وداع با خورشید؛ نامهای از زبان تاریخ به امام شهید
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ سید مهدی جلالی شاد، کارشناس حقوق بینالملل در روایتی که در اختیار خبرگزاری دانشجو قرار داد نوشت که آنچه به رشته تحریر در می آوردم، مفروض بر ندای تاریخیِ «وداع با یک خورشید» است؛ متنی برای اعصار، برای روزی که تاریخ از ایستادن یک ملت پشت یک مرد تعریف کند.
در این مرقومه، جوهره «رهبریِ شهید» در هیئت یک اسطوره جاودانه برای همه نسلها روایت شد؛نامه ای سرگشاده خطاب به تاریخ.
"سلام بر تو که از نسلِ ایستادگانی"
(نامهای سرگشاده به تاریخ و نسلهای بعد)
تو رفتی و حالا باد، لابه لای پرچمهای سیاه، «ما زندهایم» را زمزمه میکند. ما ملت تو، امروز نه بر جنازهای، که بر بدرقه ی آفتابی ایستادهایم که قسم خورده بود غروب نکند، حتی اگر در خون نشیند.
ما در روزگاری نفس میکشیم که دروغ، لباس حقیقت پوشیده و ظلم، کلاه از سر برداشته است. و در چنین زمانهای، قامتِ راستِ تو، تکیهگاه نگاههای خستهای شد که «عدالت» را تنها در کتابهای مقدّس نخوانده بودند؛ آنها «عدالت» را در گامهای استوار تو بر سنگفرشهای مصلّی، در نطقهای آتشینت در برابر گردنکشان و در سکوتِ مرموز و پرصلابتت در خلوتِ شب دیدند.
گفته بودند رهبران یا اهل شمشیرند یا اهل محراب. تو اما ثابت کردی که میتوان در میدانِ سیاست، زاهد بود؛ میتوان بر قله ی قدرت ایستاد و جز خدا از کسی نترسید. تو آموختی که «انقلابیگری» هیاهو و هوچی گری نیست، عقلانیتی است که دلش به عشقِ مردم میتپد.
امروز ما یتیم نشدهایم، زیرا تو خود گفتی هر شهیدی، حضوری زندهتر مییابد. ما اکنون تو را در هر وجب از این خاک میبینیم. در چشمان کودکی که زیرِ بمباران خبر، باز لبخند میزند؛ در صدای زنی که چادرش را محکمتر بر سر میکشد و در میعادگاه نماز جمعه فریاد تکبیر سر میدهد؛ در بازوان جوانی که پیچ و مهره ی موشکی را میبندد تا غرور ملتی تضمین شود.
آنها از تو «سید مقاومت» ساختند و چه بجاست این لقب. مقاومت تو از جنس ایستادن نبود، از جنس پیش رفتن بود. تو کوه را با تیشه ایمان جابجا کردی. از روزهای داربستهای بصیرت تا قلههای تمدن نوین، ما همپای تو آمدیم و حالا نیز اگرچه جسمت میان ما نیست، اما «هیهات منا الذله» تو، تبدیل به بانگِ مشترک میلیونها انسانی شده که به خیزش جهانی مستضعفین میاندیشند.
ای روح خدا! آرام بگیر. تو به تکلیفت عمل کردی. قلم و قدمت را پاس میداریم. تو گفتی «ما میتوانیم»، و ما در میان دود و آتش و تحریم، معجزه این کلام را زیستیم.
این وداع، پایان یک عصر نیست؛ آغازگر و ادامه گر مکتبی است. از این پس، هر مصلّایی محراب توست، هر سنگری حرم توست. ما راه تو را نه با شعار، که با ساختن جهانی تازه بفضل الهی ادامه میدهیم؛ جهانی که ستمدیدگان در آن، طعم امنیت بچشند. انشاءالله
و سلام بر تو آنگاه که چشم گشودی،
و سلام بر تو آنگاه که بر دستانِ یک امّت، راهیِ ملکوت شدی.
و لعنت ابدی خدا بر آنان که طاقتِ ایستادگیات را نداشتند.
ملتی که از تو آموخت
تا ابد ایستاده است.
و اینک شعری؛ در «رثای خورشید نیمهشب»
الا ای روحِ طوفانزایِ تاریخ، کجایی تو؟
که مانده بر سرِ ما سایهات(صالح بعدصالح)، ای برتر از ابر
تو خورشیدی ترین اندیشهای در عصر یخبندان
و ما چون شاخههای خسته در آغوش زمهریریم
بخوان ما را، که ما بیمنبرِ دستان تو سنگیم
چه شبها که نلرزیدیم از تهدید طوفانها
«نه» ی ما را به گوش عالم و آدم رساندی تو
طلسم کهنه را با «ما میتوانیم» شکستی
و با هیچ و تهیدستی،
بهشت وعدهی صادق برای نسل نو ساختی
از آن روزی که پایت را،
میان دارِ بین «بودن» و «نبودن» نهادی،
عروج آغاز شد.
نه در آن لحظهی آخر،
که در آن لحظهی اول که گفتی:
«این دهانها را اگر بستند،
دهانِ معرفت باز است،
و ما در این کرانهی تاریک میمانیم و روشن میکنیم…»
آقای شهید ما!
زمین، وامانده از تکثیر لبخندی شبیه توست
مبادا سایهات از آسمان این کویر افتد
مبادا هیبتِ «آتش به اختیار» از یادها رفته
مبادا خطبههای شطّ مهرت قطع شود جایی
تو رفتی و حقیقت زنده شد، این رسم دیرین است
که خون، آن واژههای نیمهپیدا را تمام و کامل تفسیر میکند
تو رفتی و «مقاومت» از واژه بیرون شد
لباس رزم پوشید و روان در کوچهها گردید
که بعد از تو سیدمجتبی علم بردست و ردا بر دوش است.
پس ای داغِ دلِ آیندگان، ای زخمِ معطّر
به رسمِ ما، به رسم عاشقان «تسلیم» یعنی جان دادن
نه یعنی دست بالا بردن از اندیشهی فردا
قسم خوردیم بر بازوی صبح و قامت فردا
که این میدان تهی از لشکر «صبحِ فرج» نبودهست
و ما ایستاده میمانیم در این معرکه، چون کوه انشاءالله. سیدمهدی جلالی
با چشم دل، و قلمی لرزان بر این مصیبت عظما، آنچنان که شایسته مقام آن عبد صالح و خانواده مظلومش باشد، نغمه هایی در سوگ و حماسه را به رشته تحریر در می آورم.
این مرقومه، وداع نامه ای است از زبان تاریخ، خطاب به آن امام شهید و امت داغدارش:
خرین اذان در سحرگاه خون
نامه ای سرگشاده به امامی که (با علی اکبر و علی اصغرش)، نازنین دختر و نوه دردانه اش، عروس و داماد عزیزش پرکشید
آقای من!
سحرگاه نهم اسفند، تاریخ از نفس افتاد. وقتی اولین موشکها آسمان تهران را شکافتند، هیچکس نمیدانست که ملائکه برای بدرقه ی کاروانی آمده اند که از تبار عاشورا بود. تو در «بیت» خود ایستاده بودی؛ نه فقط خانه و محل کاری، که نه فقط سقفی بر سر یک خانواده باشد، که کعبه امید و آمال میلیونها انسان بود. و در آن لحظه هولناک، دست تقدیر، صفحه ی دیگری از «هَلْ مِنْ ناصِر» را ورق زد.
اما این بار، تاریخ پاسخ متفاوتی شنید.
پاسخ را خون تو داد، خون فرزندت، خون عروس و نوه ات.
خونی که نه فقط از رگهای یک مرد، که از شریان های یک امت جاری شد.
تو رفتی، اما نه چون غریبی که او را در کنار کوچه های مدینه دفن کنند. تو رفتی، اما جهان را به تشییعی فرا خواندی که کره زمین از خویش ندیده بود. از مصلّای تهران که دریایی از سیاهپوشان، «لبیک یا حسین»گویان تابوتت را بر دوش میکشیدند، تا قم که گنبد حضرت معصومه (س) تا جمکران و کل فضای شهر از شوق، شکافت تا مقدمت را گرامی و گل باران بدارد.
و آنگاه عراق...
آه از عراق!
کدام قلم را یارای تصویر آن لحظه است که نجف و کربلا، تو را چون گوهری بازگردانده از غربت پذیرا شدند؟ ۹ استان عراق تعطیل شد، نه به فرمان حاکمان، که به فرمان دلهایی که تو را «ولی» خویش میدانستند.
ای سیدی که در مشهد، جوار حضرت رضا (ع) آرام خواهی گرفت!
امروز اگر حرم ثامن الحجج، بستر خاکی تو میشود، بدان که این پایان راه نیست. تو خود گفتی «شهادت، هنر مردان خداست» و اینک هنرنمایی تو، جهان را به شگفتی وا داشت. تو از تبار همان حسینی هستی که با خاندانش به قربانگاه رفت، و در آن غروب خونین، «رأس» بر نیزه، پیام رسای «هیهات منا الذله» را تا ابدیت فریاد زد. تو نیز اینگونه، با خانوادهات جهاد کردی، شهید شدی، و اینک «رأس» مطهرت بر دستان میلیونها انسان، منشور قیامی جهانی گشته است.
ما، ملت تو (نائب امام عصر عج)، امروز نه بر جنازه، که بر بالهای عروج تو میگرییم.گریه ما از جنس اندوه نیست، از جنس عشق است.عشقی که تو با ایستادگی، با عدالتخواهی، و با «ما میتوانیم» در دلهای ما شعله ور کردی.تو آموختی که تسلیم، خط قرمز ماست؛ و ما در این دو روز وداع، در میان خیل عظیم دلباختگان از بیش از ۱۰۰ کشور جهان از پهنه تمام ۵ قاره این زمین پهناور، به چشم دیدیم که بذر «مقاومت» چگونه به نهال تنومندی تبدیل شده که شاخه هایش، جهان را فراگرفته است..
امروز قم، فردا نجف و کربلا، و پنجشنبه، مشهد مقدس.
این مسیر تشییع تو نیست؛ این مسیر وحدت قلوب امت اسلامی است که میخواهند به جهانیان نشان دهند «سید مقاومت» نمرده، که زنده تر از همیشه، در جان هایشان خانه کرده است. پیکر مبارکت در حرم رضا (ع) آرام میگیرد، اما روح بلندت در هر مصلّایی، در هر میدان نبردی با ظلم، و در قلب هر آزادهای در این کره خاکی، بیقرار و پرتوان به قیام خود ادامه میدهد.
سالها بعد، از این وداع با شکوه خواهند نوشت و خواهند پرسید: «اینان که بودند که چنین حماسه ای آفریدند!؟»
و پاسخ، ساده و عظیم است:
آنان ملت یک مرد بودند که با خدای خویش معامله کرده بود.
و آن مرد، تو بودی، آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای.
درود بیپایان خداوند و ملائکه و مؤمنان بر تو و خاندان شهیدت.
راهت جاودان، یادت همیشه، و انتقامت از ستمگران تاریخ، حتمی است.
امضای این نامه:
دلی که از تو «مقاومت» را آموخت
دستهایی که راهت را خواهند رفت،
تا جهان، جهانی دگر شود.