روایت مردانی که، چون کوه ایستادند/ تا ۳۰ سال بعد از پایان اسارت، نمیخواستم چیزی بنویسم
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، نشست نقد و بررسی کتاب «فرزند منگشت» در روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، بیژن کیانی شاهوندی، نویسنده کتاب در کنار کارشناسان حسین بهشتیپور و محمدرضا سنگری، حضور داشت.
بیژن کیانی در ابتدای نشست بیان کرد: من تا ۳۰ سال بعد از بازگشت، تمایلی به نوشتن خاطرات خود نداشتم. یکی از دلایل عمده این بود که باید واقعیت را مینوشتم و نوشتن واقعیت، مخاطب را آزار میداد و حس تنفری نسبت به ملت عراق را پراکنده میکرد، در حالی که ما از آن دوران گذشتهایم. بعد از گذشت ۳۰ سال، در آخرین دیدار رهبر شهید با آزادگان که حضور پیدا کردم، ایشان فرمودند «خاطرات آزادگان را بنویسید تا در تاریخ ثبت شود» به همین سبب من تصمیم گرفتم بنویسم. در عین حال، در مقدمه کتاب به مخاطب تاکید کردم که دیگر آن دوران گذشته است. ما نباید در زمان بایستیم و این حس تنفر زنده بماند. در خلال نوشتن سعی کردم از به کار بردن لفظ «عراقی» خودداری کنم و از کلمه «بعثیها» استفاده کنم. تلاش من این بود تا حقیقت نوشته شود، من در آن زندان، سال ۶۷ که مسئله بازگشت مطرح میشد. افرادی میگفتند ما اگر واقعیت را بدون اغماض و اغراق بازگو کنیم، هر وجدانی را بیدار خواهد کرد. سعی کردم در تمام کلمات از دایره حقیقت و انصاف خارج نشوم، اعمال و رفتار سربازان بعث نیز با یکدیگر متفاوت بود. همچنین سعی کردم جزئیات را بر پایه اسناد و تاریخ ذکر کنم تا کاملا مستند ثبت شود.
وی افزود: این کتاب شرح زیست قهرمانانهی قهرمانانی است که در آن زندان حضور داشتند. افراد خبرهای در کنار ما بودند که نه خودشان تمایلی به نوشتن خاطرات داشتند و نه در نوشتههای منتشر شده به آنها اشاره میشود. سعی کردم به سراغ این شخصیتها بروم تا طیف وسیعی از رفتار و منش آنها به مخاطب ارائه شود. خاصیت این کتاب نیز روایت غیرخطی آن است تا جذابیت و گیرایی کتاب، برای مخاطب حفظ شود. امیدوارم این اثر، روایتی باشد تا گوشهای فرهنگ ایثارگری جبهه مقاومت در تاریخ و اذهان مردم جامعه ثبت شود.
حسن بهشتیپور در ادامه عنوان کرد: من دو بار این کتاب را، قبل و بعد از انتشار با دقت کامل مطالعه کردم. در طی این سالها حدود ۱۰۰ اثر از نوشتههای آزادگان خواندم و به یقین میگویم «فرزند منگشت» یکی از ۵ اثر برتر است. این کتاب از ژانر خاطرهگویی خارج شده و بیشتر در فضای مستند داستانی به روایت میپردازد. به اندازه یک کتاب تاریخی حوصلهسربر نیست و به اندازه یک کتاب داستانی، از تخیل روایت نمیکند؛ بلکه ترکیبی دلنشین از هر دو حوزه است. شما در این کتاب، روایت تاریخ مقاومت در اسارت را میبینید، مقاومتی که عراقیها را نیز حیرتزده کرده بود. بر مبنای اصول کتابسازی، این اثر، طراحی جلد، صفحهآرایی و حتی جنس کاغذ چاپ بسیار لذتبخشی دارد. نثر آقای کیانی نیز بسیار زیبا و راحتخوان است.
او در ادامه گفت: درخشانترین بخش کتاب، بخش «نامهها» است. آقای کیانی در دوران اسارت، ۱۰۰ نامه نوشته است که امروز بر حسب موضوع، بخشهایی از آن گلچین شده. مخاطب با مطالعه این بخش، ۳ مرحله اسارت را فهم میکند. مرحله اول صبر و مدیریت اضطراب است. مرحله دوم، مقابله با جنگ روانی است، که مخاطب درمییابد فرد چگونه با این فشار مقابله میکند. مرحله سوم که بعد از آتشبس است، نویسنده به زیبایی سراغ نوشتههای ادبی میرود. رمزنگاری این نامهها نیز بسیار جذاب است که چگونه برای مقابله با شنود عراقیها، نامهها را رمزنگاری میکردند. به نظر من هر شخص که فرصت مطالعه دارد، حتما این کتاب را بخواند. حیف است که این فرهنگ زیبای مقاومت مطالعه نشود.
محمدرضا سنگری نیز پس از بهشتیپور، بیان کرد: «فرزند منگشت» آینهای است برای مشاهده خود. پذیرش عنوان این کتاب در ابتدا برای من دشوار بود، اما بعد دریافتم که چه هوشمندانه این عنوان انتخاب شده است. «فرزند منگشت» به معنای «فرزند کوه» یا «کوهپرورده» است. روایتی از مردانی که همچون کوه ایستادند و مقاومت کردند.
سنگری در ادامه با اشاره به مفهوم اسارت گفت: ما ۴ گونه اسارت داریم که به هر ۴ گونه در این کتاب پرداخته شده است. اسارت اول، نوعی است که همه ما به نحوی دچار آن هستیم و در تنگناها پدید میآید. در تنگناها اولین اتفاقی که میافتد رشد انگارههای منفی است و با افزایش ایمان، انگارههای مثبت در فرد پدید میآید. اولین نوع اسارت، اسارت انگارهای است. همیشه به ما گفته شده «کلوخانداز را پاداش، سنگ است» و «دستی که نمیتوانی گاز بگیری را ببوس»، اما این روایات درست نیست. همانگونه که در مقدمه کتاب نوشته شده، تمام افرادی که به من ظلم کردهاند را بخشیدهام و آقای کیانی، چه زیبا پاداش کلوخانداز را با سنگ نداد. ما میگوییم «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» تمام این موارد، انگارههای منفیای است که در فرهنگ ما تاثیرگذار است. ما عموما تار میتنیم و با اندیشههای خود، خود را به اسارت میکشیم. نویسنده در این کتاب به اسارت انگارهای اشاره کرده و شیوههای رهایی از آن را آموزش داده.
او در تعریف نوع دوم اسارت، تصریح کرد: نوع دوم اسارت که همه ما گاهی دچار آن میشویم، اسارت نفسانی است. شهرت، قدرت، پول و ... تمام وسوسههایی است که انسان را درگیر میکند و او را در اسارت نفس خود قرار میدهد. ملکالشعرای بهار در اینباره سروده است:
«اسیر خود شدن تا کی؟ ز خود وارستنی باید
ز تن کامی نشد حاصل، به جان پیوستنی باید»
در بخشی از نامهها، دکتر کیانی تلاش میکند تا به روشهای رهایی از این اسارتهای نفسانی بپردازد.
وی درباره نوع سوم اسارت عنوان کرد: سومین نوع اسارت که ما در فضای آن بحث هستیم، اسارت در مبارزه و میدان است که دکتر کیانی به تلویح به دو نوع آن اشاره کرده است. اسارت خودخواسته و خودساخته و ناخواسته دشمنپرداخته. ما در این زمینه، تولیدات بسیار فراوانی داریم. البته این تولیدات در دو حوزه ادبیات مقاومت و ادبیات بازداشتگاهی، موجود است که با یکدیگر متفاوت است. نکته جالب این است که قطر کتابهای این حوزه در دهه ۶۰ و ۹۰ متفاوت است، در دهه ۶۰ عموما نویسندگان به خاطرهنویسی میپرداختند. اما در دهه ۹۰، نوشتهها عموما به زندگینامهنویسی پرداختهاند، همچون پایی که جا ماند و سایر اثار این حوزه
سنگری در ادامه درباره نوع چهارم گفت: چهارمین نوع اسارت، که در فرهنگ ما متداول است، اسارت خاک است. همانگونه که درباره درگذشتگان میگوییم «اسیران خاک». در کتاب به صورت موجز و خلاصه به سرعت به این موضوع پرداخته شده است که کاش به صورت تفصیلیتر این نوع اسارت را مورد بررسی قرار میدادند.
وی افزود: خوانش متعدد ادبیات به ما کمک میکند تا چگونه نوشتن را بیاموزیم. طبق گفته محققین، شش ثانیه اول کتاب و فیلم، زمانی است که مخاطب را درگیر کند. اگر از این شش ثانیه طلایی گذشت، ممکن است مخاطب را از دست بدهیم. ما نباید از دوبارهنگاری خسته شویم تا بتوانیم اثری مانا و پایا تولید کنیم، همانگونه که تولستوی درباره «جنگ و صلح» میگوید، «۲۲۰ بار این کتاب را بازخوانی و بازنویسی کردم»
حسن بهشتیپور در پایان بیان کرد: من با واژه «اردوگاه» مشکل دارم. در فرهنگ عامه ما اردوگاه به محل نگهداری اسیران است، در حالی که اردوگاه عموما یا محل قرارگیری نظامیان کشور یا محل تفریح است. آقای کیانی این واژه را با «زندان» جایگزین کرده است که این کلمه نیز دارای بار معنایی منفی است و حق مطلب را نیز ادا نمیکند؛ زیرا اسیران را در جایگاه مجرم و بزهکار میگذارد. به نظر من واژه ایرانی «اسارتگاه» به خوبی، این اتفاق را تبیین میکند. نکته دوم حجم کتاب است. به نظر من جوانان توان خوانش تمام ۷۰۰ صفحه کتاب را ندارند، بهتر است که بخشهایی از این روایت را گلچین کرده و به صورت کلیپ، پادکست، انیمیشن و ... تولید کرد تا به گوش مخاطب کمسن برسد. البته که نقاط قوت بسیاری نیز در این کتاب موجود است، عکسها و نامهها بسیار خلاقانه و خوب انتخاب شده است.
محمدرضا سنگری نیز در پایان پیشنهاداتی ارائه داد: در اواسط کتاب، نویسنده خسته شده است و از توضیحات بسیاری از مسائل گذر کرده است. به نظر من اگر قرار بر توضیح این مسائل و اضافه کردن چند ضمیمه است، این کتاب به ۱۰۰۰ صفحه میرسد و میتوان آن را به صورت دوجلدی منتشر کرد. تسلط دکتر کیانی بر مسائل تاریخ اسلام، بر باروری کتاب کمک بسیاری کرده است. همانگونه که در کتاب نوشته شده است «من در زندان به برگزاری کلاس تاریخ اسلام میپرداختم». استفاده از توصیف، داستان، تاریخ، شعر و مثل باعث شده کتاب به باروریای برسد که در طول تاریخ، کمنظیر است.
نویسنده نیز در پایان بیان کرد: کتاب در ابتدا ۱۰۰۰ صفحه بود، ناچارشدیم برای اینکه دچار مخاطبگریزی نشویم، مقدار زیادی از آن را حذف کنیم. بعدها دریافتم که اگر دو جلد میشد، خروجی بهتری حاصل میشد. من خودم کل ۸۰۰ صفحه کتاب را، ۶ بار بازخوانی کردم. تلاش من بر این بود که علاوه بر روایت صادقانه، به سادهنویسی بپردازم، تا برای مخاطب راحتخوان باشد. طبق تجربه خوانش من از کتاب «بینوایان»، سعی داشتم به گونهای بنویسم تا مخاطب، خود را در قالب شخصیتهای کتاب ببیند. بحث اسارت، هیچگاه برای من درکشدنی نبود. برای من، اسارت آغاز یک مرحله دیگر نبرد در سختی بود. به همین دلیل، اسارت را مقاومت و اردوگاه را زندان نامیدم.