دو سال با سید عباس صالحی؛ وزارت ارشاد چقدر بر فرهنگ ایران اثر گذاشت؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۷۹۹۶
گزارش|

دو سال با سید عباس صالحی؛ وزارت ارشاد چقدر بر فرهنگ ایران اثر گذاشت؟

گزارش‌های اخیر و گفت و گوهای منتشر شده از سیدعباس صالحی مربوط به دو سال وزارتش، بیش از آنکه کارنامه سیاست‌گذاری فرهنگی باشد، فهرستی از سفرها، دیدارها و رویدادهاست؛ روایتی که «شرح اقدامات» را جای «اثرگذاری فرهنگی» نشانده است.
سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، دو سال از آغاز وزارت سیدعباس صالحی در دولت چهاردهم گذشته است و طبیعی است که در سالگرد این حضور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بخواهد کارنامه خود را برای افکار عمومی روایت کند. مسئله اما نه اصل گزارش عملکرد، بلکه معیارهایی است که برای موفقیت یک وزارتخانه فرهنگی انتخاب می‌شود.

اگر قرار باشد تعداد سفرهای استانی، دیدار با هنرمندان پیشکسوت، حضور در جشنواره‌ها، افتتاح چند مجتمع فرهنگی، امضای تفاهمنامه، برگزاری چند رویداد بین‌المللی و انتشار اسناد قراردادها را کنار هم بگذاریم و از مجموع آنها نتیجه بگیریم که وزارت ارشاد از «ناظر متمرکز مداخله‌گر» به «سیاست‌گذار، تسهیل‌گر و حامی» تبدیل شده است، باید پرسید: پس سیاست فرهنگی دقیقاً کجای این کارنامه قرار دارد؟

گزارشهای توفیقات وزیر در واقع بیش از آنکه پاسخ این پرسش را بدهد، تلاش می‌کند با انباشتن فهرستی از اقدامات، تصویری موفق از دو سال مدیریت فرهنگی ارائه کند؛ در حالی که مسئله اصلی وزارت ارشاد نه تعداد جلسات و سفرها، بلکه میزان اثرگذاری آن بر مسیر فرهنگ و هنر کشور است.



وقتی «از غار بیرون آمدن» تبدیل به دستاورد می‌شود



گزارش‌های رسانه‌ای وزارت فرهنگ و گفت‌وگوهای وزیر در این روزها طوری روایت می‌شود که گویی ما از غار درآمده‌ایم. یعنی اگر منطق این گزارش را بپذیریم، باید فرض کنیم فرهنگ و هنر ایران پیش از این دو سال در نقطه‌ای تاریک و منزوی متوقف بوده و با آغاز دولت چهاردهم ناگهان درهای جهان به رویش باز شده است. اما واقعیت فرهنگ ایران چنین نیست.

این کشور پیش از دولت چهاردهم سینما داشت، تئاتر داشت، موسیقی داشت، ناشر و نویسنده داشت، جشنواره داشت، هنرمند و استاد و دانشگاه داشت و مهم‌تر از همه مردمی داشت که خودشان تولیدکننده اصلی سرمایه فرهنگی و اجتماعی کشور بودند.

حتی در دو سال گذشته نیز بخش قابل توجهی از اتفاقات مهم فرهنگی و اجتماعی نه به واسطه سیاست‌گذاری وزارت ارشاد، بلکه به دلیل ظرفیت خود جامعه، هنرمندان، مردم و نهادهای مختلف شکل گرفته است.

اتفاقاً اگر قرار بود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این دو سال «از غار بیرون بیاید»، بهترین فرصت را در اختیار داشت. کشور با جنگ‌های تحمیلی و بحران‌های امنیتی و اجتماعی مواجه شد؛ اما همین بحران‌ها در عین تلخی، بالاترین سطح حماسی و عاطفی یک ملت را نیز آشکار کردند. در چنین شرایطی می‌شد انتظار داشت سیاست فرهنگی کشور با یک طراحی هوشمندانه، این سرمایه عظیم اجتماعی را به تولید فرهنگی ماندگار تبدیل کند. اما آیا چنین اتفاقی افتاد؟

مردم حماسه را ساختند؛ هنرمندان پای کار آمدند و جامعه در میدان ایستاد، اما وزارت ارشاد بیشتر در حال گزارش کردن این اتفاق بود تا طراحی یک سیاست فرهنگی برای تبدیل این سرمایه اجتماعی به یک جریان پایدار فرهنگی. این شاید یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف کارنامه دو ساله باشد.



«سیاست‌گذار، تسهیل‌گر و حامی»؛ واقعاً کجا؟



یکی از مهم‌ترین ادعاهای گزارشات این است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از «ناظر متمرکز مداخله‌گر» به «سیاست‌گذار، تسهیل‌گر و حامی» تبدیل شده است. این گزاره، اگرچه روی کاغذ بسیار جذاب است، اما در میدان فرهنگ چندان قابل دفاع نیست. اتفاقاً وزارت ارشاد دولت چهاردهم را می‌توان یکی از دوره‌های ضعیف دخالت مؤثر در سیاست‌گذاری فرهنگی دانست.

مسئله این نیست که وزارتخانه نباید از تصدی‌گری کم کند. اتفاقاً کاهش تصدی‌گری می‌تواند سیاست درستی باشد؛ اما کاهش تصدی‌گری با کنار کشیدن از سیاست‌گذاری تفاوت دارد. وزارتخانه‌ای که سازمان‌ها، معاونت‌ها، ابزارها و ساختارهای خودش را چنان دستکاری کند که در برخی حوزه‌ها به پایین‌ترین سطح اثرگذاری برسند، نمی‌تواند صرفاً با تغییر ادبیات مدیریتی اعلام کند که «ما سیاست‌گذار شده‌ایم».

سیاست‌گذار باید مسیر را تعیین کند، اولویت بدهد، افق بسازد، منابع را جهت بدهد و نسبت میان فرهنگ، جامعه و حاکمیت را تعریف کند. اما اوج نبود سیاست‌گذاری را می‌توان در مهم‌ترین عرصه‌های فرهنگ و هنر کشور مشاهده کرد.

از جشنواره فیلم فجر که به جای آنکه تبدیل به مهم‌ترین آوردگاه ملی سینمای ایران شود، گاهی چنان در وضعیت مسئولیت‌گریزی مدیریتی قرار می‌گیرد که باید صرفاً با اتکا به عرق ملی و اهمیت دهه فجر و به عنوان یکی از معدود بازمانده‌های دورهمی ملی سینمای ایران حفظش کرد؛
تا نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که به جای آنکه یک رویداد منسجم ملی و بین‌المللی باشد، روزبه‌روز بیشتر شمایلی چندپاره و جزیره‌ای پیدا کرده که هر بخش آن را مجموعه‌ای به سمت خود می‌کشد. اینها سؤال‌های اصلی کارنامه وزارت ارشاد است، نه تعداد دیدارهای وزیر با اهالی فرهنگ:



آیا سفر استانی، سیاست فرهنگی است؟

در این گزارشات و روایات بخش قابل توجهی از کارنامه وزیر به سفرهای استانی اختصاص یافته است؛ از مازندران و اردبیل گرفته تا آذربایجان شرقی، لرستان، فارس، کرمانشاه، هرمزگان، خوزستان و یزد. افتتاح مجتمع فرهنگی، بازدید از پروژه‌ها، شرکت در جشنواره‌ها، دیدار با استانداران، نمایندگان ولی‌فقیه، امامان جمعه، هنرمندان، ناشران و مسئولان فرهنگی نیز در این فهرست قرار گرفته است.

اما باید یک سؤال ساده پرسید: کدام‌یک از این موارد را می‌توان به عنوان «دستاورد سیاست‌گذاری فرهنگی» معرفی کرد؟

افتتاح کتابخانه‌ای که سال‌ها پیش پروژه آن آغاز شده، الزاماً دستاورد وزیر وقت نیست. افتتاح مجتمع فرهنگی نیمه‌تمام، الزاماً نتیجه سیاست‌گذاری دو ساله نیست. حضور در جشنواره‌ای که از قبل طراحی شده، الزاماً سیاست فرهنگی محسوب نمی‌شود. دیدار با استاندار و امام جمعه نیز به خودی خود کارنامه فرهنگی نیست. اینها بخشی از وظایف جاری یک وزیر فرهنگ هستند و نمی‌توان همه آنها را در سبد «دستاوردهای دو ساله» گذاشت.

حتی برخی موارد ذکرشده در گزارش، اساساً ارتباط مستقیمی با عملکرد شخص وزیر ندارند. افتتاح یک پروژه عمرانی، ادامه پروژه‌ای است که بخش مهمی از مسیر آن در دولت‌ها و مدیریت‌های پیشین طی شده است؛ برگزاری یک جشنواره نیز محصول شبکه‌ای از مدیران، دبیران، اصناف، نهادهای استانی و بودجه‌های مصوب است و نمی‌توان صرف حضور وزیر در اختتامیه را به عنوان محصول مدیریتی او ثبت کرد.

گزارش عملکرد باید نشان دهد چه چیزی با آمدن این مدیر تغییر کرده است؛ نه اینکه در دوران مدیریت او چه چیزهایی اتفاق افتاده است. این دو با یکدیگر تفاوت جدی دارند.

 

تکریم هنرمندان؛ اتفاق خوب، اما نه کارنامه سیاست‌گذاری

دیدار با هنرمندان پیشکسوت، استادان دانشگاه و چهره‌های فرهنگی اقدامی مثبت است و هیچ نقدی به اصل آن وارد نیست. دیدار با علی نصیریان، محمدعلی موحد، سیدعلی موسوی گرمارودی، علیرضا زرین‌دست، اصغر شاهوردی، هادی خانیکی و دیگر چهره‌ها می‌تواند نشانه احترام به سرمایه‌های فرهنگی کشور باشد. اما آیا تعداد دیدارها معیار موفقیت وزارت فرهنگ است؟

اگر چنین باشد، هر وزیری که برنامه دیدار بیشتری داشته باشد باید وزیر موفق‌تری محسوب شود. مسئله اینجاست که این دیدارها چه خروجی سیاستی داشته‌اند؟ آیا از دل این گفت‌وگوها سیاست تازه‌ای برای سینما، تئاتر، نشر، موسیقی یا نسبت وزارتخانه با نخبگان فرهنگی بیرون آمده است؟ اگر نه، اینها را باید در جای خود، یعنی «رفتار مناسب مدیریتی و روابط عمومی مطلوب» دید؛ نه به عنوان سند تحول فرهنگی.



جشنواره فجر؛ جایی که سیاست‌گذاری باید خودش را نشان دهد



یکی از بهترین معیارها برای سنجش وزارت فرهنگ، جشنواره‌های ملی آن است. جشنواره فجر صرفاً یک جشنواره سینمایی یا تئاتری نیست؛ در معنای کلان‌تر، بخشی از تقویم فرهنگی و حافظه جمعی کشور است.

اما وقتی در آستانه برگزاری آن، پرسش اصلی این می‌شود که چه کسی مسئولیت می‌پذیرد، چه کسی سیاست‌گذار است و چه کسی قرار است بار اصلی آن را بر دوش بکشد، نمی‌توان از یک سیاست‌گذاری قدرتمند فرهنگی سخن گفت.

اینکه جشنواره را صرفاً به دلیل دهه فجر و اهمیت آن برای حفظ یک دورهمی ملی سینمایی نگه داریم، یک ضرورت است؛ اما ضرورت حفظ یک رویداد با سیاست‌گذاری برای آینده آن تفاوت دارد.

وزارت ارشاد باید پاسخ دهد فجر در پنج سال آینده چه جایگاهی خواهد داشت؟ چه نسبتی با نسل جدید سینماگران دارد؟ چگونه قرار است استعدادهای تازه را کشف کند؟ چه نسبتی با اقتصاد سینما پیدا می‌کند؟ و چگونه می‌تواند دوباره تبدیل به یک رویداد ملی شود؟ اینها سؤال‌های سیاست‌گذاری است.



به جای میدان دادن به نسل تازه، هنوز درگیر «چه کسی برمی‌گردد؟» هستیم



یکی دیگر از بخش‌های قابل تأمل گزارش، حجم توجه به بازگشت هنرمندان خارج از کشور است. بازگشت ایرانیان و هنرمندان ایرانی به کشور فی‌نفسه موضوع مثبتی است و اگر کسی علاقه‌مند به بازگشت باشد، طبیعتاً باید زمینه‌های قانونی و منطقی آن فراهم شود. اما آیا این باید تبدیل به یکی از مهم‌ترین نشانه‌های موفقیت وزارت فرهنگ شود؟ آقای وزیر، شما وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستید، نه اداره مهاجرت و تسهیل رفت‌وآمد هنرمندان.
مسئله اصلی فرهنگ ایران این نیست که فلان خواننده یا بازیگر چه زمانی به کشور بازمی‌گردد. مسئله اصلی این است که نسل بعدی هنرمندان ایران چه زمانی قرار است دیده شود؟

چند استعداد تازه در سینما، موسیقی، تئاتر، ادبیات و هنرهای تجسمی در این دو سال به جریان اصلی فرهنگ کشور راه پیدا کردند؟ چند هنرمند جوان توانستند بدون اتکا به مناسبات قدیمی وارد میدان شوند؟ چه سیاستی برای ساختن ستاره‌ها و چهره‌های فرهنگی نسل آینده وجود دارد؟ این پرسش‌ها بسیار مهم‌تر از آن است که بدانیم چه کسی بعد از بیست سال به ایران بازگشته است.

 

حتی می‌توان از زاویه‌ای دیگر به این پدیده نگاه کرد: اگر امروز بازگشت برخی چهره‌های خارج از کشور تبدیل به یک مسئله مهم فرهنگی شده، بخشی از آن محصول ضعف در سیاست‌گذاری داخلی و ناتوانی در ساختن یک میدان فرهنگی جذاب و پویا برای نسل جدید است.



وزارت ارشاد؛ جزیره‌ای در اکوسیستم فرهنگ



یکی از مشکلات جدی که گزارش عملکرد نمی‌تواند پنهان کند، تناقض میان گفتار بخش‌های مختلف وزارتخانه است. از وزیر تا معاونان و مدیران مختلف، گاهی آنقدر روایت‌ها و اولویت‌ها متفاوت است که مخاطب نمی‌داند با یک وزارتخانه یکپارچه مواجه است یا مجموعه‌ای از جزایر فرهنگی. یک جا صحبت از کاهش تصدی‌گری است، جای دیگر مداخله مستقیم دیده می‌شود. یک جا سخن از حمایت از نسل جدید است، جای دیگر بخش مهمی از توجه رسانه‌ای وزارتخانه معطوف به چهره‌های قدیمی است.

یک جا از اقتصاد فرهنگ سخن گفته می‌شود، اما مشخص نیست سیاست روشن وزارتخانه برای تحول اقتصادی سینما، تئاتر، موسیقی، نشر و صنایع خلاق چیست. و مهم‌تر از همه، گاهی چنین به نظر می‌رسد که وزارت ارشاد بیشتر تبدیل به لنگرگاه انجمن‌ها و اصناف شده است تا دستگاهی که باید نسبت خود را با مسئله فرهنگی کل جامعه تعریف کند. اصناف مهم‌اند؛ هنرمندان مهم‌اند؛ اما وزارت فرهنگ فقط نماینده اصناف نیست. وزیر فرهنگ باید وزیر فرهنگ مردم ایران باشد، نه صرفاً وزیر تعامل با ذی‌نفوذترین بخش‌های جامعه هنری.

شفافیت؛ خوب است، اما نباید با سیاست‌گذاری اشتباه گرفته شود انتشار اسناد قراردادها، مناقصه‌ها و تفاهمنامه‌ها و حرکت به سمت شفافیت، بدون تردید اقدامی مثبت است. اما شفافیت، ابزار حکمرانی است نه نتیجه نهایی حکمرانی فرهنگی. اینکه قراردادها منتشر شوند، به خودی خود نشان نمی‌دهد که پول فرهنگی درست هزینه شده است.

سؤال مهم‌تر این است که منابع فرهنگی کشور به چه اولویت‌هایی تخصیص یافته‌اند؟چقدر برای کشف استعدادهای تازه هزینه شده؟چقدر برای توسعه مخاطب هزینه شده؟چقدر برای مناطق محروم هزینه شده؟ چقدر از بودجه فرهنگی صرف تولید آثار ماندگار شده و چقدر صرف رویدادهایی شده که چند روز بعد از اختتامیه از حافظه عمومی حذف شده‌اند؟ شفافیت زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهد که به پاسخگویی درباره نتیجه هزینه‌کرد منابع فرهنگی منجر شود.



مردم یک قدم جلوتر از وزارت ارشاد بودند



شاید مهم‌ترین بخش مغفول گزارش، نقش خود مردم باشد. در جنگ، بحران و روزهای دشوار، این جامعه بود که به میدان آمد. هنرمندان شعر گفتند، موسیقی ساختند، پوستر طراحی کردند، فیلم ساختند، در بیمارستان‌ها و خیابان‌ها حاضر شدند و روایت خود را از ایران ارائه کردند.
اما پرسش اینجاست:

آیا وزارت ارشاد این ظرفیت را ساخت یا فقط آن را همراهی کرد؟ اگر هنرمندان در شرایط بحرانی خودجوش به میدان آمدند، این اتفاق را باید به حساب ظرفیت اجتماعی و فرهنگی ملت ایران گذاشت. وظیفه وزارت فرهنگ این بود که این ظرفیت را سازمان‌دهی، هدایت، پشتیبانی و به یک جریان فرهنگی پایدار تبدیل کند. اگر چنین اتفاقی نیفتاده، نمی‌توان صرفاً با اشاره به چند کنسرت خیابانی، نماهنگ، پویش و رویداد، آن را سیاست فرهنگی موفق نامید.



آقای وزیر؛ گزینه رهبری بودن، مسئولیت شما را کمتر نمی‌کند



و یک نکته مهم‌تر نیز وجود دارد. سیدعباس صالحی با توجه به سابقه مدیریتی و شناختش از ساختار وزارت فرهنگ، گزینه‌ای بود که می‌توانست انتظار بیشتری ایجاد کند.

اگر انتخاب او در دولت چهاردهم با توجه به سوابقش و حتی نظر و اعتماد رهبر شهید انقلاب نسبت به توانایی‌های او صورت گرفته باشد، این مسئله نه تنها از مسئولیت او کم نمی‌کند، بلکه انتظار از او را بیشتر می‌کند. وزیر فرهنگ نمی‌تواند بگوید شرایط کشور سخت بود. بله، جنگ بود؛ ناآرامی بود؛ بحران بود. اما دقیقاً در چنین شرایطی است که سیاست فرهنگی معنا پیدا می‌کند.

وزارت فرهنگ در شرایط عادی فقط جشنواره برگزار نمی‌کند؛ در شرایط بحران باید نشان دهد فرهنگ چگونه می‌تواند یک ملت را کنار هم نگه دارد. و اینجاست که فاصله میان «مدیریت رویداد» و «سیاست‌گذاری فرهنگی» آشکار می‌شود.



دو سال گذشته؛ دستاورد یا شرح حضور؟



مشکل این گزارشات این نیست که همه آنچه درباره عملکرد وزارت ارشاد نوشته، غلط است. بخش‌هایی از آن اقدامات واقعی هستند. افتتاح پروژه‌های فرهنگی، سفرهای استانی، دیدار با هنرمندان، برگزاری رویدادهای بین‌المللی، حمایت از برخی فعالیت‌های هنری و تلاش برای شفافیت، همگی قابل ثبت‌اند.
مسئله این است که مجموع این موارد الزاماً یک کارنامه موفق سیاست‌گذاری فرهنگی نمی‌سازد. گزارش عملکرد وزارتخانه باید به جای آنکه بگوید وزیر کجا رفته، با چه کسی دیدار کرده و چه مراسمی برگزار شده، پاسخ دهد:



در این دو سال فرهنگ ایران چه تغییری کرده است؟

 

آیا مصرف فرهنگی مردم افزایش یافته؟
آیا فاصله فرهنگی میان مرکز و پیرامون کمتر شده؟
آیا نسل تازه‌ای از هنرمندان وارد میدان شده‌اند؟
آیا اقتصاد فرهنگ قوی‌تر شده؟
آیا سینمای ایران چشم‌انداز روشن‌تری دارد؟
آیا تئاتر توانسته مخاطب طبقه متوسط را دوباره به خود بازگرداند؟
آیا موسیقی ایران سیاست روشن و قابل دفاعی پیدا کرده است؟
آیا نمایشگاه کتاب جایگاه واقعی خود را پیدا کرده؟
آیا جشنواره فجر از بحران هویت و مدیریت عبور کرده است؟

و مهم‌تر از همه، وزارت فرهنگ امروز چقدر برای آینده فرهنگی ایران حرف تازه دارد؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، تعداد سفرها و دیدارها و افتتاح‌ها نمی‌تواند جای خالی سیاست‌گذاری را پر کند. دو سال وزارت صالحی را می‌توان با فهرستی بلند از اقدامات روایت کرد؛ اما فهرست اقدامات با کارنامه سیاست فرهنگی یکی نیست. شاید مسئله اصلی همین باشد:

وزارت ارشاد در این دو سال بیش از آنکه از «غار» بیرون آمده باشد، در گزارش عملکرد خود از غار بیرون آمده است؛ اما فرهنگ و هنر ایران سال‌هاست که بیرون از غار، در متن جامعه زندگی می‌کند و اتفاقاً این وزارتخانه است که باید خود را به این واقعیت برساند.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار