نامههایی از جنس دلتنگی / مردم برای امام رضا (ع) چه نوشتند؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو، در روز شهادت امام رضا (ع) سراغ مردم رفتیم و این بار به جای پرسیدن یک سؤال معمول، کاغذ و قلمی به دستشان دادیم و گفتیم: اگر امروز قرار باشد یک نامه برای امام رضا (ع) بنویسید، چه مینویسید؟
پاسخها، هرکدام بخشی از زندگی یک نفر بود. بعضیها از دلتنگی برای زیارت مینوشتند؛ از حرم، ضریح و لحظهای که بعد از مدتها دوری، دوباره چشمشان به گنبد امام رئوف روشن شود.
در یکی از نامهها، نویسنده از سالها دوری از مشهد نوشته بود؛ کسی که مدت زیادی است توفیق زیارت پیدا نکرده و حالا در روز شهادت امام رضا (ع)، تنها یک خواسته داشت؛ اینکه دوباره زائر حرم شود.
دلتنگی برای زیارت و شفای عزیزان
نامهای دیگر رنگ و بوی خانواده داشت. نویسنده از امام رضا (ع) برای سلامتی و شفای یکی از عزیزانش طلب کمک کرده بود؛ خواستهای ساده، اما عمیق که برای یک خانواده، تمام زندگی است.
اما میان این نامهها، حاجتهایی هم بود که شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما برای صاحبانشان بسیار بزرگ بودند. یک نوجوان از امام رضا (ع) خواسته بود در مسیر ورزشیاش موفق شود و بتواند کمربند مشکی کاراته را بگیرد؛ آرزویی که حالا آن را با امام رئوف در میان گذاشته بود.
درخواست سربلندی ایران در نامه به امام رضا (ع)
در نامهای دیگر، خواسته از جنس دیگری بود؛ نویسنده به جای درخواست برای خودش، برای سربلندی ایران نوشته بود؛ دعایی برای مردم و کشوری که دوستش دارد.
از دلتنگی برای مشهد تا شفای عزیزان، از یک آرزوی ورزشی تا سربلندی ایران، حاجتها متفاوت بود، اما همه نامهها یک مقصد داشتند؛ امامی که مردم او را «رئوف» میخوانند و در روز شهادتش، دلهایشان را به سوی حرمش روانه کردند.
شاید این نامهها بیش از آنکه نوشتههایی روی چند تکه کاغذ باشند، روایت دلهایی بودند که در فاصلهای دور از مشهد، هنوز یک آدرس مشترک داشتند: حرم امام رضا (ع).