پیام بی اعتمادی ایران به آمریکا در دیدار با محسن رضایی و عاصم منیر ؛ پایان دوران مذاکرات فرسایشی
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ دیدار اخیر سرلشکر محسن رضایی با ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، بیش از هر چیز نمایانگر بیثمریِ تکرار الگوهای فرسایشی واسطهگری میان تهران و واشنگتن است.
در شرایطی که کاخ سفید همواره از کانالهای دیپلماتیک به عنوان ابزاری برای امتیازگیری یکطرفه و خرید زمان بهره برده، مواضع صریح طرف ایرانی در این دیدار نشان داد که هرگونه تلاش برای باز کردن باب تفاهم بدون درک ریشههای عمیق بدعهدی آمریکا، تلاشی بیحاصل است.
اهرمهای سخت در برابر توهم سازش
تأکید قاطع سرلشگر رضایی بر «بیاعتمادی به آمریکا»، موضعی برآمده از تجربه تاریخی و کارنامه سیاه واشنگتن در نقض مکرر تعهدات است.گره زدن این پیام به مدیریت امنیتی ایران بر تنگه هرمز، خط بطلانی بر هرگونه خوشبینی نسبت به روند مذاکرات کشید.تهران با این هشدار استراتژیک تصریح کرد که مبنای امنیت و صیانت از منافع ملی، اهرمهای بازدارنده در میدان است، نه اتکا به توافقهای کاغذی با طرفی که در عمل هیچ پایبندی به تعهدات خود نشان نداده است.پیششرط ایران مبنی بر «تغییر رفتار و اقدام عملی واشنگتن» نیز نه یک دعوت به مذاکره، بلکه نمایش بنبستی است که ریشه در خوی عهدشکن کاخ سفید دارد.
بنبست نقشآفرینی اسلامآباد
از سوی دیگر، تلاشهای فرمانده ارتش پاکستان برای احیای نقش میانجیگری و تاکید بر تفاهمنامهها، با واقعیتهای میدان ناهمخوان است. هرچند اسلامآباد به دنبال ارتقای وزن دیپلماتیک خود با فعال نگه داشتن کانالهای غیرمستقیم است، اما تکرار چرخه بیحاصل پیامرسانی نمیتواند سرپوشی بر ماهیت غیرقابلاعتماد آمریکا بگذارد.
تکیه بر مفاهیمی، چون برادری و امنیت مرزها میان دو همسایه امری منطقی است، اما اجازه دادن به واشنگتن برای استفاده ابزاری از این پیوندها جهت تحمیل روندهای فرسایشی، خطایی راهبردی محسوب میشود.
هرچند اسلامآباد به دنبال ارتقای وزن دیپلماتیک خود با فعال نگه داشتن کانالهای غیرمستقیم است، اما تکرار چرخه بیحاصل پیامرسانی نمیتواند سرپوشی بر ماهیت غیرقابلاعتماد آمریکا بگذارد.
این رایزنیها بار دیگر ثابت کرد که ریشه تنشها نه در کمبود کانالهای دیپلماتیک، بلکه در خصلت سلطهجویانه و بدعهدی ذاتی سیاست خارجی ایالات متحده نهفته است.
مادامی که واشنگتن میز مذاکره را صرفاً ابزاری برای مهار و فشار میبیند، هرگونه گفتوگو یا واسطهگری محکوم به شکست است و سرنوشت تحولات نه در تفاهمهای بیضمانت، بلکه در توازن قدرت میدانی و عمق خلیج فارس رقم خواهد خورد.
تسهیل پروژه وادادگی توسط جریان مدعی اصلاحات
آنچه بیش از خصومت آشکار واشنگتن در موضع سفر عاصم منیر به ایران و دیدار با مقامات کشور از جمله سرلشگر محسن رضایی جلب توجه میکند، همصدایی و رفتار برخی چهرههای مدعی اصلاحطلبی در داخل است.
در برههای که ساختار دفاعی و شورای عالی امنیت ملی در پی تثبیت موازنه قدرت در برابر طرف مقابل هستند، تریبونها و فعالان جریان اصلاحات با مواضعی بهظاهر سادهانگارانه ولی کاملاً هدفمند، عملاً به بلندگوی میدانی دشمن تبدیل شدهاند.
این طیف با برجستهکردن کلیدواژههایی، چون «نه به جنگ»، «تمایل جامعه به زندگی عادی» و «سازش عزتمندانه» و با چینش عناوینی نظیر «آخرین فرصتهای دیپلماسی»، «تهران و پیچ نهایی میانجیگری»، «مأموریت ژنرال» و «سفیر نجات»، نسخه تسلیم بیقیدوشرط را ترویج میکنند.
در برههای که ساختار دفاعی و شورای عالی امنیت ملی در پی تثبیت موازنه قدرت در برابر طرف مقابل هستند، تریبونها و فعالان جریان اصلاحات با مواضعی بهظاهر سادهانگارانه ولی کاملاً هدفمند، عملاً به بلندگوی میدانی دشمن تبدیل شدهاند.
آنها با القای بنبست کامل اقتصادی، مانور روی وضعیت معیشتی مردم و طرح ادعاهایی درباره توقف صادرات نفت، در پی ایجاد رعب ساختگی هستند تا تصمیمگیران را وادار به پذیرش پیششرطهای دیکتهشده از سوی آمریکا کنند.

این صحنهآرایی تبلیغاتی، تکمیلکننده پازل «فریب استراتژیک» آمریکا است؛ بازیگران خارجی اهرم فشار و مانورهای میانجیگرانه را پیش میبرند و این جریان در داخل با تزریق ناتوانی، ادراک عمومی و حاکمیتی را دچار خطای محاسباتی میکند. با این حال، پرسش بنیادی این است: آیا عقبنشینی در برابر تجاوزگری و تحریمکنندهای که خود آغازگر این تقابل بوده، امنیت به همراه میآورد یا جسارت دشمن را برای فشارهای بیشتر مضاعف میسازد؟