سپتامبر توضیح داد که چگونه اسلام از مسیر رسانه‌ای و زبانی امنیتی شد و ایران نیز در سال‌های اخیر از طریق پرونده‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای به‌صورت مصنوعی در قالب «تهدید امنیتی» بازنمایی شد. او گفت زبان در این فرآیند نقشی بنیادی دارد و قدرت نمادین واژه‌ها می‌تواند ادراکات جامعه را در جهت تهدید شکل دهد و بسیج کند.

او در ادامه خاطرنشان کرد که امنیتی‌سازی نیازمند چارچوب‌بندی رسانه‌ای است. برای مثال، شعار «جنگ علیه ترور» تنها یک عبارت نبود؛ رسانه‌ها با بازپخش مداوم تصاویر سقوط برج‌های دوقلو حس تهدید را در ذهن افکار عمومی آمریکا تثبیت کردند و زمینه حمله به افغانستان و عراق را فراهم آوردند. دکتر رحیمی بیان کرد که ترامپ نیز با همین تکنیک ایران را به «ملت امنیتی» تبدیل می‌کند.

در ادامه رحیمی مولفه‌های «امنیتی‌سازی موفق» را برشمرد: زمان‌بندی، تکرار گزاره امنیتی، پذیرش مخاطب، وجود شواهد بیرونی مانند برنامه هسته‌ای یا موشکی برای اقناع افکار عمومی، صلاحیت گوینده و توانایی او در سخن گفتن با زبان مخاطب. وی اشاره کرد که تجربه لشکرکشی آمریکا به افغانستان و عراق نشان داد که امنیتی‌سازی بدون اقناع جامعه ممکن نیست.

وی سپس با ارجاع به «مدل پیوستگی» جیمز روزنا توضیح داد که سیاست خارجی از پنج سطح فرد، نقش، حکومت، جامعه و محیط بین‌المللی تأثیر می‌پذیرد. دکتر رحیمی یادآور شد که روزنا معتقد است در جوامع توسعه‌یافته نقش فرد کمرنگ‌تر است، اما دوره ترامپ استثنا بود. از خروج ترامپ از توافق‌ها تا ترور سردار حاج‌قاسم سلیمانی، او نشان داد که «فرد» می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در سیاست خارجی آمریکا ایفا کند. سخنران تأکید کرد که بخش قابل‌توجهی از «تروریسم کلامی» ترامپ ناشی از ویژگی‌های فردی و روان‌شناختی شخص اوست.

در ادامه رحیمی بحث جایگزینی توئیتر به‌جای کانال‌های رسمی را مطرح کرد و گفت ترامپ این کار را از موضع «قدرت» انجام داد. او توضیح داد که «صلح از طریق زور و قدرت» به راهبرد محوری ترامپ تبدیل شده بود و وی قوانین بین‌المللی را بی‌اعتبار می‌خواند و تفسیر شخصی خود از امنیت و منافع آمریکا را مستقیم در توئیتر منتشر و سپس اجرا می‌کرد. رحیمی افزود که این رویکرد در برخی حوزه‌ها موفق بود، اما در مورد ایران تنها نمونه‌ای است که «صلح از طریق زور و قدرت» شکست خورد و حتی موجب افزایش تنش شد.

در پایان علیرضا رحیمی تأکید کرد که در برابر تهدید‌های ترامپ با عباراتی مانند «نیشن تروریست»، «ملت تروریست»، «بازگرداندن به عصر حجر» و «نابودی تمدن»، لازم است پاسخ‌های حقوقی و رسانه‌ای متناسب ارائه شود. وی ضعف ایران در انتقال پیام به جامعه آمریکا و کمبود محتوای کوتاه، اثرگذار و جذاب درباره تمدن ایران را از دلایل ناکامی در خنثی‌سازی تهدیدات کلامی ترامپ دانست و تأکید کرد که باید پیام‌های دقیق و هدفمندتری به افکار عمومی آمریکا ارسال شود تا تأثیر تروریسم کلامی کاهش یابد.

ترامپ و زبان قدرت؛ وقتی خشونت کلامی جای دیپلماسی را می‌گیرد

علی‌اکبر دارینی، پژوهشگر و نویسنده در الجزیره، در آغاز با اشاره به نظریه سازه‌انگاری در روابط بین‌الملل توضیح داد که بر اساس این نظریه، بخش مهمی از سیاست و امنیت نه صرفاً نتیجه واقعیت‌های مادی، بلکه محصول برساخت‌های تاریخی، اجتماعی و معنایی است. دارینی افزود که در نظام بین‌الملل نیز برداشت کشور‌ها از تهدید می‌تواند متفاوت باشد؛ به‌گونه‌ای که کلاهک‌های اتمی آمریکا و بریتانیا تهدید تلقی نمی‌شوند، اما همان توانایی در کشوری مانند کره شمالی به‌عنوان تهدید امنیتی معرفی می‌شود. به گفته وی، در این چارچوب، امنیت امری برساخته و مبتنی بر ادراک است.

وی در ادامه به نقش عناصر غیرمادی مانند «هنجارها» و «انگاره‌ها» در شکل‌دهی سیاست خارجی قدرت‌ها پرداخت و اظهار داشت که ایالات متحده معمولاً پیش از هر اقدام عملی، اقدام به ساختن یک «ساختار معنایی» می‌کند. دارینی توضیح داد که رسانه‌ها، از جمله توییت‌های دونالد ترامپ، از مهم‌ترین ابزار‌های این معنا‌سازی هستند و در قالب پروژه‌هایی مانند «ایران‌هراسی»، «حماس‌هراسی» و «حزب‌الله‌هراسی» به کار گرفته می‌شوند. این پژوهشگر همچنین به نقش رسانه‌های غربی در هموارسازی مسیر سیاست خارجی آمریکا اشاره کرد و گفت که حتی رسانه‌هایی مانند نیویورک‌تایمز و سی‌ان‌ان که در برخی موضوعات با ترامپ اختلاف داشته‌اند، در سطح راهبردی با او هم‌سو عمل می‌کنند. وی نمونه بارز این روند را نقش رسانه‌های اصلی در آماده‌سازی افکار عمومی برای حمله سال ۲۰۰۳ به عراق دانست.

دارینی در ادامه توضیح داد که چگونه رفتار‌های مشابه در کشور‌های مختلف به‌طور متفاوت معنا می‌شود. به گفته او، استفاده پلیس در برخی کشور‌های اروپایی از گاز اشک‌آور به‌عنوان «برقراری نظم» توصیف می‌شود، در حالی که برخورد مشابه در ایران «سرکوب» نام می‌گیرد. وی افزود که حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه به‌عنوان «مبارزه با تروریسم» معرفی می‌شود، اما نقش ایران در مقابله با همان گروه‌های تروریستی به‌عنوان «تهدید» بازنمایی می‌شود. به گفته این پژوهشگر، همین منطق در پوشش رسانه‌ای بمباران غزه و واکنش فلسطینی‌ها نیز مشاهده می‌شود و این موارد نمونه‌های روشنی از فرآیند «معنا‌سازی» و «برساختن تهدید» در عرصه سیاست بین‌الملل هستند.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع «خشونت کلامی» دونالد ترامپ پرداخت و گفت که تجربه نشان می‌دهد در گفتمان او مجموعه‌ای از کلیدواژه‌ها به‌طور مکرر تکرار می‌شود؛ از جمله «نفت»، «پول» و عبارت «ما دنبال پول هستیم». دارینی افزود که «برجسته‌سازی»، «برتری‌طلبی»، «تحقیر» و «وادار کردن به عقب‌نشینی» از عناصر ثابت ادبیات سیاسی ترامپ به شمار می‌روند. او همچنین به افزایش قدرت رئیس‌جمهور آمریکا در دهه‌های اخیر اشاره کرد و گفت که همین مسئله اهمیت و تأثیرگذاری این نوع سخنان را بیشتر کرده است. به گفته وی، یکی از دلایل تشدید این خشونت کلامی قرار گرفتن جهان در «دوره گذار» نظم بین‌الملل است؛ دوره‌ای که در آن آمریکا تلاش می‌کند جهان را به وضعیت تک‌قطبی بازگرداند، در حالی که قدرت‌هایی مانند چین، روسیه، هند و ایران در مسیر چندقطبی‌شدن حرکت می‌کنند. این پژوهشگر افزود که یکی از ویژگی‌های دوره‌های گذار در نظام بین‌الملل، افزایش احتمال جنگ است و بخشی از مأموریت اعلامی ترامپ نیز بازگرداندن هژمونی گذشته آمریکا بوده است.

دارینی در ادامه افزود، ادبیات سیاسی ترامپ که بر خشونت لفظی، تحقیر و نوعی خودشیفتگی استوار است، با تلاش او برای القای تصویری از «قدرت» در صحنه بین‌المللی پیوند خورده است. این پژوهشگر تأکید کرد که چنین خشونت کلامی برای ترامپ کارکرد بازدارندگی داشته و در برابر برخی کشور‌ها مؤثر بوده است، اما در برابر ایران موفقیتی به دست نیاورده است. وی همچنین واکنش‌های اخیر آمریکا در جریان «جنگ رمضان» را نشانه‌ای از فرسودگی و درماندگی رهبری دانست که به استفاده از تهدید‌های افراطی متوسل می‌شود.

وی در ادامه اظهار داشت که ترامپ تلاش کرده است اقداماتی مانند بمباران بیمارستان‌ها، زیرساخت‌ها و حتی ترور رهبران ایران را عادی‌سازی کند، اما این اقدامات در نهایت به قدرت نرم آمریکا آسیب جدی وارد کرده است. دارینی با اشاره به شعار اصلی ترامپ یعنی «عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA) گفت که این شعار نیز در چارچوب تلاش برای احیای نظم تک‌قطبی قابل تفسیر است. با این حال، به گفته او، افزایش قیمت بنزین، طولانی شدن جنگ و ناتوانی در دستیابی به یک دستاورد برجسته، در نهایت ترامپ را به عقب‌نشینی وادار کرده است. وی همچنین افزود که تلاش برای امنیتی‌سازی ایران از طریق برچسب‌هایی مانند «تروریسم»، «موشکی» و «هسته‌ای» بخشی از روندی است که آمریکا پس از پایان جنگ سرد برای بدنام‌سازی رقبا دنبال کرده است؛ روندی که هدف آن کاهش هزینه‌های برخورد با رقیب در عرصه بین‌المللی است.

این پژوهشگر در ادامه تأکید کرد که «بیشینه‌سازی قدرت» تنها راه مقابله با روند امنیتی‌سازی است، زیرا در شرایطی که بهانه‌ای وجود نداشته باشد، به گفته او آمریکا بهانه‌های جدید می‌سازد؛ از موضوع سلاح هسته‌ای گرفته تا مواد مخدر، حقوق بشر، پهپاد یا موشک. دارینی تصریح کرد که تجربه نشان داده است سیاست «امتیازدهی برای جلب اعتماد» هیچ‌گاه به امنیت‌زایی منجر نشده است و به باور او «مقاومت از راه قدرت» در برابر سیاست «صلح از راه قدرت» ترامپ کارآمدتر بوده است.

در انتها، دارینی به رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ و تلاش او برای ایجاد نظم امنیتی منطقه‌ای با محوریت اسرائیل اشاره کرد. وی نمونه‌هایی از حملات به زیرساخت‌های ایران، از جمله مراکز داروسازی، صنایع فولاد، پل‌ها، انستیتو پاستور و حتی برخی اماکن عمومی را مطرح کرد و گفت که این اقدامات با هدف تضعیف ایران انجام شده است. با این حال، به گفته او آمریکا در شناخت «فرهنگ استراتژیک» و «قدرت تمدنی» ایران با خطا مواجه شده است؛ فرهنگی که بر تاب‌آوری، تن ندادن به زور، پدافند غیرعامل و خلاقیت ایرانی استوار است. این پژوهشگر در پایان خاطرنشان کرد که تهدید ترامپ درباره «نابودی تمدن ایران» نه‌تنها به هدف مورد نظر نرسیده، بلکه به تقویت انسجام و مقاومت در جامعه ایران انجامیده است.

نتیجه گیری

جمع‌بندی دیدگاه‌های مطرح‌شده نشان می‌دهد که در سیاست بین‌الملل معاصر، زبان و روایت‌سازی می‌تواند به ابزاری برای تولید تهدید و پیشبرد اهداف قدرت‌های بزرگ تبدیل شود. گفتمان سیاسی ترامپ نمونه‌ای از تلاش برای امنیتی‌سازی ایران از طریق عملیات زبانی و رسانه‌ای است. درک این سازوکار‌های معنایی و رسانه‌ای برای تحلیل رفتار قدرت‌ها و مدیریت جنگ‌های شناختی در عرصه بین‌المللی اهمیتی فزاینده پیدا کرده است.

پربازدیدترین آخرین اخبار