نتیجه تکراری مذاکره با واشنگتن؛ چرا مذاکرات آمریکا و کانادا شکست خورد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۵۳۶۵
گزارش|

نتیجه تکراری مذاکره با واشنگتن؛ چرا مذاکرات آمریکا و کانادا شکست خورد؟

جنگ تجاری آمریکا و کانادا وارد مرحله‌ای شده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً اختلافی بر سر تعرفه و تجارت دانست. پشت فروپاشی مذاکرات لحظه آخری، مسئله‌ای بزرگ‌تر قرار دارد: اعتماد به آمریکا در پای میز مذاکره.
ترامپ

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ تنها چند روز پس از آنکه دونالد ترامپ از نزدیک بودن توافق با اتاوا سخن گفت، مذاکرات در آخرین ساعات شکست خورد و تعرفه‌های جدید آمریکا علیه بخشی از کالاهای کانادایی اجرایی شد. کانادا نیز اعلام کرد در برابر واشنگتن دست‌بسته نخواهد ماند و برای اقدامات تلافی‌جویانه آماده است.

این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که ارزش تجارت کالا و خدمات میان آمریکا و کانادا در سال ۲۰۲۵ به حدود ۹۰۰ میلیارد دلار رسیده است؛ یعنی دو کشوری که اقتصادشان به شکل کم‌سابقه‌ای درهم‌تنیده است، اکنون وارد بحرانی شده‌اند که می‌تواند هزینه آن را هر دو طرف بپردازند.

 

توافقی که در ۷۲ ساعت فروپاشید

 

ماجرا از جایی جدی شد که تعرفه‌های جدید آمریکا پس از شکست مذاکرات لحظه آخری از ساعت ۱۲:۰۱ بامداد شنبه اجرایی شدند؛ درست در شرایطی که چند روز قبل، مقام‌های دو کشور از احتمال توافق سخن می‌گفتند.

ترامپ روز سه‌شنبه و کمتر از دو ساعت مانده به پایان مهلت قبلی، اعلام کرده بود دو طرف به توافق رسیده‌اند و تعرفه‌های تهدیدشده را متوقف کرد. اما مقام‌های کانادایی بعداً گفتند هنوز مسائل مهمی حل نشده است.

مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، نیز از «پیشرفت چشمگیر» مذاکرات سخن گفته بود. وزیر تجارت کانادا هم اعلام کرده بود که دو کشور «بسیار به توافق نزدیک هستند».

اما چند روز بعد، همه‌چیز تغییر کرد.

تا شامگاه جمعه مذاکرات فروپاشید و اتاوا از مسیر گفت‌وگو به سمت آماده‌سازی برای اقدامات تلافی‌جویانه رفت.

همین سرعت تغییر مواضع، بخش مهمی از مسئله است. وقتی یک طرف از نزدیک بودن توافق سخن می‌گوید اما تنها چند روز بعد تعرفه‌های سنگین اجرایی می‌شوند، پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی مقصر شکست مذاکرات بوده؛ بلکه این است که آیا اساساً چارچوب مذاکره از ابتدا برای رسیدن به یک توافق پایدار طراحی شده بود یا نه.

 

روایت آمریکا و کانادا

 

جیمیسون گریر، نماینده تجاری آمریکا، مدعی شده کانادا در آخرین لحظات مطالباتی را مطرح کرده که «تعادل ظریف» پیش‌نویس توافق را برهم زده است.

از نگاه واشنگتن، آمریکا پیشنهادهای مطلوبی روی میز گذاشته بود و این اتاوا بود که با طرح خواسته‌های جدید مذاکرات را از مسیر خارج کرد.

اما روایت کانادا کاملاً متفاوت است.

مارک کارنی آمریکا را مسئول تغییر شرایط در مرحله پایانی مذاکرات دانسته و پیشنهادهای جدید واشنگتن را «ناعادلانه و غیراقتصادی» توصیف کرده است.

این اختلاف روایت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد دو طرف حتی درباره چرایی شکست مذاکرات نیز به یک نقطه مشترک نرسیده‌اند.

در چنین شرایطی، مذاکره از یک فرآیند عادی دیپلماتیک به میدان جنگ روایت‌ها تبدیل می‌شود؛ واشنگتن می‌گوید کانادا زیاده‌خواهی کرده و اتاوا می‌گوید آمریکا شروط خود را تغییر داده است.

 

 

کد ویدیو

 

مذاکره یا ابزار فشار؟

 

آنچه در پرونده کانادا برجسته است، استفاده واشنگتن از قدرت اقتصادی برای تغییر رفتار طرف مقابل است.تعرفه در اینجا فقط یک ابزار اقتصادی نیست؛ ابزار فشار سیاسی است.

آمریکا به دلیل اندازه اقتصاد خود می‌تواند تعرفه وضع کند، دسترسی به بازار خود را محدود کند و طرف مقابل را در برابر یک انتخاب دشوار قرار دهد: یا امتیاز بده یا هزینه سنگینی پرداخت کن.

در چنین الگویی، میز مذاکره دیگر الزاماً محل گفت‌وگوی برابر نیست؛ بلکه می‌تواند به نقطه‌ای تبدیل شود که طرف قدرتمند، فشارهای بیرونی را افزایش دهد تا طرف مقابل در نهایت شرایط مطلوب واشنگتن را بپذیرد.

و همین مسئله است که تجربه کانادا را فراتر از یک اختلاف تجاری می‌برد.

 

از کانادا تا ایران؛ مسئله اعتماد به واشنگتن

 

بحران کنونی با کانادا در خلأ شکل نگرفته است.

در سال‌های گذشته، ایران نیز بارها نسبت به قابل اعتماد بودن آمریکا در مذاکرات ابراز تردید کرده است. از نگاه تهران، تجربه توافق هسته‌ای و خروج دولت ترامپ از برجام نشان داد که حتی توافقی که از مسیر مذاکرات چندجانبه و بین‌المللی حاصل شده بود، می‌تواند با تغییر دولت در واشنگتن کنار گذاشته شود.

اما آنچه در بحران اخیر ایران اهمیت بیشتری پیدا کرده، همزمانی مذاکره و اقدام نظامی است؛ موضوعی که از نگاه ایران، پرسش‌های جدی درباره اعتبار تعهدات و تضمین‌های آمریکا ایجاد کرده است.

به همین دلیل، شکست مذاکرات واشنگتن و اتاوا می‌تواند برای بسیاری در تهران یادآور یک نگرانی قدیمی باشد: آیا مذاکره با آمریکا واقعاً به معنای کاهش تنش است یا می‌تواند به فرصتی برای افزایش فشار و تغییر موازنه تبدیل شود؟

تفاوت پرونده کانادا و ایران البته روشن است؛ یکی یک اختلاف تجاری میان دو اقتصاد به‌شدت درهم‌تنیده است و دیگری یک مناقشه امنیتی و ژئوپلیتیکی. اما در هر دو مورد، یک پرسش مشترک وجود دارد: اعتماد به تعهدات واشنگتن.

 

چیزی که روی میز بود

 

بر اساس گزارش بلومبرگ، دو طرف حتی درباره کاهش برخی تعرفه‌ها به توافق اولیه نزدیک شده بودند.

قرار بود تعرفه آمریکا بر فولاد و آلومینیوم کانادا از ۵۰ درصد به ۲۵ درصد کاهش یابد. تعرفه خودرو نیز می‌توانست از ۲۵ درصد به ۱۵ درصد برسد و تعرفه ۱۰ درصدی چوب لغو شود.

همزمان قرار بود مذاکرات رسمی درباره آینده توافق تجاری آمریکا، مکزیک و کانادا، موسوم به USMCA، آغاز شود.

در مقابل، کانادا باید اقدامات تلافی‌جویانه خود را کنار می‌گذاشت، برخی محدودیت‌ها علیه محصولات آمریکایی را لغو می‌کرد و دسترسی کالاهای آمریکایی به بازار لبنیات کانادا را افزایش می‌داد.

یعنی یک چارچوب برای توافق وجود داشت.

اما توافق نهایی شکل نگرفت.

این همان نقطه‌ای است که مسئله اعتماد اهمیت پیدا می‌کند: اگر شرایطی که در طول مذاکرات درباره آن گفت‌وگو شده می‌تواند در آخرین مرحله تغییر کند، طرف مقابل چگونه می‌تواند درباره پایدار بودن توافق اطمینان داشته باشد؟

 

کارنی؛ میان اقتصاد و حاکمیت

 

برای مارک کارنی، مسئله فقط اقتصاد نیست.

ترامپ بارها از کانادا به‌عنوان «ایالت پنجاه‌ویکم» آمریکا یاد کرده و نخست‌وزیر کانادا را «فرماندار» خطاب کرده است؛ اظهاراتی که در کانادا حساسیت سیاسی شدیدی ایجاد کرده است.

در نتیجه، هرگونه امتیازدهی به آمریکا می‌تواند به‌عنوان عقب‌نشینی در برابر فشار واشنگتن تعبیر شود.

نظرسنجی‌های منتشرشده در کانادا نیز نشان می‌دهد بخش بزرگی از جامعه خواهان موضع سختگیرانه‌تری در برابر آمریکا هستند.

کارنی بنابراین با یک دوگانه دشوار روبه‌روست: اقتصاد کانادا به آمریکا وابسته است، اما سیاست کانادا دیگر اجازه نمی‌دهد هر مطالبه‌ای از سوی واشنگتن بدون هزینه پذیرفته شود.

 

 

نتیجه تکراری مذاکره با واشنگتن؛ چرا مذاکرات آمریکا و کانادا شکست خورد؟

 

آیا کانادا می‌تواند مقاومت کند؟

 

در نگاه نخست، توازن قدرت به نفع آمریکا است.

اقتصاد کانادا وابستگی گسترده‌ای به بازار آمریکا دارد و ادامه تعرفه‌ها می‌تواند به تولید، صادرات و اشتغال ضربه بزند.

برآوردها از احتمال از دست رفتن ده‌ها هزار شغل در کانادا حکایت دارد و صنایع مختلف از ماشین‌آلات و تجهیزات الکترونیکی گرفته تا چوب، کاغذ، مواد شیمیایی و مبلمان در معرض فشار قرار دارند.

اما کانادا یک برگ برنده مهم نیز دارد: وابستگی متقابل.آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی زنجیره‌های تأمین کانادا را جایگزین کند.

نفت، پتاس، مواد معدنی حیاتی، قطعات خودرو و مجموعه‌ای از کالاهای اساسی کانادا در اقتصاد آمریکا نقش مهمی دارند.به همین دلیل، واشنگتن هم نمی‌تواند بدون هزینه به جنگ تعرفه‌ای ادامه دهد.

 

نفت کانادا؛ جایی که ترامپ مجبور به عقب‌نشینی شد

 

معافیت نفت خام کانادا از تعرفه‌ها یکی از مهم‌ترین نشانه‌های همین وابستگی است.

کانادا روزانه بیش از ۴ میلیون بشکه نفت به بازار آمریکا صادر می‌کند و بخشی از پالایشگاه‌های آمریکایی برای نفت کانادا طراحی شده‌اند.

اگر واشنگتن بخواهد این جریان را به‌طور کامل مختل کند، مسئله دیگر فقط ضربه زدن به کانادا نیست؛ اقتصاد آمریکا نیز باید هزینه آن را بپردازد.

پتاس و برخی مواد معدنی حیاتی نیز در فهرست معافیت‌ها قرار گرفته‌اند.

این معافیت‌ها یک پیام روشن دارند: حتی آمریکا نیز در جنگ اقتصادی با کانادا نمی‌تواند هر خط قرمزی را رد کند.

قدرت اقتصادی آمریکا بسیار بزرگ است، اما مطلق نیست.

 

تعرفه‌ها؛ شمشیر دو لبه

 

ترامپ می‌تواند تعرفه وضع کند، اما تعرفه در نهایت هزینه دارد.

واردکننده آمریکایی باید هزینه بیشتری بپردازد و این افزایش هزینه می‌تواند به تولیدکننده و مصرف‌کننده منتقل شود.

محصولات چوبی، مصالح ساختمانی، نوشیدنی‌ها، تجهیزات صنعتی و بسیاری از کالاهای دیگر می‌توانند گران‌تر شوند.

در شرایطی که هزینه زندگی همچنان یکی از مسائل مهم سیاست آمریکا است، افزایش قیمت‌ها می‌تواند به یک مشکل سیاسی برای دولت ترامپ تبدیل شود.

بنابراین، جنگ تجاری یک خیابان یک‌طرفه نیست.

واشنگتن می‌تواند فشار وارد کند، اما نمی‌تواند تضمین کند که هزینه فشار فقط به طرف مقابل منتقل شود.

 

کانادا به دنبال خروج از وابستگی است

 

شاید مهم‌ترین پیامد بلندمدت بحران کنونی برای کانادا، تغییر نگاه این کشور به رابطه اقتصادی با آمریکا باشد.

اتاوا در حال بررسی سرمایه‌گذاری‌های بزرگ زیرساختی و توسعه مسیرهای جدید صادرات انرژی است تا وابستگی خود به بازار آمریکا را کاهش دهد.

این پروژه‌ها شاید در کوتاه‌مدت نتوانند جای بازار آمریکا را بگیرند، اما یک هدف استراتژیک دارند: کاهش آسیب‌پذیری کانادا در برابر تصمیم‌های ناگهانی واشنگتن.

اگر این روند ادامه پیدا کند، سیاست تعرفه‌ای ترامپ می‌تواند نتیجه‌ای معکوس نیز داشته باشد.

فشار بیش از حد ممکن است متحد و همسایه آمریکا را به سمت متنوع کردن بازارهای خود و کاهش وابستگی به اقتصاد آمریکا سوق دهد.

 

آزمون USMCA

 

بحران کنونی همچنین آینده USMCA را زیر سؤال برده است.

توافقی که قرار بود چارچوبی باثبات برای تجارت آمریکای شمالی ایجاد کند، اکنون خود در معرض فشارهای سیاسی واشنگتن قرار دارد.

اگر آمریکا از تعرفه به‌عنوان ابزار مذاکره استفاده کند، حتی توافق‌های تجاری موجود نیز دیگر نمی‌توانند همان میزان اطمینان گذشته را ایجاد کنند.این مسئله فقط برای کانادا مهم نیست.

شرکت‌ها برای سرمایه‌گذاری بلندمدت به ثبات نیاز دارند. زمانی که سیاست تجاری یک کشور می‌تواند با تصمیم سیاسی ناگهانی تغییر کند، ریسک سرمایه‌گذاری افزایش می‌یابد.

در نتیجه، هزینه واقعی جنگ تجاری ممکن است بسیار بیشتر از ارزش کالاهایی باشد که امروز مشمول تعرفه شده‌اند.

 

نتیجه جنگ اقتصادی آمریکا و کانادا چه خواهد شد؟

 

آمریکا می‌تواند اقتصاد کانادا را تحت فشار قرار دهد، اما نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه، روابط اقتصادی دو کشور را از هم جدا کند.

کانادا نیز نمی‌تواند در کوتاه‌مدت از وابستگی خود به بازار آمریکا خارج شود، اما می‌تواند با تعرفه متقابل، تنوع‌بخشی به صادرات و توسعه بازارهای جدید، هزینه فشار واشنگتن را افزایش دهد.

بنابراین، جنگ تجاری کنونی بیشتر از آنکه نبردی باشد که یک طرف در آن دیگری را «به زانو درآورد»، آزمونی برای تحمل اقتصادی و سیاسی دو طرف است.

اما یک پیامد مهم‌تر نیز وجود دارد.

هر بار که آمریکا از قدرت اقتصادی خود برای تغییر شروط مذاکره استفاده می‌کند، این تصور تقویت می‌شود که توافق با واشنگتن تا زمانی معتبر است که منافع آمریکا اقتضا کند.

این همان نقطه‌ای است که پرونده کانادا با تجربه ایران به یکدیگر نزدیک می‌شوند؛ نه از نظر موضوع یا ماهیت مناقشه، بلکه از منظر مسئله اعتماد به تعهدات آمریکا.

برای کانادا، تجربه کنونی یک هشدار است: اتکا به بازار آمریکا، هرچقدر هم سودآور باشد، می‌تواند در صورت تغییر محاسبات سیاسی واشنگتن به نقطه آسیب‌پذیری تبدیل شود.

برای دیگر کشورها نیز پیام روشن است: قدرت اقتصادی آمریکا می‌تواند در میز مذاکره به ابزار فشار تبدیل شود و اگر توافقی حاصل شود، مسئله اصلی فقط امضای آن نیست؛ مسئله این است که آیا واشنگتن در آینده نیز به آن پایبند خواهد ماند یا نه.

در نهایت، جنگ تجاری ۹۰۰ میلیارد دلاری آمریکا و کانادا فقط نبردی بر سر تعرفه نیست. این بحران آزمونی برای یک اصل بنیادی در روابط بین‌الملل است: آیا می‌توان به آمریکا به‌عنوان یک شریک قابل پیش‌بینی در مذاکره اعتماد کرد؟

پاسخ کانادا به این بحران ممکن است در سال‌های آینده فقط سیاست تجاری این کشور را تغییر ندهد؛ بلکه نگاه بسیاری از متحدان و شرکای آمریکا به مفهوم «توافق با واشنگتن» را نیز دگرگون کند.

پربازدیدترین آخرین اخبار