ایرانیانِ خارج از روایت
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت محمد فخرا، فارغ التحصیل علوم سیاسی دانشگاه تهران را میخوانیم:
ریزش مادهٔ قرمز رنگ بر رضا پهلوی، اعلام جنگ علیه روایت رسمی بود. ماجرای درگیری در تجمعات ایرانیان خارج از کشور که به چاقوکشی و تهدید به مرگ توسط حامیان پهلوی کشید، با رنگی شدن رضا پهلوی تکمیل شد. در واقع حادثه سس پاشی فارغ از تحقیر و تمسخر یک جریان متوهم، پیام محکمی داشت؛ ایرانیان خارج از کشور نیاز به بازتعریف دارند.
تصویر بیش از چهار میلیون ایرانی خارج از کشور با فریادهای سام رجبی بر تیم اعزامی به نیویورک گره خورده است. عموم رسانههای داخلی و خارجی با اطلاق لقب دیاسپورا به حمله کنندگان به ایرانیان حاضر بر صندوقهای انتخاباتی، آنان را جمعیت غالب خارج از کشور مینامند و به جریانهای دیگر رسمیت نمیدهند. حتی در بعضی موارد دیاسپورا صرفا به گروههای اپوزیسیون اطلاق میشود که باقی جریانات خارج نشین در حاشیه این تعریف قرار میگیرند.
بر فرض صحت چنین ادعایی میتوان گفت که جهان از رفتار بخشی از دیاسپورای ایرانی شگفتزده شده است؛ صحنهی چاقوکشی دو ایرانی علیه هموطن خود در خارج از کشور به بهانه حمایت از جمهوری اسلامی و یا تقلید رقص ترامپ همزمان با شهادت کودکان مینابی، یک دنیا را در بهت و حیرت فرو برد.
اواخر فروردین لسآنجلس تایمز گزارشی از قتل «مسعود مسجدی» توسط سلطنتطلبان و تهدیدهای پیدرپی دیگر منتشر کرد و آن را شکافی تلخ بین ایرانیان خارج از کشور خواند. حمایت از نیروی مهاجم خارجی سابقا نیز میان مهاجرین اتفاق افتاده؛ نظیر آنچه دیاسپورای کوبایی در خلیج خوکها رقم زد و با ادوات آمریکایی به جنگ سرزمین خود رفت و البته شکست سنگینی متحمل شد. اما حمله به یک مادر و فرزند خردسال در خیابان و خوشحالی از مرگ هموطنان صحنهای نیست که حتی در آمریکا پر تکرار باشد. فارغ از علل چنین خشونت افسارگسیختهای، آیا دیاسپورای ایرانی همان جمعیت یاغی و چاقوکش است که ترامپ را عمو مینامد؟ آیا این لقب صرفا به جریان اپوزیسیون خارج از کشور اطلاق میشود؟
واژه یونانی دیاسپورا اولین بار در ترجمهٔ تورات و برای تعریف پراکندگی یهودیان در سراسر جهان خلق شد. پس از آن، این واژه برای تعریف هر جامعهای که جبراً از موطن خویش جداافتاده و رویای بازگشت دارد مورد استفاده قرار گرفت. به تدریج، اما این لقب دستخوش تغییراتی در شاخصهای خود شد. در تعاریف سنتی علاوه بر ناخواسته خواندن این جدایی، بر حفظ هویت و پیوند فرهنگی با کشور مبدأ تاکید میشد و به تبع کنش سیاسی و مبارزات مدنی را در پی خود داشت. ولی در تعاریف جدید به ویژه با نگاه پسااستعماری بر ریشههای قومی و اجدادی و حتی نژاد مشترک با تاکید بر موقعیت اقلیتی و حاشیهای اکتفا میکنند. آن قید حاشیه به این دلیل افزوده شد که امروزه هر فرد صرف مهاجرت و خروج طولانی مدت، استعداد دریافت لقب دیاسپورا را دارد؛ ولی آیا میتوان کارمندان انگلیسی کمپانی هند شرقی را همانند آوارگان سوری دیاسپورا نامید؟ یا به عبارتی دیگر میتوان تجربه زیسته استعمارگرانی که به قصد تصرف وطن دیگری از کشور خود خروج کردند، در کنار استعمارشدگانی که رنج دوری از وطن را ناخواسته تحمل میکنند در یک دسته بندی قرار داد؟ پاسخ مشخصاً خیر است. دیاسپورا با پراکندگی، تبعید و اقلیتبودگی گرهخورده و طبعا نمیتواند جزو طبقه حاکم و سلطهگر باشد. فلذا جامعهشناسان ترجیح دادند استعمارگران انگلیسی را که نه به جبری مثل جنگ ترک منزل گفتند و نه مبارزاتی علیه سیاست حاکم بر وطن خود داشتند، جامعه مهاجر بنامند نه دیاسپورا.
این نکته موید آن است که تعریف امروزی دیاسپورا علی رغم آنکه موسعتر از تعاریف پیشین است، اما همچنان مرزهایی دارد. فلذا میتوان افرادی که نه رنج دوری از وطن دارند و نه آرزوی بازگشت، بجای دیاسپورا، با واژگانی امروزیتر نظیر دوتابعیتیها یا همان جامعه مهاجر نامگذاری کرد.
با این تفاسیر آیا میتوان پهلویها را دیاسپورا نامید؟ واقعیت این است که تناقضات زیادی را میتوان در این جماعت با مفاهیم جدید و سنتی دیاسپورا پیدا کرد. از دیدگاه سنتی؛ فقدان هویت ملی که شاهد مثال آن ناتوانی نسل جدید پهلوی در صحبت به زبان فارسی و عدم تمایل بخشی از این جماعت برای بازگشت به ایران، دو فاکتور مهم برای به رسمیت شناخته نشدن آنها به عنوان دیاسپورا میباشد. در دید پسااستعماری و نوین نیز همدستی با حکومت سلطهگر و تسهیلگری برای قدرتهای بزرگ مغایر با اصل پراکندگی و اقلیتبودگی است که پهلویچیها شامل آن میشوند.
در ضمن این نکته، عیان شد که دیاسپورا لزوماً مخالف جریان حاکم بر سرزمین نیست. با این حال جدال بر سر تصاحب لقب دیاسپورا یک دعوای نظری و در عین حال اختلافی است که بحث را هم به حاشیه میکشاند. به همین جهت تعبیر «ایرانیان خارج از کشور» یا «ایرانیان مهاجر» که شمولیت متبوعتری دارد، واژه مناسبتری برای این جماعت است.
از مجموع بیش از چهار میلیون ایرانی خارج از کشور، اقلیتی دیکتاتور مآب با حمله و فحاشی و چاقوکشی سعی در ایجاد روایت غالب دارند و رسانهها نیز با ضریب به این جریان، به اشتباه عموم این چهار میلیون را اپوزیسیون معرفی میکنند. در جنگ اخیر با برگزاری تجمعات حمایتی حتی توسط طیفهایی با ظواهر و عقاید متفاوت از روایت جمهوری اسلامی، این گزاره که جریان ایرانیان خارج از کشور همگی در صف اپوزیسیون تندرو قرار میگیرند، خدشهدار شد.
تلاش پیادهنظام پهلوی برای لاپوشانی این خدشه به ضد خود عمل کرد و فیلمهای حملات به مراکزی که حاضر به نصب عکس رضا پهلوی نشدند و تعرض به جمعیتی که با پرچم ایران و مزین به نام الله شعار ضد جنایت میدادند، خود منجر به تلنگرهای خوبی شد. این روایت البته سابقاً هم قابل انتقاد بود؛ زمانی که نهایت امکانات و سرمایه اجتماعی پهلوی برای دعوت به تجمع در تورنتو و مونیخ با پاسخ حداکثر صد هزار نفر شامل غیر ایرانیهایی که پرچم شیروخورشید را در کنار ساندویچشان حمل میکردند، برگزار شد.
سوال اینجاست که چرا تابحال روایت غالب، این مقدار با واقعیت تناقض داشت که یک جمعیت حداقلی خود را اکثریت جا بزند. به نظر میرسد بخشی از فواید آنکه مایعی قرمز رنگ بر پهلوی ریخته شد، عیان شدن همین روایت ناقص باشد. میتوان نتیجه گرفت که «ایرانیان خارج از کشور» نه لزوما همگی دیاسپورا نامیده میشوند، نه لشگر پادشاه مخلوعند و نه پیادهنظام فارسی زبان ترامپ و نتانیاهو. آنان در حصر روایتهای ناقص و دروغین امپریالیسم رسانهای زنجیر شدند و نیاز به نگاهی عمیقتر دارند.