فارن افرز: سیاست فشار حداکثری آمریکا شکست خواهد خورد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۶۳۷۲

فارن افرز: سیاست فشار حداکثری آمریکا شکست خواهد خورد

به گزارش نشریه آمریکایی فارن افرز، ۴۷ سال اتکای واشنگتن به تحریم، تهدید نظامی و سیاست «فشار حداکثری» در قبال تهران، در نهایت به جنگی انجامید که محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد.
ط

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، به نقل از نشریه فارن افرز، ۴۷ سال است که جمهوری اسلامی ایران برای رؤسای جمهوری آمریکا به مسئله‌ای دشوار تبدیل شده است. بحران گروگان‌گیری سال ۱۹۷۹ به شکست جیمی کارتر در انتخابات کمک کرد؛ ماجرای ایران-کنترا در دهه ۱۹۸۰ به کارنامه سیاست خارجی رونالد ریگان آسیب زد و توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ باراک اوباما نیز چنان مناقشه‌برانگیز شد که کنگره آمریکا از بنیامین نتانیاهو دعوت کرد برای مخالفت با آن سخنرانی کند.

دونالد ترامپ هنگام آغاز جنگ علیه ایران در ماه فوریه اعلام کرد قصد دارد برای همیشه به این الگو پایان دهد. او مدعی بود با شکست نظامی ایران و تغییر حکومت، کاری را انجام خواهد داد که رؤسای جمهوری پیشین تنها درباره آن سخن گفته بودند. اما شش ماه بعد، ترامپ خود با یک ناکامی دیگر در برابر ایران مواجه شده است؛ بحرانی که می‌تواند بر موقعیت حزب او در انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر بگذارد. اکنون دولت ترامپ بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورده، اما این سیاست بیش از آنکه اقتصاد ایران را تهدید کند، اعتبار آمریکا را در معرض خطر قرار می‌دهد.

در واقع، جنگ چندوجهی ترامپ نه گسستی از گذشته، بلکه اوج همان راهبردی است که از سال ۱۹۷۹ سیاست آمریکا در قبال ایران را شکل داده است. جمهوری اسلامی ایران از یک سو حکومتی است که بر مؤلفه‌هایی مانند سیاست ضدآمریکایی و ضداسرائیلی تأکید دارد و از سوی دیگر، در شرایط خاص رفتار عمل‌گرایانه نشان داده است.

واشنگتن برای مواجهه با این پیچیدگی‌ها، معمولاً فشار را به ابزار اصلی سیاست خود تبدیل کرده است. این راهبرد بر دو پایه استوار بوده؛ تهدید معتبر نظامی و فشار اقتصادی. با این حال، جنگ اخیر نشان داد ایران از توان بالایی برخوردار است. تهران دریافته است که با کنترل تنگه هرمز می‌تواند در برابر فشار آمریکا، هزینه‌هایی متقابل ایجاد کند.

کاهش اعتبار تهدید نظامی آمریکا

جنگ سال جاری سه درس جدید به ایران داده است. نخست اینکه می‌تواند حملات گسترده آمریکا و اسرائیل و خسارات سنگین به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی را تحمل کند و همچنان توان موشکی و پهپادی کافی برای پاسخ داشته باشد.

دوم اینکه تهران دریافته واشنگتن تمایلی به اعزام نیروی زمینی به ایران ندارد. آمریکا و اسرائیل در مراحل نخست جنگ، عملیات زمینی برای خارج کردن مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما به دلیل خطر بالای چنین اقدامی از اجرای آن صرف‌نظر کردند.

درس سوم به جنگ فرسایشی مربوط می‌شود. ایران محاسبه کرده است که می‌تواند بیش از آمریکا هزینه‌های یک جنگ طولانی را تحمل کند. افکار عمومی آمریکا این جنگ را به‌طور فزاینده‌ای یک باتلاق می‌بیند. ترامپ نیز چندین بار تهدید به تشدید جنگ کرده اما هنگام افزایش قیمت انرژی عقب‌نشینی کرده است. در نتیجه، ارزش بازدارندگی تهدید نظامی آمریکا نسبت به قبل از جنگ کاهش یافته است.

محدودیت‌های تحریم اقتصادی

دومین ستون تاریخی سیاست فشار آمریکا، تحریم‌های اقتصادی بوده است. محدودیت‌های مربوط به صادرات نفت در بیشتر موارد نتوانسته‌اند تغییرات سیاسی مورد نظر واشنگتن را ایجاد کنند.

پس از تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹، دولت کارتر سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران را محدود کرد. در سال ۱۹۹۶، کنگره فشارها را با تصویب قانون تحریم ایران گسترش داد و در سال ۲۰۱۲ آمریکا و اتحادیه اروپا درآمدهای نفتی و بانک مرکزی ایران را هدف قرار دادند؛ اقداماتی که صادرات نفت ایران را کاهش دادند. بخشی از این تحریم‌ها با توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ کاهش یافت، اما ترامپ پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ آنها را دوباره برقرار کرد.

راهبرد «فشار حداکثری» دولت نخست ترامپ ابتدا به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به توافق هسته‌ای بهتر معرفی شد، اما پس از ناکامی در تحقق این هدف، اعمال تحریم عملاً به هدفی مستقل تبدیل شد. اکنون بیش از سه هزار مورد تحریمی آمریکا تقریباً تمام بخش‌های حکومت و اقتصاد ایران را هدف گرفته‌اند. بسیاری از آنها پیچیده و همپوشان هستند و لغو آنها دشوار است؛ در عین حال، برخی ماهیتی عمدتاً نمادین دارند.

ترامپ در جنگ کنونی با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به بالاترین سطح رسانده است. اما بسته شدن تنگه هرمز موجب شد برای نخستین بار هزینه این سیاست مستقیماً متوجه مردم آمریکا و اقتصاد جهانی شود. دولت ترامپ پس از ۶۶ روز نخستین محاصره را کنار گذاشت، اما اخیراً محاصره دیگری را همراه با کارزار گسترده‌تر برای محدود کردن تجارت باقی‌مانده ایران اعلام کرده است. این سیاست تهران را به تسلیم وادار نخواهد کرد.

زمان کنار گذاشتن راهبرد قدیمی است

صرف‌نظر از اینکه جنگ چگونه پایان یابد، آمریکا دیگر نمی‌تواند به‌سادگی به راهبرد ۴۷ سال گذشته خود بازگردد. مارکو روبیو خواهان افزایش فشار بر ایران است، در حالی که جی‌دی ونس ظاهراً عقب‌نشینی گسترده‌تر آمریکا از ایران و خاورمیانه را ترجیح می‌دهد. با این حال، ایران برخلاف افغانستان به دلیل برنامه هسته‌ای و موقعیت راهبردی خود، اهرم‌هایی مستقیم بر آمریکا و اقتصاد جهانی دارد.

دیپلماسی باید جایگاه مهم‌تری پیدا کند، اما دیپلماسی نیز نباید به هدفی مستقل تبدیل شود. واشنگتن باید پیچیدگی‌های ایران و تغییر جایگاه آمریکا در خاورمیانه را بپذیرد. دو دهه حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه ثبات ایجاد نکرده و افزایش این حضور نیز نتایج بهتری به همراه نداشته است.

بهترین کاری که واشنگتن اکنون می‌تواند انجام دهد، کنار گذاشتن اقدامات عجولانه و درس گرفتن از گذشته است. فشار نظامی و اقتصادی گاهی بر تصمیمات ایران اثر گذاشته، از جمله در زمینه برنامه هسته‌ای؛ اما آمریکا را امن‌تر نکرده و زندگی مردم عادی ایران را نیز بهبود نداده است.

در نهایت، ۴۷ سال اولویت دادن به فشار به جنگی پرهزینه منتهی شده که محدودیت‌های این سیاست را آشکار کرده است. از دید نویسنده، اگر شکست جنگ ایران بتواند واشنگتن را وادار کند در پیش‌فرض‌های خود درباره ایران و راهبرد دیرینه‌ای که به وضعیت کنونی منجر شده تجدیدنظر کند، شاید همین بازنگری تنها پیامد مثبت این بحران باشد.

پربازدیدترین آخرین اخبار