چالش جدی دیپلماسی ترکیه در قبال اقدامات رژیم اسرائیل در منطقه
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، حمله رژیم صهیونیستی به پایگاه ابوظهور در سوریه و در نزدیکی مرز ترکیه، همچنان موضوعی داغ و مهم در گزارشها و تحلیلهای اندیشکدهها و ستون نویسهای مشهور در آنکارا و استانبول است.
آنان میگویند: پس از سقوط بشار اسد و استقرار دولت احمد الشرع، دولت اردوغان مداوماً به گونهای رفتار کرده که در زمینِ بازی سوریه، یگانه قادر مایشاء است و بر تمام امور کنترل دارد. اما به محض این که یک هیات نظامی و فنی خود را برای بازدید از پایگاه قدیمی ابوظهور به ادلب سوریه فرستاد، با حمله و تهدید معنی دارِ رژیم اسرائیل روبهرو شد. اما در کمال ناباوری، یگانه اقدام ترکیه این بود که گلایه و انتقاد خود را به آمریکا منتقل کرد و از ترامپ خواست در این پرونده پادرمیانی کند.
نهایت واکنش آمریکا نیز در این حد بود که تام باراک به عنوان نماینده ویژه ترامپ و سفیر آمریکا در آنکارا، پیشنهاد داد که یک خط تماس یا مکانیسم جدید برای انتقال پیام بین رژیم اسرائیل، ترکیه و سوریه به وجود بیاید!
این مساله باعث شده تا بسیاری از دیپلماتهای باتجربه و تحلیلگران راهبردی، دولت اردوغان را به صرافت درک این موضوع بیاندازند که اقدام نتانیاهو مهم و معنیدار است و نشان دهنده تحولی نوین است و دیپلماسی ترکیه نیز باید خود را با شرایط نوین، هماهنگ کند.
نامق تان از سفرا و دیپلماتهای مشهور ترکیه، یکی از چهرههایی است که به اقدام جدید رژیم اسرائیل واکنش نشان داده و در پایگاه خبری – تحلیلی تی ۲۴ ترکیه که عملاً به سقف مشترک همه تحلیلگران منتقد اردوغان تبدیل شده، به تفصیل به بررسی این موضوع پرداخته است.
نامقتان از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ میلادی، سفیر ترکیه نزد رژیم صهیونیستی و از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ نیز سفیر ترکیه در واشنگتن بود. اما او حالا در صف مخالفین است و به طور ویژه به آسیب شناسی دیپلماسی و سیاست خارجی ترکیه میپردازد.
تان در یادداشت جدید خود، با لحنی کنایی به این اشاره کرده که دولت اردوغان نه تنها درک روشنی از بایستههای دیپلماسی در میانه تحولات اخیر ندارد، بلکه در تشخیص اولویتها در پرونده سوریه نیز، عملکرد ضعیفی را به نمایش گذاشته است.
بخشهایی از یادداشت مفصل نامقتان را با هم بررسی میکنیم:
ابوظهور و مرزها و افقهای دیپلماسی ترکیه
به عنوان فردی که بیش از ۴۰ سال فعالیت دیپلماسی مستمر و حرفهای داشتهام، از خودم میپرسم: آیا دیپلماسی در حال حاضر کارکرد خود را از دست داده یا در حال دگرگونی اساسی است؟
این پرسش نه تنها دیپلماتها، بلکه اندیشکدهها، دانشگاهیان، محافل رسانهای و چهرههای باتجربه در حوزه روابط بینالملل را نیز به خود مشغول کرده است.
با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی ترکیه، دنبال کردن این دگرگونی به عنوان یک بحث نظری آسان نیست. تحولات اطراف ما به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر امنیت، اقتصاد و انتخابهای سیاست خارجی ترکیه تأثیر میگذارد.
تحولات سوریه یکی از جدیدترین نمونههای این امر است. حمله اسرائیل به پایگاه هوایی ابوظهور و اظهارات غیرقابل قبول نتانیاهو در مورد ترکیه، بار دیگر نشان داد که درگیریهای منطقهای دیگر نمیتوانند به عنوان پروندههای مستقل در نظر گرفته شوند.
یکی از کارکردهای اساسی سازوکارهای دیپلماتیک مؤثر نه تنها انتقال وضعیت فعلی به تصمیمگیرندگان، بلکه ارزیابی تحولات بالقوه از قبل، ارائه جایگزینها و در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی تصمیمات اتخاذ شده است.
کاهش سهم دیپلماتهای حرفهای صرفاً در اجرای یک سیاست از پیش تعیینشده به این معنی است که بخش قابل توجهی از ظرفیت سیاست خارجی دولت، بدون استفاده باقی مانده است.
دیپلماسی صرفاً فعالیتی برای مذاکره یا نوشتن توافقات نیست، یک سازوکار هشدار اولیه و ارزیابی استراتژیک است که تحولات محیط را رصد میکند، فرصتها و خطرات را در مراحل اولیه شناسایی میکند و گزینههایی را به تصمیمگیرنده ارائه میدهد.
همانطور که سیستمهای موجود در کابین خلبان هواپیما از تصمیم خلبان پشتیبانی میکنند، نهاد دیپلماتیک باید زیرساخت اطلاعاتی و ارزیابی مشابهی را برای تصمیمگیرندگان سیاسی فراهم کند. بنابراین، زمان و اطلاعات از مهمترین منابع دیپلماسی هستند.
دیپلماسی در درجه اول نهادی است که برای تنظیم و مدیریت روابط بین کشورهای مستقل توسعه یافته است. با این حال، در مجاورت ترکیه، نمونههایی وجود دارد که در آن، ظرفیت دولت به شدت تضعیف شده یا حاکمیت نمیتواند به طور مؤثر در کل قلمرو اعمال شود.
تحولات در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین مشکلاتی را در سطوح مختلف در مورد ماهیت و دامنه اقتدار دولت آشکار میکند. در یک زمینه منطقهای گستردهتر، لیبی، سودان، سومالی و یمن نیز از جمله کشورهایی هستند که ظرفیت دولت، امنیت و ثبات سیاسی در آنها با چالشهای جدی روبهرو است.
به این موارد، رقابت و درگیریهای نظامی مستقیم بین قدرتهای بزرگ نیز اضافه میشود. حمله روسیه به اوکراین، معماری امنیتی اروپا را اساساً تغییر داده است.
تنشها بین آمریکا-اسرائیل و ایران، بیثباتی منطقهای را بیشتر افزایش داده است. تحولات در غزه، مسئله اسرائیل و فلسطین را به یک مشکل امنیتی منطقهای بسیار گستردهتر تبدیل کرده است.
در این شرایط، نیاز ترکیه به حفظ روابط با روسیه و ایران در سطوح مختلف همزمان با تحریمهای سنگین بینالمللی، سیاست خارجی را پیچیدهتر میکند. حملات اسرائیل به غزه که پیامدهای نسلکشی داشته، نه تنها در مورد امنیت منطقهای، بلکه در مورد حقوق بینالملل، حقوق بشردوستانه و آینده اعتبار بینالمللی اسرائیل نیز بحثهای جدی را برانگیخته است.
همه اینها نشان میدهد که نظم سیاسی و امنیتی که در خاورمیانه، به ویژه از دهه ۱۹۹۰، ظهور کرده، به طور قابل توجهی فرسوده شده است. در عوض، هنوز نظم جدیدی با قوانین، مرزها و بازیگران کاملاً تعریف شده، ظهور نکرده است.
ابوظهور: نمونهای از واقعیت جدید منطقهای
پرونده ابوظهور را میتوان یکی از نمونههای بارز این واقعیت جدید دانست. این نکته بسیار مهم است که پس از این رویداد، اسعد حسن شیبانی وزیر امور خارجه سوریه، به دیدار تام باراک سفیر آمریکا در آنکارا رفت.
این دیدار، همزمانی قابل توجه بین تماسهای دیپلماتیک و تحولات نظامی در میدان را آشکار کرد. روابط بین دولتها و بازیگران غیردولتی در خاورمیانه به آن صورت خطی که کانالهای دیپلماتیک کلاسیک پیشبینی میکنند، پیش نمیرود.
بنابراین، امروزه، دیپلماسی در منطقه را نمیتوان تنها به عنوان هنر مدیریت روابط بین دولتها در نظر گرفت. دیپلماسی باید نه تنها دولتها، بلکه بازیگران غیردولتی، گروههای مسلح، قدرتهای اقتصادی، شرکتهای فناوری، سازمانهای بینالمللی و به طور فزایندهای افکار عمومی را نیز در نظر بگیرد.
این بدان معنا نیست که ابزارهای سنتی دیپلماسی کاملاً بیاعتبار هستند. برعکس، در محیطی با پیشبینیپذیری فزاینده، باز نگه داشتن کانالهای ارتباطی، جلوگیری از محاسبات اشتباه و کنترل بحرانها اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
مشخصات و ویژگی دیپلمات جدید
با نزدیک شدن به ربع اول قرن بیست و یکم، لازم است که در مورد مشخصات حرفهای دیپلمات تجدید نظر شود. هوش مصنوعی، فناوریهای کوانتومی، کلاندادهها و فناوریهای ارتباطی در حال تغییر فرآیندهای تصمیمگیری هستند.
تغییرات اقلیمی، امنیت انرژی و آب، مهاجرت، امنیت غذایی و رقابت فناوری دیگر نمیتوانند جدا از مسائل سنتی سیاست خارجی در نظر گرفته شوند. بنابراین، دیپلمات آینده فقط نمایندهای نیست که قوانین و پروتکلهای بینالمللی را میداند؛ یک تحلیلگر استراتژیک باید بتواند حوزههای اقتصاد، فناوری، امنیت، انرژی، آب و هوا، دادهها و دیپلماسی عمومی را با هم بخواند.
برای ترکیه، این موضوع حتی پیچیدهتر است. از یک سو، لازم است از میراث نهادی جمهوری و منافع ملی محافظت شود و از سوی دیگر، ابزارها و مشارکتهای جدید در محیط بینالمللی در حال تغییر توسعه یابد.
برای این منظور، لازم است به طور منظم برخی از فرضیاتی که در سیاست خارجی تغییرناپذیر تلقی میشوند، مورد ارزیابی مجدد قرار گیرند. وجود مشکلاتی که تقریباً یک قرن ادامه داشته و حل نشدهاند، لزوماً مستلزم آن نیست که همچنان با همان روشها به آنها پرداخته شود.
سیاست خارجی ترکیه، باید نه با شعارها، بلکه با نتایج قابل اندازهگیری ارزیابی شود. پیوندهای تاریخی، فرهنگی یا اجتماعی قطعاً مهم هستند. با این حال، اینها به تنهایی برای تبدیل شدن به اهداف سیاست خارجی کافی نیستند.
خویشاوندی، نزدیکی فرهنگی، تاریخ مشترک یا پیوندهای مذهبی میتوانند ابزارهای سیاست خارجی باشند. اما عناصر اساسی که رفتار دولتها را تعیین میکنند، اغلب امنیت، اقتصاد، منافع و ظرفیت هستند. به همین ترتیب، عضویت در اتحادیه اروپا یا روابط با اروپا باید در چارچوب منافع بلندمدت اقتصادی، سیاسی و امنیتی ترکیه ارزیابی شود، نه اینکه صرفاً یک موضوع لفاظی باشد.
انتخاب سیاست خارجی نباید صرفاً به این دلیل که در گذشته انجام شده، برای همیشه معتبر تلقی شود. به همین ترتیب، هیچ کشور یا بازیگری نباید صرفاً بر اساس روابط گذشته، به طور دائم به عنوان دوست یا دشمن طبقهبندی شود.
منافع، تواناییها و برداشتهای دولتها از تهدیدها تغییر میکند. بنابراین، دیپلماسی باید بتواند با این تغییر سازگار شود. دنیای تجارت در این زمینه مقایسهای هشداردهنده ارائه میدهد.
شرکتها مرتباً ترازنامههای خود را تهیه میکنند، به فعالیتهای سودآور خود ادامه میدهند، سرمایهگذاریهای غیرمولد خود را بررسی میکنند و به دنبال بازارهای جدید هستند.
البته رفتار دولتها با شرکتها یکسان نیست. با این حال، درسهایی از این حوزه میتوان در زمینه ارزیابی استراتژیک، استفاده منطقی از منابع و سنجش منظم نتایج آموخت.
بریتانیا نمونه جالبی از این مورد است. زمانی نماد قدرت دریایی جهانی بود، اما ظرفیت فعلی نیروی دریایی بریتانیا در مقایسه با گذشته بسیار محدودتر است. با این حال، بریتانیا همچنان به حفظ و توسعه قابلیتهای خود در زمینههایی مانند اطلاعات، فناوری، امور مالی، دیپلماسی و روابط اتحاد ادامه میدهد.
درس کلیدی در اینجا این است که ماهیت قدرت میتواند با گذشت زمان تغییر کند. کشورها همچنین باید منابع و اولویتهای خود را مطابق با این تغییر تنظیم مجدد کنند.
برای ترکیه، دیپلماسی همچنان یکی از ابزارهای مقرون به صرفه برای دفاع از منافع ملی، حفظ رفاه عمومی و محافظت از حاکمیت است. با این حال، برای اینکه دیپلماسی مؤثر باشد، باید در زمان مناسب، با ابزارهای مناسب و با اهداف واقعبینانه مورد استفاده قرار گیرد. نه عجله غیرضروری و نه به تعویق انداختن مداوم تصمیمگیری نتیجه نمیدهد.
اعتبار، نه با شدت لفاظیها، بلکه با ثبات وعدههای داده شده و تصمیمات گرفته شده سنجیده میشود. شاید آینده دیپلماسی دقیقاً در همین جا نهفته باشد: حفظ میراث گذشته در عین اجتناب از محدود شدن به الگوهای آن؛ حفظ حافظه تاریخی بدون تبدیل آن به جزم سیاسی؛ تمایز قائل شدن بین رویاها و برنامههای عملی؛ و توانایی تعریف مجدد اولویتها بر اساس شرایط متغیر.
هدف دیپلماسی همیشه به دست آوردن هر آنچه میخواهد نیست. هدف واقعبینانهتر، حفاظت از منافع کشور با کمترین هزینه ممکن، مدیریت ریسکها، افزایش گزینهها و باز نگه داشتن کانالها برای جلوگیری از درگیری در صورت لزوم است.
در دنیای امروز، دیپلماسی خوب شاید با انجام همین کارها به بهترین شکل محقق شود: اقدام سریع در صورت لزوم، خرید زمان در صورت لزوم؛ قاطع بودن در صورت لزوم، تلاش برای سازش در صورت لزوم؛ مؤثر بودن بدون بالا بردن صدا، و به دست آوردن وزن کلام خود نه تنها از لفاظی، بلکه از راه افزایش ظرفیت، ثبات و اعتبار.