اين خداي حقير!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ ماجرا از گم شدن يك قرآن عتيقه شروع ميشود و از سفر روحانيِ امامزاده.
رواي داستان آنقدر با متانت و از موضع داناي كل صحبت ميكند كه تا قسمتهاي مياني داستان و تا زماني كه خودش نگفته، متوجه شيطان بودنش نميشوي.
در طول سريال با چشم خود ميبيني كه هر كس با او در بيافتد ور ميافتد.
او به جاي وسوسه تهديد كرده و تهديداتش را عملي ميكند. حتي با خدا ترين افراد را به راحتي ميكشد. او براي فريب افراد، سند و مدرك مادي هم رو ميكند، طوري كه رد خور نداشته باشد، و حالا اين حاج حبيب است كه بايد بفهمد اين مدارك قلابي است، حتي اگر راهي جز غيب و شهود نداشته باشد.
اما خدا، خدايي ضعيف و ناتوان است كه هيچ كس حرفش را باور نميكند؛ براي او تره هم خورد نميكنند. ياور تنها كسي است كه او را ميبيند و به او ايمان دارد، او شيطان را هم ميبيند، اما قدرتي در برابر او ندارد. حتي «اگر حرف بزند شيطان مادرش را ميكشد.»
او شلخته است، ظاهري ژوليده دارد و دستش از هر دليلي كوتاه است.
اما آخر داستان و تنها در يك قسمت با پيدا شدن آن قرآن عتيقه و با آمدن روحاني همه چيز رو به راه ميشود و همه بر همه وسوسهها آگاه ميشوند و به راه ميآيند. شيطان 29 شبه جايش را به خداي عتيقهي يك شبه ميدهد. و اين تنها به يك خرافه شباهت دارد.