روايت شيدايي و شوريدگي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۰۴۸
به بهانه 18 شهريور سالروز درگذشت جلال آل احمد

روايت شيدايي و شوريدگي

جلال اهل ديانت بود به جان و نه به قشر؛ او از دين و آيين، قشر و پوسته و لايه رو و ظاهري را نمي‌گرفت تا از مغز و جان و بطن و متن غافل شود، بلكه توجه و تمركز او بر هسته مركزي دين و روح جاري در آن بود.

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در بخش پيشين اين نوشتار نگاهي به اشارت داشتيم بر زندگي و آثار برجسته جلال و منش و روش او را چه در عرصه قلم و چه در قدمگاه زندگي كاويديم و يادآور شديم كه جلال، جستجوگري بود اهل آزمون و خطا و به دور از محافظه كاري و مصلحت سنجي و عافيت طلبي. 

آثار جلال را ياد كرديم چه در حوزه ادبيات داستاني و چه در مقاله نويسي و گزارش نويسي و چه در سفرنامه نويسي.


اما جلال اهل ديانت بود به جان و نه به قشر؛ او از دين و آيين، قشر و پوسته و لايه رو و ظاهري را نمي گرفت تا از مغز و جان و بطن و متن غافل شود، بلكه توجه و تمركز او بر هسته مركزي دين و روح جاري در آن بود.


جلال به محضر امام خميني (ره) رفت و در نامه اي هم كه معروف و مشهور و زبانزد خاص و عام است، همچون سربازي جان بر كف و آماده، خود را ياور انقلاب و نهضت امام عنوان كرد و امام نيز از اثر مشهور جلال يعني «غرب زدگي» تقدير و تفقد نمودند و وي را مورد لطف قرار دادند.


جلال هيچ مرزي با ديانت و شريعت نداشت و تمايز و تنافر او با ظاهرپرستي متحجراني بود كه شريعت را پوسته اي مي خواستند و لايه اي براي لاپوشاني فكر تنگ و تاريك خود و عجيب نيست از كسي همچون جلال آل احمد كه با اين گروه به مقابله برخيزد و ديگران را نيز برانگيزاند.


جلال انسان ذوابعادي بود. هم «سه تار» را نوشت و هم «خسي در ميقات» را؛ هم «غرب زدگي» را هم سفرنامه هاي شوروي و آمريكا و اسرائيل را؛ هم از عمق جان، شيفته دين نبوي بود و هم اهل فكر و انديشه و مراوده با دگرانديشان و ...

 

او انساني بود براستي و درستي ذوابعاد و اين ويژگي به قلم و فكر و انديشه او نيز طراوت و وسعت و زيبايي مضاعف و چشمگيري بخشيده بود.


جلال آل احمد در ميان طيف معروف به روشنفكري در ايران، ويژگي هاي منحصربفردي داشت، برخلاف خيل كثيري از آنها، به شريعت توجه مي كرد و با آن عناد و ستيز نداشت و از سوي ديگر يك «شجاعت» فكري و انديشگي و نيز بازتاب هايي از اين شجاعت در عمل و زندگي خويش بروز داد كه كم نظير بود.


البته اين همه تمام ماجرا نيست؛ جلال آل احمد چه در دوران نوجواني و چه در ميانسالي روزهاي حساس و خطيري را گذرانده كه استعداد خطا و لغزش در آن فراوان بود.


مطالعه زندگي و حتي آثار جلال، نسبتا و تا حدودي مي تواند گويا و جوياي اين امر باشد.

 

جلال اهل درد بود؛ نه به كسي باج مي داد و نه سرسپرده كسي يا چيزي بود؛ او به معناي عجيب و غريبي روشنفكر بود.


در نماد و نمود روشنفكري جلال، همين بس كه كتاب «زنده به گور» او را مطالعه كنيم و البته در كنارش «سه تار» را و بعد «خسي در ميقات» و سپس «مدير مدرسه» و آن گاه نگاهي به سفرنامه هاي جلال بيندازيم تا با ورود و مطالعه ساير آثارش دريابيم كه وقتي مي گوييم «جلال، روشنفكر بود» يعني چه؟ و معيار و عيار و ميزان و محك و مقياس و تعريف اين روشنفكري چيست.


جلال آل احمد، نوعي از رستاخيز معرفتي را در يك واكاوي مجدانه آزموده و خطايي، تجربه كرد و در گذر از راه سنگلاخ زندگي روشنفكري به «صداقت»، «صراحت» و «ايمان» مسلح شد و از اين رهيافت، راهكارهاي فكري، قلمي و قدمي اش را جست و پي گرفت.


جلال، به اسرائيل يا آن طور كه خود مي گويد: «ديار عزرائيل» رفت و به شوروي سابق و نيز به آمريكا كه با مطالعه اين سفرنامه خواندني مي توان عمق معرفت و ايمان و در عين حال رندي و طنازي و واكسينه بودن او را از «غرب و شرق زدگي» مشاهده كرد.


جلال اهل رندي و طنازي بود و اهل بذله گويي و صفا و صميميت و اين دستاوردي بود كه آن روح ستيهنده و جان تابناك و حضور ناب از منبع سرشار وجدان انساني و هويت ايراني و ايماني اسلاميش داشت و براستي و «به يقين از شهدا بود جلال»


روحش شاد و يادش جاودانه و راهش پر رهرو باد!  

پربازدیدترین آخرین اخبار